سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

شهادت حضرت امام موسی بن جعفز (علیه السلام) تسلیت باد

آسمان غروب کرد. اندوه بود که می بارید. ابرها تاریک پوشیده بودند . صدای امیرالمومنین(ع) جاری بود: [فزت و رب الکعبه] .
بغداد - شهر زندانهای سخت - در سکوت شیطان می سوخت ...

آسمان غروب کرد. بارش اندو پایاین ناپذیر بود . ابرهای تاریک فتنه و کینه بر فراز شهر می چرخیدند . و باز صدای امام علی (ع) در گوش باد می پیچید: [فزت و رب الکعبه] .
بغداد ، زندان بانها را در زندان نگهداشته بود و سکوت شیطان از رضایتش بود .


آسمان بارش اندوه را در سرخی خون و غروب نظاره گر بود . فتنه ها و کینه ها بر آسمان چیره گشته بودند . زمین در شرف قیامت قرار داشت . [فزت و رب الکعبه] را باد به گوش همگان رساند .
زندان بغداد خالی بود و ساکت. شیطان بر عذاب خود می افزود.

سکوت ، تاریکی ، اندوه ...

حق یارویاور شیعیان
با احترام به دیگر شریعت ها
یا علی مدد

کلبه آبی هم رفت. تنهای تنها شدم.
احساس سرما می کنم.
و تنهایی...

-----------

آگهی مناقصه عمومی طراحی قالب

دانشجو ی مسافرکش

امروز با پولی که از مسافرکشی جمع شده بود رفتم و نان خریدم .

البته چیزی نزدیک به ۱۵ هزار تومان کار کرده بودم. طی سه روز و روزی ۴ ساعت.

این اولین باری بود که با پول خودم نان می خریدم و بطور رسمی نان آور خانه شدم.

حق یارویاور همه مسافرکش ها
با تقدیم احترام به دانشجویان عزیز.
یا علی مدد

---

آگهی مناقصه عمومی طراحی قالب

یک مادر آشنا

می دونم خیلی ها نوشی و جوجه هایش را می شناسند.
اینبار احتمال جداییشان بالاگرفته و دل دهها وبلاگنویس برایشان می تپد.
به امید موفقیت همه مادرها
یا علی مدد
با تقدیم احترام به نامرد های مذکر

----
آگهی مناقصه عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم

خ ت ب ت

 

آگهی مناقصه عمومی
 ( الف – م – و / 84 )


نوبت اول : 1/6/ 84


وبلاگ سرخ در نظر دارد نسبت به طراحی قالبی اختصاصی و لوگو با حفظ حق تکثیر ( کپی رایت ) به آدرس 
www.sorkh.blogsky.com با قیمت پیشنهادی 250.000 ریال و بر اساس کمترین قیمت پیشنهادی و برترین طراحی قالب از طریق مناقصه عمومی اقدام نماید .


لذا از کلیه طراحان قالب ، دعوت به عمل می آید جهت طراحی قالب با حفظ حق تکثیر ( کپی رایت ) با ارسال ایمیل به آدرس
sorkh.blogsky@gmail.com اعلام آمادگی نمایند . حداکثر طی مدت 24 ساعت از ارسال ایمیل ، خواسته های ما را در خصوص طرح قالب دریافت خواهند کرد.

 

تبصره : از پذیرفتن قالب های رایگان و قالبهایی که قبلاً طراحی شده اند معذوریم.

 

بدیهی است وبلاگ سرخ در رد یا قبول پیشنهادات مختار می باشد.

 

با تشکر مدیریت وبلاگ سرخ .

در عید مولود کعبه ... ( از مشهد مقدس)

عید بزرگ میلاد امیرالمومنین امام علی (ع) بر همه شما محبان حضرتش مبارک و فرخنده باد


بدون مقدمه می گویم . روی سخنم با شما مداح عزیز و عاشق است .

در روز میلاد به این فرخنده ای به چه منظور روضه می خوانی ؟

مگر تولی و تبری را نمی شناسی؟

مگر نه اینکه در شادی ائمه باید شاد بود و در اندوهشان اندوهگین؟

پس چرا شادی جشن و سرور را بر ما حرام کردی؟

با تو ام ای عزیز دل اهل بیت! ای خادم امام حسین (ع) 
 
من به عنوان دوست تو عاشقانه از تو می خواهم همانگونه که در عزاداری ها ما را با روضه های خود آسمانی می کنی در شادی اهل بیت نیز مارا با شادی اهل بیت شاد گردان

قسم به  خداوند که شاد بودن حرام نیست.

به امید شادی همه

یا علی مدد

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا




امام رضا (ع) طلبید . ما هم از خدا خواسته اومدیم مشهد.
شب میلاد حضرت جواد (ع) تو حرم امام رضا ....
جشن و مولودی و شادی و سرور ...
مداحی و لطف و صفا و ...
امام رضا (ع)
جای همتون خالی....

مناقصه بزودی ...


بعلت برگذاری مناقصه ، قالب وبلاگ تا اطلاع ثانوی همینه...
تمامی لینک ها ی دوستان بزودی در همینجا قرار خواهد گرفت .
(انشاء الله)

اندر حکایات رد پیشنهاد و عصبانیت کفار!!!


شیخ ما ابوسعید روزی بر تختی مرصع تکیه زده و نبشته ها همی خواندی. تا رسید به درد دل یک وطن پرست آزاده که همی گفتی ملولم از کردار کفار ذمی که ما را همیشه همی خار پندارند و ...
و چون نامه تمام گشت سیلاب جان از مژگان براند که ای لعنت خدا بر شمایان باد ای کفار ذمی . اگر مذاکره کردندی چرا پیشنهاد دادندی و اگر پیشنهاد دادندی چرا تهدید همی کنید که پیشنهاد عملی کرده و گرنه همی شورای حکام را بر سرتان خراب نماییم. و اگر پیشنهاد دادنی چرا از عدم قبول آن ناراحت گشتی و اگر ناراحت گشتی چرا پیشنهاد دادندی.

و شیخ ما بو سعید وقت خوش آمد و گفت بر شما باد بشارت که کفار ذمی خوار گردندی و شما پیروز...

---
 پاورقی: این متن بر گرفته از کتاب ((شیخ ما بو سعید)) است که پسر داییه خواهر نوه عمه او یعنی شیخ ابو جعفر بند تنبانی نبشه ( نوشته) . در کتاب ((کامل الحوال فی عادات سعید بن بو)) تمام مطالب فوق تکذیب گشته و دلیل را نداشتن دلیل عنوان نموده. در کتاب دو سالانه مجمع آژانس بین المللی انرژی هسته ای از قول رژیم غاصب صهیونیسم اینگونه عنوان شده که ایران رو چه به داشتن سلاح حسته ای ( البته با لهجه یهودیان ایرانی تبار اسرائیلی مسلک) . و در کشف الغات دیوان حافظ (زبان پنهان) آمده در باب حفظ حرمت پدر و مادر که لعنت بر پدر و مادر هر چی آدمه زبون نفهمه ( منظور کافران ذمی و زبان نفهم است که به کلام شیوا و شیرین و آهنگین فارسی سخن نمی گویند) . اما در سایت به دور از انصاف بی بی گل (مادر بزرگ شیخ ابو جعفر بند تنبانی نویسنده کتاب ((شیخ ما بو سعید)) ) آمده است که روسیه نیز ایران را در این ورطه تنها گذارد و خود مامنی جست و به داخل سوراخ موشی پناهیدن گزید. و ((فی الاحوالات شیخ ابو جعفر بند تنبانی)) آمده است که ... ( بعلت زیاد بودن مطلب و بالا رفتن حجم نوشتخانه ( وبلاگ) از آوردن ادامه خودداری فرموده ایم ...)

خداحافظ خاتمی خدا حافظ مرد شور و عشق و شوق .. سلام مهندس منتخب

خداحافظی سخته. مخصوصا با کسی که ۸ سال با خنده هاش شاد شدی و با غصه هاش غمناک. اما رفتن حکمی ازلی بود و ما نادانسته خود را با غم و شادی ملت عادت داده بودیم.

خداحافظ مرد حماسه ملی دوم خرداد.

خداحافظ ای اسطوره صبر و حلم و بزرگواری.

وقتی دستت را در دستان منتخب مردم دیدم یادم به ۸ سال پیش افتاد که تو خود منتخب مردم بودی و هیچ دستی ، پذیرای دستان گرم تو نبود.
سلامت را هیچکسی پاسخ نداد و حتی در مجلس اصلاحات حرفت را کسی نفهمید.

در این ۸ سال آغازت با جام جهانی بود و لبخند و تبریک مهربانت و خداحافظی ات نیز قرین جام جهانی شد. و من این را از افتخارات دولت تو میدانم. شادی ملت ایران با یک لبخند.

دیگر به پائین پله های نهاد ریاست جمهوری می رسی و  می فهمی که پا بر فرق ملت نهاده ای و هنوز محبوب قلبهای ۲۱ میلیون نفری.

و با نگاهم تو را بدرقه کردم زمانی که با لبخندی شاد خداحافظی کردی.

وخدا نگهدار محمد ... دوست و همراه ملت شاد و غمگین ایران. خداحافظ ای سید دلها...

----

و سلام بر جوانی که انرژی را آورده. انرژی سالهای اول انقلاب.
سلام احمدی نژاد. سلام مهندس رئیس جمهور.
من تو را دکتر خطاب نمی کنم. چون دوست دارم به هم رشته بودن با تو افتخار کنم.

و سلام بر دوران اتحاد و دوستی و برادری زیر سایه امام زمان (عج)

سلام مهندس عزیز و منتخب .
مردم ایران بهترین تصمیات را در بحرانی ترین شرایط می گیرند و من تفاوتی بین انتخاب سید دلها و مهندس نمی بینم ۸ سال پیش او منتخب مردم شد و ماند و خواهد ماند .
به امید اینکه منتخب مردم این بار نیز ۸ ساله شود و بماند و ... در ذهن ها نیک بماند.

یا علی مدد
حق یارویاور ملت اسطوره ساز ایران.
اسطوره ها نمی میرند.
با تقدیم احترام به دوستانی که اینهمه مدت مرا فراموش کرده بودند

با عرض معذرت تا پایان امتحانات نمی تونم بیام.
فعلا خودتونو با مطالب قبلی سرگرم کنید تا من بیام.
لطفا نظراتتون رو هم همینجا بدین.
ممنون
حق یارویاور همه امتحان شوندگان
با تقدیم احترام به مراقبین جلسه
یا علی مدد

خون دل

سرخ رنگ خوب رویا ی منست...
خون دلم...

سیاست منفی

با خودم عهد بسته بودم که از سیاست هیچی نگم. و نمی گم الان هم هیچی نمی گم. همتون هم میدونید بخاطر ۱۳ آبان ۸۲ این عهد رو با خودم بستم . و اتفاقاتی که برام رخدادوندند.



بگذرییم...
اومدم بگم من هم مثه همه ی عاشقای این خاک رای می دم.

خاطره: یادم میاد دور اول خاتمی یک شعری برای تبلیغاتش سروده بودند که بیت اولش این بود:

خاتمی زاده ی زهرا(س) است اگر بگذارند.


مردم بهترین داورند. و حتما تفاوتها و پیشرفت های امروز ایران رو در ۸ سال اخیر (خودکفایی در گندم ، تولید اورانیوم غنی شده ، ایجاد حساب ذخیره ارزی ، افتتاح و آغاز بکار پروژه های بزرگ مثل عسلویه و ... ) می بینند و حتما به پیرو کسی رای می دهند که پیرو اهل بیت  باشد.

من یک رای بیشتر ندارم.
اون هم مخفی است.
نه برای کسی تبلیغ می کنم . نه کسی رو به رای دادن تشویق می کنم.

مهمترین مشکل حال حاضر ایران نه اقتصادی و نه سیاسی است. بزرگترین مانع پیشرفت ایران و مهمترین اولویت ، سیاست های خارجی است.
این تحلیل یکی از کاندیداهاست.

یا علی مدد
حق یارویاور همه ی مردم صبور و غیرتمند.
با تقدیم احترام به همه ی عاشقان سکوت و رای ندادن.

آه و ... سکوت

دلم برای زندگی کردن تنگ شده
...



پیغام یک رهگذر :
عباس رضائی 

گاهی سری به وبلاگ های تازه ابدیت شده میزنم و یزهای می بینم شگفت انگیز نمونه اش این وبلاگـ در سال ۲۰۰۵ انسانهای یدا می شوند ه مغزهای دارند که از ان استفاده نمی کنند آقای محترم کدوم عید مبارک کدوم میلاد این همه بدبختی که اسلام بر سر مردم آورده است کافی نیست باز هنوز در فکر خر دجال و ظهور مهدی موعود هستید. کمی بخود بیایید و در دنیایی واقعی سیر کنید واقعیتها را ببینید و از این خرافات دست بکشید زنده با آزادی انسانها زنده باد برابری مرگ بر خرافات
----

یا صاحب الزمان (عج) امروز زمان طعنه زدن ها آمده.
هر کس به طریقی می خواد نور شما رو انکار کنه.
اما فقط یک کلمه دلم رو قرص می کنه
...

الله اکبر


خرمشهر آزاد شد
EYD ee YE Ma Beh SHOMA


بزرگترین عید ملی را به همه ی ایرانیان تبریک می گوییم.

سوم خرداد ، روز بازگشت ایران به ایران مبارک باد.

آیه های زمینی ( از زنده یاد فروغ فرخزاد )

  

آنگاه

 خورشید  سرد شد

 و  برکت  از  زمین ها  رفت

 و  سبزه ها به  صحرا ها  خشکیدند

 و ماهیان  به دریا ها   خشکیدند

  و خاک  مردگانش  را

 زان  پس  به  خود  نپذیرفت

 

شب  در  تمام   پنجره های  پریده رنگ

 مانند  یک  تصور  مشکوک

 پیوسته  در تراکم  و  طغیان  بود

 

و راهها   ادامه  خود  را

 در  تیرگی  رها  کردند

 

دیگر  کسی  به  عشق  نیندیشد

 دیگر کسی  به  فتح نیندیشید

 

و  هیچ کس

 

دیگر  به  هیچ چیز نیندیشید

 

در  غارهای تنهایی 

 بیهودگی  به  دنیا  آمد

 

خون  بوی  بنگ و افیون  می داد

 
زنهای   باردار

 نوزادهای بی سر زاییدند

 

و گاهواره ها از شرم

 به  گورها   پناه آوردند

 

چه  روزگار  تلخ  و سیاهی

 

نان  نیروی  شگفت  رسالت  را

 مغلوب  کرده بود

 پبغمبران گرسنه و مفلوک

 از  وعده گاههای  الهی  گریختند

 و بره های  گمشده

 دیگر صدای  هی هی  چوپانی  را

  در  بهت  دشتها  نشنیدند

 

در دیدگان   آینه ها  گویی

 حرکات  و  رنگها  و  تصاویر

 وارونه  منعکس  می گشت

 

و  بر  فراز   سر  دلقکان   پست

 و چهره  وقیح   فواحش

 یک هاله  مقدس  نورانی

 مانند   چتر  مشتعلی  می سوخت

 

مرداب های  الکل

 با  آن  بخار های  گس  مسموم

 انبوه  بی تحرک  روشن  فکران را

 به ژرفنای خویش  کشیدند

 

 و موشهای  موذی

 اوراق   زرنگار  کتب را

 در  گنجه های  کهنه  جویدند

 

خورشید  مرده  بود

 خورشید  مرده  بود   و  فردا

 در  ذهن  کودکان

 مفهوم  گنگ گمشده ای  داشت

 آنها  غرابت  این  لفظ کهنه  را 

 در  مشق  های  خود

 با  لکه  درشت  سیاهی

 تصویر  می نمودند

 

مردم

 گروه  ساقط مردم

 دلمرده  و تکیده و  مبهوت

 در  زیر  بار  شوم  جسد هاشان

 از  غربتی   به  غربت  دیگر  می رفتند

 و  میل  دردناک   جنایت

  در  دستهایشان متورم میشد

 

گاهی  جرقه ای   جرقه  ناچیزی

 این  اجتماع   ساکت  بی جان را

 یکباره   از  درون  متلاشی  می کرد

  آنها   به هم هجوم  می آوردند

 مردان  گلوی  یکدیگر را 

 با  کارد  میدریدند

 و  در  میان  بستری  از   خون

 با  دختران نا بالغ

 همخوابه  میشدند

 

آنها  غریق   وحشت  خود  بودند

 و  حس  ترسناک  گنهکاری

 ارواح  کور و  کودنشان  را 

 مفلوج  کرده بود

 

پیوسته  در  مراسم اعدام

 وقتی  طناب  دار

 چشمان  پر تشنج محکومی  را

 از  کاسه  با  فشار   به  بیرون می ریخت

 آنها  به  خود فرو  می رفتند

 
و  از  تصور  شهوتناکی

 اعصاب  پیر و خسته شان  تیر  میکشید

 

اما  همیشه   در  حواشی  میدانها

 این  جانیان  کوچک  را  می دیدی

 که  ایستاده اند 

 و خیره  گشته اند

 به  ریزش  مداوم  فواره های  آب

 شاید  هنوز هم   در  پشت  چشمهای  له  شده    در  عمق انجماد

 یک  چیز نیم زنده  مغشوش 

 بر  جای  مانده  بود

 که  در  تلاش   بی رمقش می خواست

 ایمان  بیاورد  به  پاکی   آواز  آبها 

 

شاید   ولی  چه  خالی   بی  پایانی

 

خورشید مرده  بود

 و هیچ کس نمی دانست

 که نام  آن  کبوتر  غمگین 

 کز  قلب ها  گریخته  ایمانست

 

آه  ای  صدای  زندانی

 آیا  شکوه  یأس  تو  هرگز

 از  هیچ  سوی  این  شب   منفور

 نقبی   به سوی  نور  نخواهد  زد ؟

 

آه  ای   صدای  زندانی

 ای آخرین  صدای  صدا ها ...

 

آغاز

آغاز یا شروع یا هر چیز دیگه ...
نمی دونم اما برای بودن ، برای نشاندادن حضور ، باید حرکت کرد.

نمی دانم کجا
باید رفت
رفت و زندگی را جا گذاشت

شاید ...

نون و القلم ...

سلام. صدای گنجیشک ها داشت دیونم می کرد. آخه همشون داشتن با هم نماز می خوندن. ساعت هنوز ۵/۵ صبح نشده بود. دیدم نه . نمیذارن بخوابم. پاشدم از زور بیکاری اومدم پای اینترنت.
دیگه موقعش بود که یه چیزی بنویسم. گفتم بذار اول پیغام ها رو بخونم. دیدم بعله مازیار و پروا شرمندم کردن.
آره پروا این یه بحرانه و نمیذارم این چیزا بهم بچسبه.
بعد به وبلاگ عزیزم مازیار رفتم . واقعا متن زیبایی بود. گفتگو با خدا. منو یاد خلوت هایی می انداخت که خدا رو میدیدم. یاد روزی که وقتی داشتند اون ۷-۸ نفر سر منو به دیوار و در و زمین می کوبیدند به چشم خودم خدا رو دیدم که چطور من رو دوباره زنده کرد.
یاد لحظه ای که با سرعت ۱۳۰ ماشین منحرف شد و وسط بلوار بعد از ۸۰ متر آخرین مرد رو یاد کردم و خدا رو توی وجودم دیدم که منو چطور دوباره زنده کرد.
حالا که عمیق فکر می کنم می بینم خیلی وقتها تو زندگیم وجود داشته که خدا به راحتی می تونسته من رو قبض روح کنه بدون هیچ بهانه ای. اما حتما دلیلی برای زنده نگهداشتن من داشته. نه؟

بعد دیدم بخاطر صدای همهمه ی اینهمه گجشک که دلشون رو هر روز پر از اضطراب گربه می بینم  باید زندگی کنم. و زندگی رو در نوشتن یافتم. قسم به قلم امیرالمومنین و آنچه می نگارد.

قسم به ماه آسمون .. قسم به خورشید زمون ..

مازیار عزیز کشتی ای که من دلم می خواد سوارش باشم هیچوقت به گل نمی نشینه. قربون قدمای همتون.

دلم دوباره تا لب مرز اومده ...
حق یاور حق پرستان
یا علی مدد.

...

سلام. چه کسی می دونه؟ شاید این آخرین سلام من باشه. اما نمی خوام تا قطعی نشده حرف از رفتن بزنم.

دوستای خوبم ! من اینجا اومده بود تا با شما و این سرخ کوچک که به اندازه ی دل کودکی ام است 120 ساله بشم.

می دونم این یک بحرانه وبلاگنویسیه که همه دیر یا زود دچارش می شن. اما دلم نمی یاد خداحافظی کنم.

شاید یه مدت نتونم زیاد قصه بگم. توی این مدتی که قصه کمتر می گم سعی می کنم بیشتر با شما و خودم آشنا بشم.

توی این مدت سعی می کنم حرف بزنم. مثله زمانی که شما توی یک تاکسی می نشینید و راننده پر حرفی قسمتتون میشه.

 

حق یارویاور همه حرفهام

با تقدیم احترام به قصه های ننوشه

یا علی مدد