سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

جمعه سبز- دفاع از ملتی مظلوم

روز قدس 

 

فریاد بزن 

بگو می خوای 

 

حس کنی یک روز آزاد 

 

طاقت بیار 

حرفی نزن 

 

وقتی که می شنوه دیوار 

 

بگو باید 

چی کار کنیم 

پر بگیریم 

خطا کنیم 

عاشق بشیم  

بگیم خدا 

 

تا کی باید دعا کنیم... 

 

 

---------------- 

 

حق یارویاور ملت مظلومم 

با تقدیم احترام به مظلومین دنیا 

یا علی (ع) مدد 

 

----------- 

 

پ.ن. ریتم سه چهارم آرام 

پ.ن.دو. ترانه از مدیر وبلاگه 

پ.ن.سه. اصلا سیاسی نیست 

پ.ن.چهار. خیلی ارادت دارم قاصدک جان 

پ.ن.پنج. دلم تنگتون شده 

پ.ن.آخر. همین !

ندا

-یکنفر فریاد زد 

زنده باد ازادی 

زنده باد انسانها 

زنده باد آگاهی 

همه با هم رفتند 

دست در دست و 

به دل آرامش 

همه با هم خواندند 

زنده بادا 

زنده بادا 

زنده باد 

------- 

-یکنفر فریاد زد 

حمله با چوب و سپر 

حمله تا دفع خطر 

حمله بر پیکر و تن 

همه با هم حمله 

چوب در دست و  

به دل نفرت و کین 

----------------- 

-یکنفر فریاد زد 

مرگ بر ظلم و ستم 

مرگ بر کاخ ریا 

مرگ بر چوب و سپر 

همه با هم گفتند 

زیر شلاق سیاه نفرت 

مرده بادا 

مرده بادا 

مرده باد 

-------- 

-یکنفر فریاد زد 

بکشید اینها را 

بکشید این مردم 

بکشید دشمن را 

همه با هم شلیک 

تیر ، مرگ آور و داغ 

مشت بر صورت و سر 

چکمه ها روی بدن 

------------------ 

-یکنفر فریاد زد 

دخترم را کشتند 

 

 

 

 

تقدیم به همه ی خواهران شهید وظنم

ابزارهای شرک نوین

لبخندی به روی لب داشتن، از آن لبخندهای استفهامی و مردم فریب. 

 

تسبیحی در دست داشتن، از آن تسبیح های سبز شاه مقصود. 

 

انگشتری در انگشت داشتن، از آن انگشتر های سرخ آغشته به خون. 

 

امام زمانی معرفی کردن، از آنها که فقط اهدافشان را با شمشیر پیش می برند. 

 

و... 

 

لبخندی رو لب داشتن، از آن لبخندهای خواب غذا دیدن. 

 

تسبیحی در دست داشتن، از آن تسبیح های ساخته شده از استخوانهای له شده ی انسان. 

 

انگشتی بر چشم داشتن، از آن انگشت های پاک کننده ی اشک. 

 

امام زمانی معرفی کردن، از آنها که اگر دینش را بشناسی پیدایش می کنی و در آغوشش می کشی که از لطافت و رحمت سرشار است. 

 

... 

 

یا علی (ع) مدد

مرگ داس خود را تیز می کند

وقتی که مرگ ، داس بی رحمش را  

با بچه گربه ها تیز می کند 

 

مثل برگ های پاییزی 

در حیاط خانه 

 

بوی مشمئز کف های سبز 

و جنازه شمردن های تا هشت 

 

و قبرستان گربه بچه ها 

گوشه ی حیاط 

 

بوی مرگ 

بوی تلخ مرگ 

 

گریه و آه و دلداری 

جنازه ها تا هشت 

 

استفراغ و خون و عرق  

مثل برگ های پاییزی 

 

ترس و اضطراب 

دلهره ی مرگ ها 

 

و نجات سخت ها 

شاد و گریان 

 

برای مرگ هشت ها 

وقتی که مرگ داس بی احساس خود را تیز می کند 

 

-------------------------- 

 

حق یارویاور مادر همه ی بچه گربه ها 

با تقدیم تف توی صورت بعضی ها 

یا علی مدد

تهران

خیلی خسته ام. 

 

پاهام از بس راه رفتم ورم کرده. 

 

دعا کنید کارام راه بیفته 

 

دعا کنید 

 

-------------------- 

 

حق یارو یاور همه

رسیدی تا رسیدن ها ...

زمین امروز دوباره به همون جایی رسید که پارسال هم رسیده بود .

اتفاق خیلی مهمی که معمولا فقط سالی یکبار رخ میده .

 

خوشحال باشید . چون یقین دارم سال آینده ،زمستون دوباره سرد میشه و کارتن خوابها یخ می زنن .

مطمئنم هیچ اتفاق خوش آیندی نمی افته .

سردم . عید آخر رو باید غنیمت شمرد . نه ؟

 

کی میدونه کی میمیره .

شاید یه روزی شعله بکشم . بسوزونم و سرخ .

 

 

تموم شد . اینم بیست و سومین زمستون . حالا داره بیست و چهارمین بهار و شاید آخرین بهار میرسه .

خدا کنه بعد از من یه نفر باشه ، راهم رو ادامه بده . یه وارث برای سرخ.

 

عید سرختون مبارک

--------------------------------

پ.ن.  کاشکی میشد این دوسال باقی مونده از ریاستش رو جهشی می خوند . میشه ؟؟؟؟

در آغوش

چراغی در دست ، کوله باری بر پشت ، تشنه ی رفتن

 

سرخ در دل ، سبز در سر ، خسته ی بودن

 

کوه لرزان ، پای افتان ، دست افشان

 

موی رقصان ، چشم خندان ، مرگ در آغوش

روایت سوم

چند شب پیش به سه عنوان رفتم به منزل یه تیمسار ارتش . عیادت ، تشکر ، خداحافظی .

با سه نفر روبرو شدم . راننده ی تاکسی تلفنی رفت ، خود تیمسار ، راننده تاکسی برگشت .

 

هر سه نفر جنگ رفته بودند . اولی حرفهایش بوی درد می داد ، دومی بوی نان ، و سومی بوی نام .

 

روایت اول درد درآمد داشت ، بی پولی ، گرفتاری ، غم نداشتن ، غم حنجره ، غم شیمیایی ، غم پول ، اعتراض به وضع موجود .

 

روایت دوم تویوتا کمری داشت ، کامپیوتر داشت ، اینترنت داشت ، از آینده ی بورس خبر داشت ، از میلیون ها تومن مثل یک موز حرف میزد ، اعتراض به وضع موجود داشت .

 

روایت سوم نام داشت ، غیرت داشت ، بوی مستی میداد ، حکایت نان های حرام داشت و هرزگی فرزندان ، و اعتراض داشت به وضع موجود .

 

پایان

گله ی کرکسها بازم رسیدن

تیتر مطلب نام آهنگیست از محسن یگانه

 

نفس ‌های آخر.......کاریکاتور کوثر

نیک آهنگ کوثر
n.kosar@roozonline.com

نان بی غیرتی و تن های بی عار

مدتیه۱ از بی غیرتی و بی عاری بعضی ملت خسته شدم. توی این مدت همش فکر می کردم شاید توی نان مردم چیزی ریختن۲ که اونا رو اینجوری کرده.

شاید از توی نان مردم چیزی رو کم کردن۳.

شاید هم توی آبمون چیری ریختن یا توی مملکتمون طلسم دفن کردن.

طلسم نفرین شهر سنگستان۴ مثلا.

همه شبیه سنگ . همه شبیه دشمن شدیم.

با سهمیه بنزینمون همون کاری رو می کنیم که دولت می خواد. اونو میفروشیم. بجای اینکه فقط اگه می خواهیم کاری کنیم اون رو انفاق کنیم تا دل خدا به رحم بیاد به حالمون.

به هم کمک کنیم. بنزین دزدی نکنیم.

همیشه گفتن ... ول کن شاید همیشه دروغ گفتن.

اما این رسم زمانه نباید اینجوری بمونه.

برای مبارزه با دولت به هر کی خواستین کارت بنزینتونو بدین ، بدین اما پول اضافی نگیرید. این فروش سهمیه مگر چقدر در آمد داره. حالا ۵۰ هزار تومن کمتر یا بیشتر واقعا میشه باهاش خونه و زندگی تهیه کرد؟

اینم بگم و برم

آنچه شیران را کند روبه مزاج

همین است :دی

پ.ن.۱ . چهار پنج سال میشه

پ.ن.۲ . مثل خورده پولهای حروم ربا و وام بانکی و سودهای حروم بانکها و شاید نفت

پ.ن.۳ . مثل سبوس انصاف مروت مردونگی و شاید نفت

پ.ن.۴ . شعری از اخوان ثالث

۱۳ آبان روز درد و کتف شکسته

۱۳۸۲

۱۳ آبان

ماه رمضان

۷ نفر

مشت از پشت سر

مزدور

کوبیدن سر به در و دیوار و طاقچه

شکستن کتف

مثل شیشه ای در دست سنگ

بعد از اون مشتهای آخر دیگه دردی رو حس نمی کردم

فقط با هر کوبش پتکوارش تکانی می خوردم

لحظه ای ایکاش مرگ

لحظه ای در دل یا زهرا

پتکواره های مرگ ناکام ماند

زندگی دوباره مرا به کام دنیا انداخت

۲ ماه خانه نشینی از شکست کتف و سر و بازو و دماغ

۴ سال درد همیشه ی کتف شکسته و بازو وشبها بیداری

و رانندگی با یکدست همیشه

چیز بدی ننوشته بودم

فقط مقایسه

نهج البلاغه بود و این ها.

با تو ام . که دستم را شکستی و کتف و بازو و سرم را . قلمم را همان سال ۱۸ آذر اینجا پیدا کردم.

 

حق بازوهای زبانت را شکسته بودند اما قلمش را نه

با تقدیم احترام به مهرورزان عدالت محور خوب مهربون گل گلاب شجاعت علوی پامادور باقلوا آلبالو شفتالو شیرین عسل نژاد کلمبیا خراب کن  امریکا کش چاوز بغل.

یا زهرا مدد

 

------------

پ.ن.  اگه مجبور بشم ممکنه این یادداشت رو حذف کنم. اما فعلن که مجبور نیستم

نسل من

با سلام هموطن.  خسته ام. از نسل آرمان های سربی خسته ام . از نسل پدرانمان، پسر کش خسته ام . از نسل قصاب صاحب خانه خسته ام . منم نسل سر بریده به پای الهه های نسل آرمان دار . نسل سکوتم . نسل پاساژ گردیهای بیهوده . نسل وبگردی های شبانه .

 

تو بودی که مرا پاساژ گرد کردی . خسته ام از نسل تو . از نسل ماکسیما سوارت که جلوی پای نسل من برای خریدنش می ایستی . از نسل خودخواهی های تو خسته ام . خسته ام از نسل خودخواه تو .

 

صدای من به گوش نسل تو نمی رسد. اگر میبینی هنوز می نویسم برای اینه که به خودم بگم هنوز زنده ام . نسل من هنوز زنده است. و هنوز زنده بودنم خاریست به چشم تنگ نسل تو.

نسل خودخواهت را بردار و از اینجا برو. بگذار نسل من هم نفسی بکشد.

 

حق یاور نسل من

با تقدیم تف به صورت نسل پسرکشی های اسطوره ای

یا علی (ع)