سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

سلام

هوالمحبوب  

سلام سرخ جان. 

از دعوتت بسیارممنونم.باعث افتخارمه که در وبلاگت حضور داشته باشم. 

امیدوارم همراه خوبی برای سرخ عزیزم باشم.   

 

یا علی.

قاصدک

قاصدک جان سلام. 

خوش آمدی عزیز من. 

امیدوارم وبلاگ سرخ قابل مند حضور گرامی و روح بخش تو باشد. 

روح بزرگ و زیبای تو جایگاه والای دستان لطیف خدا را تجربه کرده است، امیدوارم امانتدار پاک و صادقی برای عشقت باشم. 

همین 

 

حق یارویاور پیامبر مهربان و لطیف خدا قاصدک - شوق پیغام الهی 

 با تقدیم احترام به خودم  

یا علی (ع) مدد

از آرشیو وبلاگ سرخ - ۲ سال قبل

وقتی بهشت زندان تو می شود و جهنم دنیایت

سه شنبه 24 مهر ماه سال 1386 ساعت 7:12 PM

پیرمرد قصه گوی هزار ساله ، کنار کوچه باغی نشسته بود. بچه ها دور و برش را گرفته بودند و او برایشان قصه نقل می کرد.

بچه های من یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکی شایسته ی بودن نبود. تقریبا هزار سال پیش که منم مثل شما ها بچه بودم توی همین شهر یه مردی بود که ...

 

( می خواست بگه رئیس جمهور بود اما دید بچه ها معنی جمهوری را نمی دانند ، می خواست بگه حاکم بود اما باز دید حکومتی وجود نداره که بچه ها بفهمند حاکم یعنی چه و ادامه داد... )

 

آره بچه های من مردی بود که خیلی زورش زیاد شده بود.

 

یکی از بچه ها پرسید یعنی زورش از خدا هم زیادتر شده بود ؟

 

پیرمرد لبخندی زد و گفت نه دخترم ، زور هیچکی از خدا بیشتر نیست.

 

یکی دیگه گفت خب بعدش رو بگین آقاجون.

 

پیرمرد هزارساله گفت وقتی دید زورش خیلی زیاد شده فکر کرد دیگه هیچکی از اون قوی تر نیست تصمیم گرفت که ...

 

( پیرمرد خواست بگه تصمیم گرفت بجنگه اما دید این بچه ها اصلا معنی این کلمه رو نمی تونن درک کنند خواست بگه دعوا راه بندازه اما باز هم دید این بچه ها دعوا رو هم نمی شناسند پس گفت ... )

 

تصمیم گرفت زورش رو به دیگران هم نشون بده . هر روز یه دستور عجیب غریب می داد . یه روز می گفت باید ...

 

( خواست بگه بنزین اما دید اینها از بنزینی که سالهاست استفاده نمی شه چیزی نمی دونند . خواست بگه سوخت اما دید کلمه معنی دیگری داره پس گفت ... )

 

آره یه روز مثلا می گفت باید انرژی رو جیره بندی کنیم . یه روز می گفت روزنامه ها رو باید بندی کنیم . یه روز می گفت امنیت رو باید جدی کنیم . آره بچه ها انقدر زورش رو به این و اون نشون داد که خیلی زود همه فهمیدن چقدر زورش زیاده .

یه مدت مردم تحمل کردند فایده نداشت . بعد تصمیم گرفتن صبر کنند. چیزی بعد از تصمیمشون طول نکشید که خدا یه خورده کوچولو از زور خودش رو به مردم داد . مردم هم که حالا زور خدا توی دستای متحدشون بود دست به دست هم دادن و تمام زور اون رو ازش گرفتن و یه گوشه کنار شهر بی محل ولش کردند.

 

یکی از بچه ها که زورش از بقیه بیشتر بود گفت آقاجون آدم عاقل نباید کاری کنه که زورش براش دردسر بشه .

 

یکی دیگه از بچه ها هم که زورش از بقیه کمتر بود گفت آقا جون همیشه هم زور زیاد به درد آدم نمی خوره .

 

یکی دیگه گفت آقا جون زور زیادش باعث شد  که دنیای اون بشه جهنم براش

 

 و یکی دیگه گفت وقتی که خودش رو توی بهشت زور و قدرتش پنهان می کرده حتما یادش رفته که اونی که این زور رو بهش داده می تونه ازش به راحتی بگیره.

 

بچه ها نشسته بودند و حرف می زدند و قصه ی پیرمرد هزار ساله رو مرور می کردند .

پیرمرد هزار ساله لبخندی زد و گفت بچه ها سال داره تحویل میشه بیایید اینم عیدی شما . و دست توی جیبش کرد و قطعات کوچکی از نور رو درآور و بین همه ی اونها عادلانه و محبت آمیز تقسیم کرد .

 

حق یارویاور مردم وطنم تا هزار سال دیگه

 

با تقدیم احترام به همه ی مردم تاریخ سرزمینم

 

یا علی (یا قاصم الجبارین) مدد 

 

 

-------------------- 

پ.ن. چه جالب!!! 

پ.ن.۲. توی آرشیوم چه چیزایی پیدا میشه!!! 

پ.ن.۳. دلم خیلی براتون تنگ شده قاصد پیغام های زیبای خدا. 

پ.ن.۴. همین !

سلام بر امام رئوف

سلام امام رضا. 

یک لحظه دلم پر کشید سمت شما. 

شاید بخاطر تاریخ مبارک هشت آبان و شماست. 

یک لحظه یاد عطش دستهایی افتادم که بی تاب ضریحتان طواف می کنند. 

یک لحظه یاد التهاب چشمهای نگرانی افتادم که سوی شماست. 

 

و یک لحظه یاد خودم افتادم که در خلصه ی آرامش کنار شما هیچ چیز نمی خواهم جز شما را. 

 

 

سلام بر امام رئوف. 

 

حق یارویاور زائران 

با تقدیم احترام به عارفان 

یا ضامن آهو 

 

---------------------- 

 

پ.ن. قاصدک جان دلم تنگ است. 

پ.ن.۲. التماس دعا رفقا.

های با تو ام

های با تو ام 

سخره هم که باشی باز هم سیلی امواج آزارت می دهد 

 

سخره که نیستی پس موج را نشکن 

 

های با تو ام 

کوه هم که باشی باد سهمگین می تکاندت 

 

کوه که نیستی ، لا اقل بادبان کشتی باش و حرکت... 

 

های با تو ام 

سنگ هم که باشی آتش سرخت می کند 

 

سنگ که نیستی ، تنوری باش برای نان. 

 

های با تو ام که خواب را در آغوش کشیده ای. 

 

  

حق یارویاور آب و آتش و باد 

با تقدیم احترام به خاک 

یا علی (ع) مدد

---------------------------- 

پ.ن. شب ها که لتنگی می کشدمرا صبح ها با تمام خستگی خواب های نگران می پاشم از هم. 

پ.ن.۲. سلام رفیق (تقدیم به ص. ض.) 

پ.ن.۳. ارادتمندم قاصد روزان گرمم قاصدک جان. 

پ.ن.۴. بخوان بنام گل سرخ 

پ.ن.۵. همین!

امروز پدر مرد ( با یاد گرامی دوم مهرماه هفتادویک)

امروز پدر مرد.  

 

مثل هر هفده سال گذشته ناباور و امیدوار.

 

امروز من توی ماشین عمو نشسته بودم منتظر خبری از کسی که بیاید. 

 

بیاید و بگوید که حال بابا برای همیشه خوب شده است. 

 

بیاید و بگوید که بابا دیگر ... 

 

 

 

امروز من منتظر کسی بودم.

 

امروز توی ماشین نشسته بودم و منتظر کسی بودم.

 

کسی که بیاید و خبری...

 

امروز منتظر بودم.

 

منتظر بابا یا خبری که بگوید هفده سال بود که کابوس می دیدم. 

 

امروز منتظر بابا بودم. 

 

اما فهمیدم که انتظار فایده ای ندارد. 

 

برای پدری که بیاید. 

 

که بیاید و دستگیر شود و اعتراف کند به نکرده ها. 

 

امروز پدر نیامد. 

 

بهتر که نیامد. 

 

اما... 

 

نه ... 

 

خدا از طرف من دستانش را ببوس. 

 

و سلام مرا برسان که پسر بچه ات بزرگ شده. 

 

و می ترسد که اگر بودی تو را هم مثل دوستانت بگیرند. 

  

خدایا دستانت را از همینجا می بوسم.

 

 

 حق یارویاور زندگان 

با تقدیم احترام به پدر 

یا علی مدد

---------------- 

 

پ.ن. دوم مهر هفتاد و یک من فقط هشت سالم بود و خواهر کوچکترم پنج سال. 

پ.ن.۲. این یادداشت سیاسی نیست .

پ.ن.۳. این یک سوگواره ی سالیانه است. 

پ.ن.۴. دلم برات شده یه ذره بابا. 

پ.ن.۵. و ع ش ق ، آدمی را حرکت داد. در سکوت و خاموشی صدا. 

پ.ن.۶ . قاصدک ، شوق پیغام خدا ، ارادتمندم و دلتنگ - «نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم ...سلامم را تو پاسخ گوی در بگشا، مهدی اخوان ثالث» .