سلام.
شما نمی دونید چرا اینقدر اینجا خلوته؟
نکنه اینجا بنبسته و من خودم بی خبرم؟؟؟؟؟؟؟؟
همونطور که خودتون از طرز قالب و نوع وبلاگ من متوجه شده اید من اصلا آدم تازه کاری نیستم. اما چیزی که هست و باعث شده من به نسبت تعداد بازدیدکننده هام تعداد پیغام گذارنده هام کم باشه اینه که شاید خودم رو از همه گروهها مستقل میدونم و فقط برای خودم مینویسم. مینویسم که نوشته باشم و روزی روزگاری خدا بخاطر ننوشتنم از من بازخواست نکند.
راستی بغیر از رنگ وبلگم که مورد سرزنش خیلی ها قرار گرفته به نظر شما چه چیز دیگه ای باید توی وبلاگم تغییر کنه تا از نظر شما بهبود وضعیت داشته باشم.
در مورد تبادل لینک با من هم فکر کنید. اگر مایل بودید منم در خدمت هستم.
با احترام به همه ی نوشته هایم.
حق یارویاورتون یا علی مدد
سلام.
قدیمی ترین دوستم هم خداحافظی کرد.
دوستی که همیشه به یک علت به من لینک نمی داد.
و یادش بخیر.
هیچوقت بهم لینک نداد.
اما من هر کجا که رفتم ، بهش لینک دادم.
سلام به دوستم که 17 اسفند خداحافظی کرد و من تازه متوجه شدم.
چقدر منتظر پیغام من بوده ، خدا میدونه.
چون دلیل قانع کننده ای برای خداحافظیش داره امید وارم دیگه به پرشین بلاگ بر نگرده.
روزی که من از پرشین بلاگ با یه دل خسته اسباب هام رو جمع کردم و تمومش که به اندازه ی یه قطره اشک و یه چکه خون دل هم نمی شد ریختم تو ی دنیای مجازی بلاگ اسکای تنها او بود که من رو میشناخت و برام آرزوی موفقیت کرد.
تنها او بود که هیچوقت به من لینک نداد اما همیشه برام از همه عزیز تر بود.
چراش رو نمی دونم. شاید بخاطر اینکه شبیه مادر خودم بود.
شاید بخاطر اینکه تنها کسی بود که من همیشه همراهش بودم.
شاید....
نمی دونم .
اما
اما
اما
...
آسمان چشم او آیینه کیست؟
آنکه چون آیینه با من ، روبرو بود
درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت این جدایی دست او بود.
گریه مکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما ، با غم هم آشنا کرد.
...
درد و نفرین بر سفر
این گناه از دست او بود.
برای دیدن کلیپ این آهنگ اینجا رو کلیک کنید.
حق یارویاور همه ی مسافر ها.
با تقدیم احترام به گاهی شاد ، گاهی غمگین . پروانه و پرستو
یا علی مدد
شب بود و تاریک. هوا زیاد سرد نبود اما باران چند ساعت پیش باعث می شد بخار از دهنش خارج بشه.
راهش رو تو ی اون تاریکی پر ابهت گم کرده بود.
برای خودش بهشت بود اما چه فایده. بهشت ای که نتونه راه خودش رو پیدا کنه به چه درد می خوره؟
توی اون تاریکی پر ابهت نفوذ کرد. از تمام قدرت خودش برای نور افشانی استفاده کرد اما نتونست خورشید رو بیاره. بس که برای نور افشانی به خودش فشار آورده بود زمین زیر پایش به لرزه در آمد و کوههایی چونان تیغ های بزرگ و افسانه ای چاه شغاد از زمین بیرون زد. و او را، همان بهشت گم شده را می گویم در حصارهای تیز خود زندانی کرد.
یک سال گذشت و عید آمد. تنها یک جوانه ی شقایق جرات روئیدن داشت. روئید و پژمرد.
دو سال گذشت ....
هزاران سال از زندانی شدن بهشت گم شده گذشته بود. حالا دیگر تنها نبود. خداوند گناه گم شدگی او را بخشیده بود . مردمان زیادی را قبل از قیامت در خود مهمان می کرد. او خوشحال بود که به مردمی خدمت می کند که امید دارند بهشت را ببینند و چه بهشتی بهتر از گمشده ی همیشگیشان.
حق یارو یاورتون
با احترام به تنگ بستانک
یا علی مدد