سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

انکار

امروز وجودت را انکار کردم

اما

این هم تیر خلاص رویاهایت نشد

بیست و دو

احمدی نژاد در میدان آزادی انشای خود را با موضوع:
امام زمان خود را چگونه خواهید کشت خواند

.
.
.
باحاله دیگه

طرح استیضاح رئیس دولت و اعتراضات نیمه مردمی نمیه مجلسی

فکر کنم کسی نیست که ندونه چرا اینجا سه ساله فیلتره

بخاطر مخالفت با دولت


اما یک پازل جدید تکه هاش داره کنار هم چیده میشه


تکه اول پازل- احمدی نژاد در نیویورک اعلام کرد مخالفتی با مذاکره با امریکا نداره

تکه دوم پازل- بر عکس همیشه که طبل جنگ قیمت دلار رو میبرد بالا اینبار حرف از مذاکره ارزش پول ملی رو کم کرد تا مردم در فشار روانی و استرس بیشتری نسبت به قبل قرار بگیرند

تکه سوم پازل- همزمان با اعتراضات مردمی و بستن بازار تهران و کلانشهرها مجلس طرح سوال از رئیس دولت و طرح استیضاح رو مطرح میکنه

تکه چهارم پازل- مشاور رسانه ای دولت، معاون اول دولت، فائزه هاشمی، مهدی هاشمی و ... دستگیر میشوند اما سعید مرتضوی همچان بر مسند قدرت تکیه داره

تکه پنجم پازل- احمدی نژاد گفت گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند

تکه ششم پازل- کسبه بازار تهران دلشون به حال مردم سوخته یا جیب خودشون که تعطیل کردند و ریختند بیرون در حالی که سه سال پیش مردم ملتمسانه از اونها اعتصاب میخواستند و اونها توجهی نکردند

تکه هفتم پازل- برخورد نیروهای امنیتی با معترضان مثل سه سال قبل بود یا نه؟


----------------------

پ.ن.   نه...
اون روز رو دوست دارم که نه ظالمی باشه نه مظلومی
آتش بس راه نجات نیست
صلح تنها راه نجاته


---------------------


حق یارویاور مردم همیشه در فکر

با تقدیم احترام به دوستان همیشه در صحنه

یا مهدی(عج) مدد

رسول الله صل الله علیه و آله و سلم

رسول الله همون مردی بود که در بین مردم راه میرفت

همون مردی بود که بچه های یثرب سنگ میزدندش

همون مردی بود که جگر عمویش را از سینه درآوردند و خوردند

همون مردی بود که خاکستر روی سرش میریختند و اگر روزی خاکستر ریز نبود به عیادتش میرفت.

همون مردی بود که اگر پیک یا سفیری به دیدارش میرفت عبای خود را زیر پای سفیر می انداخت


پس اون مردی نیست بخاطرش پرچم ها رو به آتش بکشند و سفارتخانه ها را و سفیر ها و بخواهد بخاطر توهینی که به او شده خون از دماغ کسی بریزد.


رسول الله همون مردی بود که ظهور کرد تا تعصبات و جهل رو از بین ببره . اگه فیلمی ساخته شد و توهین آمیز بود بشینیم فکر کنیم که به عنوان امت رسول خدا چه خطایی کردیم که پیامبرمون بجای ما هدف قرار گرفته و منطقی حرف بزنیم.


حق یارویاور شیعیان

با تقدیم احترام به همه حتی تندروها

یا مهدی(عج) بیا دیگه ...

تو رو دوستت دارم لبالب

امروزه روزی که بی وقفه از خدا آرزو میکردم...


عزیز شیرازی عیدت مبارک

تنهایی خیلی بهتره...

... دستاتو تو دستای کی ببینمو باور کنم 

بذار برم یه جای دور داد از جدایی سر کنم... 

 

(از آهنگ مهدی رستمی) 

 

 

یا علی(ع) مدد 

حق یارویاور سالی که نکوست 

با تقدیم احترام به جوجه های آخر پاییز

سرود آفرینش

«در آغاز هیچ نبود، 

کلمه بود،  

و آن کلمه خدا بود »

و «کلمه»، بی زبانی که بخواندش، 

و بی «اندیشه» ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟ 

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود، 

و با «نبودن»، چگونه می توان «بودن»؟ 

و خدا بود و با او عدم، 

و عدم گوش نداشت. 

... و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت، 

که در بی کرانگی دلش موج می زد و بی قرارش می کرد. 

و عدم چگونه می توانست «مخاطب» او باشد؟ 

...و خدا گمشده ای داشت. 

...و در آغاز، هیچ نبود، 

کلمه بود، 

و آن کلمه، خدا بود. 

...خدا آفریدگار بود. 

و چگونه می توانست نیافریند؟ 

و خدا مهربان بود. 

و چگونه می توانست مهر نورزد؟ 

«بودن»، «می خواهد» ! 

و از عدم نمی توان خواست. 

و حیات «انتظار می کشد»،  

و از عدم کسی نمی رسد. 

و «دانستن» نیازمند «طلب» است، 

و پنهانی بی تاب «کشف»، 

و «تنهایی» بی قرار «انس» 

و خدا از بودن بیشتر بود، 

و از حیات زنده تر 

و از غیب پنهان تر 

و از تنهایی تنها تر 

و برای «طلب» بسیار «داشت» 

و عدم نیازمند نیست 

نه نیازمند خدا، نه نیازمند مهر 

نه می شناسد، نه می خواهد و نه درد می کشد و نه انس می بندد. 

و نه هیچ گاه بی تاب می شود 

که عدم، «نبودن» مطلق است، 

اما خدا «بودن» مطلق بود. 

و عدم، فقر مطلق بود و هیچ نمی خواست، 

و خدا «غنای مطلق» بود. 

... و خدا گنجی مجهول بود 

...دوست داشت چشمی ببیندش. 

دوست داشت دلی بشناسدش. 

...و خدا آفریدگار بود و دوست داشت بیافریند. 

زمین را گسترد. 

و دریاها را از اشک هایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد. 

و کوه های اندوهش را 

که در یگانگی دردمندش، بر دلش توده گشته بود، 

بر پشت زمین نهاد. 

...و از کبریایی بلند و زلالش، آسمان را برافراشت. 

و دریچه ی همواره فروبسته ی سینه اش را گشود. 

...و آرزوهای سبزش را در دل دانه ها نهاد، 

...و در ششمین روز، سفر تکوینش را به پایان برد. 

و با نخستین لبخند هفتمین سحر، 

«بامداد حرکت» را آغاز کرد: 

کوه ها قامت برافراشتند. 

و رودهای مست از دل یخچال های بزرگ بی آغاز، 

به دعوت گرم آفتاب، جوش کردند، 

...و دریا ها آغوش گشودند 

( و همه جانوران و گیاهان و ستاره ها پراکنده و شاد) 

...اما... 

خدا همچنان تنها ماند و مجهول 

...آفریده هایش او را نمی توانستند دید، نمی توانستند فهمید. 

می پرستیدندش اما نمی شناختندش. 

و خدا چشم به راه «آشنا» بود. 

...کسی «نمی خواست»، 

کسی «نمی دید»، 

کسی «عصیان نمی کرد»، 

کسی عشق نمی ورزید، 

کسی نیازمند نبود، 

کسی درد نداشت... 

و... 

...و هیچ کس او را نمی شناخت. 

هیچ کس با او «انس» نمی توانست بست. 

«انسان» را آفرید!  

و این، نخستین بهار خلقت بود. 

 

دکتر علی شریعتی (رحمت الله علیه) 

 

 

سال نو و آغاز دهه نود مبارک 

یا علی (ع) مدد 

حق یارویاورتان در تمام عمر 

با تقدیم احترام به دهه هشتاد

توی توهمی

بگرد تا بگردیم

فال

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم 

هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم 

...               ...               ... 

من پیر سالخورده نیم یار بی وفاست 

وز من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم 

 

حق یارویاور من 

با تقدیم احترام به تو 

یا علی(ع)مدد 

 

عید غدیر مبارک

وقتی

وقتی فکر می کنی دیگه فکرات به جایی نمی رسه ، چیزی طول نمی کشه که به حقیقت پشت پرده ی همه چیز آگاهت می کنه. خدا. 

 

وقتی منتظری «دستی از غیب برون آید و کاری بکند» ، و شدیدا حس می کنی نیاز به دستگیری داری ، تازه متوجهت می کنه که دستای تو برای شکستن بت دنیادار ها قوی ترینه. خدا. 

 

وقتی خسته می شی ، و پشت سرت رو نگاه می کنی ، و باورت نمی شه که تمام این راه طولانی رو خودت تنها اومدی ، بجای رد پای خسته و لرزان خودت ، جای پای قدرتمند و پر ابهتی رو بهت نشون میده. خدا. 

 

حق یارویاور حق 

با تقدیم احترام به ناحق 

یا علی (ع) مدد 

طالع


اکنون می توانی با خیال راحت نفس عمیقی بکشی. چون پیروزی تو نزدیک است و به زودی متوجه خواهی شد که حق با تو بوده است. رضایت قلبی و وجدانی بزرگترین سعادت خواهد بود.

زلزله فارس و بوشهر را لرزاند

تاریخ وقوع زلزله:

دوشنبه، 5 مهر 1389 در 14:52:40
(وقت محلی - تهران)

2010-09-27 11:22:40
 (UTC)

بزرگی زلزله:

۶.۱

نوع بزرگی:

Mn

موقعیت رومرکز زلزله: ۲۹.۶۰ شمالی و ۵۱.۴۵ شرقی
عمق: ۸
عدم قطعیت مکانی: ۷.۸۳+/- کیلومتر در جهت شمالی - جنوبی
۶.۶۶+/-  کیلومتر  در جهت شرقی - غربی
منطقه:

استان فارس

فاصله‌ها:

9 کیلومتری کنار تخته، فارس
11 کیلومتری خشت، فارس
20 کیلومتری کازرون، فارس
677 کیلومتری تهران، تهران

منبع:

موسسه ژئوفیزیک، دانشگاه تهران

عکس ماهواره‌ای منطقه (توسط Google maps)

بارگذاری شکل موج‌های ثبت شده برای این زلزله

داده‌های زمان رسید و دامنه

click to see larger image

و ...

و خداوند آدم را آفرید 

و دید زمین را  

که کم دارد خودش را 

پس حوا را مادر آفرید

۲۴ خرداد

زنده باد دیکتاتور

همین.

حق یارویاور دموکراسی

با تقدیم احترام به اونی که یک ساله قراره آخر هفته بره

یا علی (ع) مدد

اولین جمعه ی با تو بودنم...

تصور هم نمی شد. 

حضور زیبایت را می گویم. 

تا قبل از اینکه بخوانی بنام خدا همراهی را. 

در تاریخ عجیبی که هزاران معنی داشت. 

و تعداد زیادی ۸ . 

۸/۸/۸۸ 

و میلاد امام هشتم. و آغاز سریعترین عبور هفتگی روزها. با کلام سرشار از پذیرفتن . 

یک هفته گذشت و اولین جمعه ی بعد از تحویل قلبم را با تو ام. در آستانه ی طعم زیبای (...) . 

قاصدک ، شوق پیغام خدا... چقدر زیباست خالق اینهمه زیبایی. 

 

دوستت دارم. 

سید محمد مهدی آیت اللهی (سرخ) از همیشه ی بی آغاز تا همیشه ی بی پایان تا رسیدن به بعد از ایستگاه آخر قطار هستی. 

 

دوستت دارم تا ... تا ندارد. فقط دوستت دارم. 

 

حق یارو یاور همه  

با تقدیم بوسه بر آغوش همیشه باز خدا 

یا علی (ع) مدد 

 

------------------------- 

پ.ن. در ازل پرتو حسنت به تمنا دم زد    عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد 

پ.ن.۲. همین!

قاصدک

قاصدک جان سلام. 

خوش آمدی عزیز من. 

امیدوارم وبلاگ سرخ قابل مند حضور گرامی و روح بخش تو باشد. 

روح بزرگ و زیبای تو جایگاه والای دستان لطیف خدا را تجربه کرده است، امیدوارم امانتدار پاک و صادقی برای عشقت باشم. 

همین 

 

حق یارویاور پیامبر مهربان و لطیف خدا قاصدک - شوق پیغام الهی 

 با تقدیم احترام به خودم  

یا علی (ع) مدد

از آرشیو وبلاگ سرخ - ۲ سال قبل

وقتی بهشت زندان تو می شود و جهنم دنیایت

سه شنبه 24 مهر ماه سال 1386 ساعت 7:12 PM

پیرمرد قصه گوی هزار ساله ، کنار کوچه باغی نشسته بود. بچه ها دور و برش را گرفته بودند و او برایشان قصه نقل می کرد.

بچه های من یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکی شایسته ی بودن نبود. تقریبا هزار سال پیش که منم مثل شما ها بچه بودم توی همین شهر یه مردی بود که ...

 

( می خواست بگه رئیس جمهور بود اما دید بچه ها معنی جمهوری را نمی دانند ، می خواست بگه حاکم بود اما باز دید حکومتی وجود نداره که بچه ها بفهمند حاکم یعنی چه و ادامه داد... )

 

آره بچه های من مردی بود که خیلی زورش زیاد شده بود.

 

یکی از بچه ها پرسید یعنی زورش از خدا هم زیادتر شده بود ؟

 

پیرمرد لبخندی زد و گفت نه دخترم ، زور هیچکی از خدا بیشتر نیست.

 

یکی دیگه گفت خب بعدش رو بگین آقاجون.

 

پیرمرد هزارساله گفت وقتی دید زورش خیلی زیاد شده فکر کرد دیگه هیچکی از اون قوی تر نیست تصمیم گرفت که ...

 

( پیرمرد خواست بگه تصمیم گرفت بجنگه اما دید این بچه ها اصلا معنی این کلمه رو نمی تونن درک کنند خواست بگه دعوا راه بندازه اما باز هم دید این بچه ها دعوا رو هم نمی شناسند پس گفت ... )

 

تصمیم گرفت زورش رو به دیگران هم نشون بده . هر روز یه دستور عجیب غریب می داد . یه روز می گفت باید ...

 

( خواست بگه بنزین اما دید اینها از بنزینی که سالهاست استفاده نمی شه چیزی نمی دونند . خواست بگه سوخت اما دید کلمه معنی دیگری داره پس گفت ... )

 

آره یه روز مثلا می گفت باید انرژی رو جیره بندی کنیم . یه روز می گفت روزنامه ها رو باید بندی کنیم . یه روز می گفت امنیت رو باید جدی کنیم . آره بچه ها انقدر زورش رو به این و اون نشون داد که خیلی زود همه فهمیدن چقدر زورش زیاده .

یه مدت مردم تحمل کردند فایده نداشت . بعد تصمیم گرفتن صبر کنند. چیزی بعد از تصمیمشون طول نکشید که خدا یه خورده کوچولو از زور خودش رو به مردم داد . مردم هم که حالا زور خدا توی دستای متحدشون بود دست به دست هم دادن و تمام زور اون رو ازش گرفتن و یه گوشه کنار شهر بی محل ولش کردند.

 

یکی از بچه ها که زورش از بقیه بیشتر بود گفت آقاجون آدم عاقل نباید کاری کنه که زورش براش دردسر بشه .

 

یکی دیگه از بچه ها هم که زورش از بقیه کمتر بود گفت آقا جون همیشه هم زور زیاد به درد آدم نمی خوره .

 

یکی دیگه گفت آقا جون زور زیادش باعث شد  که دنیای اون بشه جهنم براش

 

 و یکی دیگه گفت وقتی که خودش رو توی بهشت زور و قدرتش پنهان می کرده حتما یادش رفته که اونی که این زور رو بهش داده می تونه ازش به راحتی بگیره.

 

بچه ها نشسته بودند و حرف می زدند و قصه ی پیرمرد هزار ساله رو مرور می کردند .

پیرمرد هزار ساله لبخندی زد و گفت بچه ها سال داره تحویل میشه بیایید اینم عیدی شما . و دست توی جیبش کرد و قطعات کوچکی از نور رو درآور و بین همه ی اونها عادلانه و محبت آمیز تقسیم کرد .

 

حق یارویاور مردم وطنم تا هزار سال دیگه

 

با تقدیم احترام به همه ی مردم تاریخ سرزمینم

 

یا علی (یا قاصم الجبارین) مدد 

 

 

-------------------- 

پ.ن. چه جالب!!! 

پ.ن.۲. توی آرشیوم چه چیزایی پیدا میشه!!! 

پ.ن.۳. دلم خیلی براتون تنگ شده قاصد پیغام های زیبای خدا. 

پ.ن.۴. همین !

سلام بر امام رئوف

سلام امام رضا. 

یک لحظه دلم پر کشید سمت شما. 

شاید بخاطر تاریخ مبارک هشت آبان و شماست. 

یک لحظه یاد عطش دستهایی افتادم که بی تاب ضریحتان طواف می کنند. 

یک لحظه یاد التهاب چشمهای نگرانی افتادم که سوی شماست. 

 

و یک لحظه یاد خودم افتادم که در خلصه ی آرامش کنار شما هیچ چیز نمی خواهم جز شما را. 

 

 

سلام بر امام رئوف. 

 

حق یارویاور زائران 

با تقدیم احترام به عارفان 

یا ضامن آهو 

 

---------------------- 

 

پ.ن. قاصدک جان دلم تنگ است. 

پ.ن.۲. التماس دعا رفقا.

های با تو ام

های با تو ام 

سخره هم که باشی باز هم سیلی امواج آزارت می دهد 

 

سخره که نیستی پس موج را نشکن 

 

های با تو ام 

کوه هم که باشی باد سهمگین می تکاندت 

 

کوه که نیستی ، لا اقل بادبان کشتی باش و حرکت... 

 

های با تو ام 

سنگ هم که باشی آتش سرخت می کند 

 

سنگ که نیستی ، تنوری باش برای نان. 

 

های با تو ام که خواب را در آغوش کشیده ای. 

 

  

حق یارویاور آب و آتش و باد 

با تقدیم احترام به خاک 

یا علی (ع) مدد

---------------------------- 

پ.ن. شب ها که لتنگی می کشدمرا صبح ها با تمام خستگی خواب های نگران می پاشم از هم. 

پ.ن.۲. سلام رفیق (تقدیم به ص. ض.) 

پ.ن.۳. ارادتمندم قاصد روزان گرمم قاصدک جان. 

پ.ن.۴. بخوان بنام گل سرخ 

پ.ن.۵. همین!