سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

...وقتی کتری آب جوش می گریست ، من آنجا بودم

این داستان واقعی است. از خاطرات یکی از هموطنان زلزله زده.
--------

...

توی آشپزخانه کار می کردم

معمولا برای کمک به صاحب مجلس و خرج اون 8 ماهه ای که توی شکم داشتم.

همسرم رو و 4 تا پسرم رو توی زلزله از دست داده بودم.

قبل از زلزله زندگی فوق العاده ای داشتیم.

کمترین ماشینمون زانتیا بود.

اما بعد از اون زلزله ی لعنتی دیگه چیزی به جر این طفل دنیا نیومده نداشتیم.

داشتم می گفتم. کجا بودم؟ آهان گفتم که معمولا تو آشپزخونه کار می کردم.

خونه ی یکی از محترم ترین آدمای شهر بودم و مجلس عزاداری حضرت زهرا.

داشتم ظرفا رو می شستم که روضه خون با سوز دل شروع کرد روضه خوندن.

« حضرت زهرا (س) به بلال گفت بلال اذان بگو

بلال که بعد از غصب خلافت از امام علی عهد کرده بود دیگه اذان نگه گفت: بانوی دو عالم من عهد کردم...

اما حضرت زهرا باز گفت بلال اذان بگو. بلال به مسجد پیغمبر که حالا جایگاه کثیفترین مردمان دوران بود رفت. به بالای مناره رفت و :

الله اکبر الله اکبر

الله اکبر الله اکبر

اشهد ان لا اله الا الله   اشهد ان لا اله الا الله  

اشهد ان محمدا رسول الله..

و صدای زجه ای سخت از خانه ی ام ابیها بلند شد...»

بغض گلوم رو گرفته بود. به یاد بد بختی های خودم و...

دیدم کتری آب جوش که روی گاز بود هم داره به پهنای صورت اشک میریزه.

باور کردنی نبود آخه خودم کتری رو نصفه کرده بودم که آب جوشش روی گاز نریزه.

گاز خاموش شد. دوباره روشن کردم . دوباره و برای بار سوم. درب کتری رو برداشتم و با تعجب دیدم کتری خیلی کم آب داره.

وقتی کتری گریه می کرد ، من اونجا بودم....

تاخیر 11 روزه من فقط بخاطر ...

 

سلام به همه دوستان عزیز.

پیغامهای پر مهرتون رو خوندم و واقعا شاد شدم که در نبود من به این خونه ی گرد و خاک گرفته سر میزدید.

ببخشید اگه 11 روز هیچ خبری از من نشد.

باور کنید تنهای دلیلی که من این 11 روز نتونستم بنویسم مشکل مالی بود.

باور کنید ننوشتن من هیچ ربطی به بازداشت و این جور حرفا نداشت فقط یکی دو بار مجبور شدم برم کلانتری « اخه یک تصادف جزئی هم کرده بودم ».

خلاصه اونقدر مشکل مالی شدید بود که الانم دارم با یک اکانت تست آنلاین می شم.

ولی با اجازتون دست به یک سری کارهایی زدم که « بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم »

زود به زود آپدیت می کنم.

راستی 23 تیرماه تولدم بود که هیچکی هم یادش نبود جز یک دوست اینترنتی.

ممنون از حضورتون

یا علی مدد

برای مادرم

برای مادرم حرف میزنم
برای مادری که تمام زندگی اش را و روح و روان و جسمش را وقف ما فرزندان نادانش کرد و من و خواهرانم چه ناسپاسانه از کنار آنهمه محبت بی دلیل اش گذشتیم و چه خطایی و چه گناهی بالاتر از این؟
و خدایا آیا مادر من نباید بعد از اینهمه سال رنج و زحمت ما را قدرشناس خود ببیند؟
چرا که او برای ما ۱۲ سال هم پدر بود و هم مادر و ما چه نامردانه و چه نامردانه و چه نامردانه...
--------------

گریه نکن عزیز من   
گریه نکن مادر من

گریه نکن ای دل ِ شکسته گریه نکن ای غریب و خسته

گریه نکن ، که گریه ی تو

خنجر زهر آئین تلخ به قلب بی سپید من

فرو میره بدون دسته   میشینه غم گذشته


مادر من 
عزیز من  گریه تو

عمق غریبه

تو شب و یه حنجر چاه

تو شب و یه مرد تنها

تو شب و یه نور بی سو


مادر من  
عزیز من  گریه تو

عمق سکوته

واسه بودن یه گلدون

که قدیما توش شقایقی شکسته


مادر من 
گریه تو

عمق حضوره

یه غم قدیمی و گرم

که بخاطر یه زخم نو و تازه

باز از سودای جان خسته ات

سر به آنجا که مْلْک راه ندارد

باز کرده

ای غم غریبی ، توی یک گلدون بی آب

نمی شه بمونه تنها واسته چارتا کرم شبتاب

که اگه اونا نبودن چه بسا که تو میرفتی

به سراغ او شقایق ِ شکسته


مادر من

اگه تو ، جای تو ، تو قلب خدا نیس؟

مادر من

اگه اون چشمای نمناک تو ، جای پای دستای خدا نیس؟

مادر من

پس چیه اون همه سیماب وجود

که پس پرده ی غمناک چشات خیمه زده؟

پس چیه؟

 

فاطمه فاطمه است

... زنانی که در قالبهای سنتی قدیم مانده اند ، مساله ای برایشان مطرح نیست ، و زنانی که قالبهای وارداتی جدید را پذیرفته اند مساله برایشان حل شده است.

اما، در میان این دو نوع  « زنان قالبی » ، آنها که نه متوانند آن شکل قدیم موروثی را تحمل کنند و نه به این شکل تحمیلی تسلیم شوند چه باید بکنند؟

اینان می خواهند خود را انتخاب کنند. خود را بسازند . الگو می خواهند . نمونه ایده آل می خواهند برای اینان مساله « چگونه شدن » مطرح است . فاطمه (ع) با بودن خویش ، پاسخ به این پرسش می دهد...

                                 دکتر علی شریعتی
---------------
با سلام به همه ی دوستان عزیزم.
دهه ی فاطمیه اول داره شروع میشه و کم کم دنیا داره رخت سیاه به تن میکنه. اما تو این بین به نظر من بجای اینکه برید و زیر منبر این آخوندها که ۴ تا خواب و ۶ تا خاطره تعریف می کنند و مجلس را تمام ،بشینید ، بهتره کتاب « فاطمه فاطمه است » از دکتر شریعتی رو بخرید و بخونید.
امیدوارم روزی به زنان جامعه ام افتخار کنم...
حق یارو یاور همه عشاق زهرا (س)
با تقدیم احترام به همه ی آ ه ب خ
یا زهرا...
مدد

خاکی

چند روزیست که صبحها وقتی بیدار می شم خورشید خودش رو از من قایم می کنه و به پشت ابر سنگینی که نمیدونم از کجا آورده پنهان می شه.
شما نمی دونید چرا خورشید با من قهر کرده؟ نکنه دیگه این زمین خاکی رو لایق نور گرم خودش نمیدونه؟
و بعضی وقتها که ابر خیلی سنگینی می کنه باورم می شه که هیچ خورشیدی در پسش نیست....
و دلم به شک میفته که مگه اون حدیث رو فراموش کردی که میگه........

حق یارویاور همه خاکی ها
با تقدیم احترام به تاریکی های نور خورشید.
یا نسیم بر ما هم بگذر و تن گداخته مان را نم نمک آبی بزن.

---------
یا علی مدد

ای عاشقان...

سلام. ببخشید یه مدت آپدیت نکردم آخه سیستمم داغون شده بود
ولی حالا یه جورایی روبراهش کردم تا یه نفسی بکشه.
چون مسنجرم هم داغون شده خواهشمندم اگه پیغومی چیزی دارین همینجا بگین.
ممنون
یا علی مدد

رستم زمان....




سلام. میدونید که هر زمانی برای خودش یه رستمی داره , یه رخشی و یه آرشی.

من اون روزا نبودم. آخه می گن چمران سال 60 شهید شده.

اما قصه ی زندگیش همیشه موقع بیداری لالایی چشمهای خسته و ترم بوده.

مردی که بتونه همه ی دنیا رو فدای خاک پاک میهنش کنه....

مردی که بتونه اونهمه امکانات تو امریکا رو با جنگیدن تو ایران طاق بزنه.....

مردی که اونهمه مردونه بجنگه و .....

مردی که دانشگاه تهران به پایان نامه اش 21 بده......

مردی که اینهمه انده مرام باشه.....

بره لبنان و شیعه پروری کنه.......

بیاد ایران و

 

 

 

نمی دونم.

ولی همیشه عاشقش بودم.

از وقتی قصه اش رو شنیدم بی اختیار دلم می خواد تو راه اون قدم بزنم. تو هوای اون.

فکر میکنم یکم اینجا زیادی داره سبز میشه. باید بزارم سرخ بمونه......

بگذریم........

اما میدونم نمی تونم............

سیاه , سپید , خاکستری...



تا حالا خودتونو تو آینه نگاه کردین؟

نه از این آیینه های شیشه ای که زودی میشکنه. نه

تو آیینه ی آسمون.

من امروز خودم رو تو آینه ی آسمون دیدم.

سیاه سیاه. مثه یه سایه.

اما اونجا خورشید سفید سفید بود. اونقدر که چشمام سیاهی می رفت .

از اینهمه سیاهی دلم گرفت .

اما خوشحالم.

چون به خودم قول دادم همیشه شاد باشم.

یا علی مدد

کریم شفائی

سلام.
امروز که پس از روزها رفتم و ایمیلم رو چک کردم دیدم یکی از دوستای خیلی خوبم برام کلی ایمیل فرستاده.
آقای کریم شفائی ( www.jahanshahr.persianblog.com ) برای من چند تا از زیباترین قطعات شعرشونو فرستاده که حتما توی وبلاگم میذارمشون.
دلم نمی یاد همه رو با هم بفرستم رو وبلاگ .
امیدوارم شما هم از خوندن اونها لذت ببرید.
-------------------------

گردباد

فقط آنهایی که باد کاشتند-
طوفان درو کردند!
من که برایت هزار سینه آواز خوانده بودم
از پرواز پرستوهای عاشق،
برای چه گرفتار گردبادی ام که-
مرا در خود می پیچاند و می غلتاند و می
گریاند؟
کریم شفایی

-----------
حق یارویاورتون.
یا علی مدد