سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

جهان عرب و احمدی نژاد...

اعراب در روزنامه های خود پس از سخنان احمدی نژاد که یاد آور روزهای مقاومت بود اینچنین می نویسند با هم بخوانیم و نظر بدهیم
---

روزنامه عربی زبان الحیات چاپ لندن نوشت:

"محو اسرائیل از همان نوع تفکری منشا می گیرد که هدف محو فلسطین را نزد اسرائیل به یک استراتژی تبدیل می کند. این تفکری است که اسرائیل به طور هر روزه با قتلهای سازماندهی شده تعقیب می کند. هر چه مردم در باره موضع ایران فکر کنند این حقیقت باقی است که برجسته ساختن "بی تفاوتی به جنایات صهیونیسم" درست و مشروع است."

سرمقاله روزنامه الجزیره چاپ عربستان سعودی نیز می گوید:

"هر گاه ابتکار عملی صورت می گیرد که موجودیت صهیونیسم را محکوم می کند قدرتهای بزرگ جهان اقدام به حمایت از این کشور جنیاتکار می کنند که تانکهایش و هواپیماهایش و تجاوزهایش هر روزه قربانی می گیرد."

"هفته پیش اسرائیل بیش از 30 حمله تنها به غزه داشت که بسیاری شهید شدند. این حملات کافی نیست که شورای امنیت در این زمینه به بحث و شور بپردازد. ولی این شورا برای محکوم کردن اظهارات ایران در محو اسرائیل درنگ نکرد."

روزنامه الجمهوریه چاپ مصر در سرمقاله ای نوشت:

"آیا اسرائیل تروریست است یا ایران؟ خشم پایتختهای غربی و بویزه مسکو در مقابل رئیس جمهور ایران بخوبی نشان م یدهد که این پایتخت ها دنیا را از چشم اسرائیل می بینند. آنها خود را با دولت تروریستی متحد ساخته اند که جنگ و نابودی را در خاورمیانه گسترده است."

"این پایتختها هیچ نمی خواهند مگر به نفع بقای این دولت مر گ آفرین و تروریست و از نظر آنها بقیه مردم خاورمیانه می توانند به جهنم بروند!"

در عین حال روزنامه الاهرام دیگر روزنامه چاپ مصر در سرمقاله خود با چالش با رئیس جمهوری ایران پرداخت:

"کاملا محتمل است که رئیس جمهوری ایران موقع بیان این اظهارات فکر نکرده است و یا شاید تصور کرده است که او همچنان در عهد تعصبات جوانی خود قرار دارد و هنوز رئیس جمهور نشده است. متاسفانه وضعیت حالا متفاوت است."

"اگر رئیس جمهوری ایران در باره سرزمین فلسطینی احساس نگرانی می کند بهتر است از سه جزیره امارات که ایران بیش از 10 سال است اشغال کرده خارج شود. چنانکه بهتر است دست از مداخله در امور عراق بردارد و نیز بداند که مردم جهان عرب خیلی خوب می دانند که از این نوع اظهارات متعصبانه تنها فاجعه ساخته می شود."

روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن در مقاله خود راه کارهای رئیس جمهور ایران را برای تحقق اظهاراتش به نوعی در بن بست می بیند:

"بعد از اینکه اعراب و مسلمانان در محو اسرائیل ناکام ماندند حالا آقای احمدی نژاد آمده است تا بخت خود را بیازماید."

"رئیس جمهوری ایران برای تحقق اندیشه خود در محو اسرائیل از نقشه جهان تنها دو راه دارد: نخست اینکه ارتش ایران را بسیج کند و در مقابله با اسرائیل (در کنار مرزهای این کشور) مستقر سازد؛ این موضوع نیازمند موافقت کشورهای عربی است که با اسرائیل پیمان صلح امضا کرده اند بر این اساس که دو دولت فلسطینی و اسرائیلی در کنار هم وجود داشته باشد."

"راه دوم این است که به تولید سلاح هسته ای دست بزند و آن را برای نابودی اسرائیل به کار برد. این هم مشکلات خود را دارد. سلاح هسته ای هوشمند نیست. این سلاح همه را (از اسرائیلی و فلسطینی) خواهد کشت."

روزنامه اردنی الرای العام نیز می نویسد:

"کسی نمی داند که این اظهارات آقای احمدی نژاد اشتباه لپی بوده است یا واقعا از روی عمد بیان شده است اما هر چه باشد تنها به افزدون مشکلی دیگر بر مشکلات ایران خواهد افزود چنانکه نخست وزیر اسرائیل از شورای امنیت خواسته است که عضویت ایران را در سازمان ملل متحد لغو کند."

---

سرخ: کاملا مشخص شد که چرا فلسطین این همه سال در اشغال باقی مانده...

صبر خدا...

نمی دونم ، شاید نباید بدونم .
اگر من جای مسجد بودم شاید ویران می شدم.
اگر جای زمین بودم شاید تمام ساکنانم رو می بلعیدم.
اگر جای کائنات بودم شاید صبر تمام می شد و همه چیز را بهم میزدم.
اگر جای خدا ...

ولی ، خدا رو شکر که جای هیچکدوم از اینها نبودم.
و خدا رو شکر که اینقدر معرفت ندارم که نمی فهمم چه اتفاقی افتاده.
میدونم اگه معرفتش رو داشتم باید از غصه دق می کردم.

کوفه ای که با سلام و صلوات امام علی (ع) رو بدرقه کرد ، نمی دونم چرا با سنگ و نیزه به استقبال فرزندانش رفت.
نمی دونم ، شاید نباید بدونم.

چرا مردمی که از دست امیرالمومنین (ع) بیت المال رو ، و غذا و ... می گرفتند برای شقاوت توی یه صحرای عطشناک از هم سبق می گرفتند.
نمی دونم شاید نباید بدونم چرا.


شهادت مولا امام علی (ع) رو به محضر امام عصر (عج) تسلیت می گیم.
یا علی مدد.

شب روشن...




تو جاده بودم که ماه طلوع کرد.
داشتم از شهرستانی که از صدقه سری دانشجوها شهرستان شده بر می گشتم شیراز.
ماه به حدی بزرگ بود که یه لحظه ترس برم داشت.
واقعا زیبا بود.
بعد از حدود یکساعت که ماه کاملا وسط آسمون بود تمام دشت و جاده روشن بود.

تو اتوبوس نشسته بودم و سرم رو به پنجره تکیه داده بودم و مهتاب رو نگاه می کردم.
فوق العاده بود
کاشکی همه شما ، اونجا کنارم بودین و با هم اون لحظه زیبا رو میدیدم.

میم مثل ...م

 

 

گویا کابوسی تلخ بود. انگار نه انگار که تا همین یکماه پیش همه در آن وضعیت بودند.

مرد روی صندلی راحتی نشسته بود. کنارش آتش بخاری خودنمایی می کرد. باران می بارید و بوی بهار ، پیچیده بود.

مرد پلکها را بست . حتی یادآوری اش نیز دشوار بود. خاطره ی یکماه پیش را با خود تکرار می کرد. 24 ساعت از زندگی سگی. روزها در پی دروغ و ریا. شبها در جستجوی خیانت و آزار. مردان خسته از شبهای تاریک روزهای خود را در خیابان می گزراندند. اگر نقابها را بر می داشتی همه حیوان بودند و شب که نقابی در کار نبود همه ، آسوده در خواب.

 

پلکها را گشود . باور نمی کرد همین یکماه پیش بود. گویی رنگ خاطرات را گذر هزاران قرن خاک گرفته بود. این چند تصویر را نیز به زحمت یاد آورد.

باورش برایش سخت بود که اینهمه شاد زیستن و مهربانانه فقط بخاطر سه حرف باشد. عدل. چیزی که تا یکماه پیش نامش را نمی دانست.

 

مرد روی صندلی راحتی لم داده بود. با خود هزارن سوال در ذهن می پرسید... چرا آنزمان اسم ظهور ، گردن زدن و خون را تداعی می کرد؟ ... چرا آنزمان همه به ابدی شدن غیبت در دل راضی بودند؟ .... اگر آنروزها نیز انسانیت خود را می پذیرفتیم شاید زندگیمان .... ؟ ...؟...؟...؟ و هزاران سوال بی پاسخ که در پس تاریک هیچکدامشان رنگی نبود...

 

مرد روی صندلی راحتی نشسته بود. چهره ظهور را به یاد می آورد... و آن لحظه ای را که آسمان نوشت «جاء الحق و زهق الباطل...» .

مرد خوشحال بود که ظهور را آمطور که بهشت را دیده بود ، دیده بود.

 

پلکها را دوباره بست . برخاست. احساس می کرد دیگر سه بعدی نیست گویی از شش جهت نیرو را احساس می کرد. زیر پای خود را نگریست. مردی را دید آرام ، پلکهایش بسته ، کنار شعله بخاری ، گرم به خواب شیرین ابدیت هجرت کرده.

 

به امید ظهور وعده داده شده.

یا علی (ع) مدد

حق یارویاور 313 یار موعود.

با تقدیم احترام به آنان که ظهور را نخواهند دید...

 

ا... ـمـ...ـا...م ... مثل امام..........

...ادامه...
ندارد 

الف مثل ...ا...


 

ریحانه می گوید: ... وقتی به فاجعه هایی چون پاکدشت و هزار و یک جرم دیگر نگاه دقیقی می اندازیم ریشه این فاجعه ها خودنمایی می کند. ریشه هایی نهفته در کودکی عوامل این حوادث.

و می گوید : رنج های کودکی ، بزرگسالی نا به هنجار را رقم می زند.

و قصه ای می گوید از مرکز نگهداری کودکان در دروازه غار و میدان شوش.

 

اما من می گویم چه زود همه بیجه و جنایتش را یادمان رفت همانطورکه خفاش شب را و ...
...ادامه ...
ندارد

میم مثل ...مـ...



صدایش در نمی آمد. تا به حال چنین جایی ندیده بود . فکر می کرد به آینده سفر کرده یا شاید رویایی عجیب. تا به حال از دروازه غار آنسوتر نیامده بود.

پسرک مبهوت بود.
از اینهمه کاخ و زیبایی و شکوه و برج و ... باز زیبایی. به خانه بازگشت. به پشت دروازه غار . به زیر سقفی که همیشه مرد معتادی را تحمل می کرد و زنی که همیشه زجر می کشید....

...ادامه...
ندارد

الف مثل ا...



دختر جوان از درس خواندن خسته شده بود ، پای تلوزیون نشست تا استراحتی بعد از ۱۲ ساعت تلاش مداوم برای فهم دروس کنکور داشته باشد.

شبکه ۱ : خبر کشته شدن دهها انسان در عراق...
شبکه ۲: خبر کشته شدن دزد بانک مــ...
شبکه ۳ : خبر کشته شدن ۵ تماشاچی بازی ایـــ...
شبکه ۴ : یادواره مرحوم بـــ...
شبکه ۵ : خبر تصادف خونبار یک پـــ...
شبکه خبر : خبر سقوط یک فروند ایـــ...

با خود فکر کرد مگر بجز خبر مرگ و غارت و جنایت در جهان خبری نیست؟
خبر رویشی؟ خبر عفو محکومی پای دار ؟ خبر دردی که دزدی نکرد؟ خبر حذف کنکور؟ خبر...؟

باز با خود فکر کرد مگر دین ، کسب علم و دانش را برای همه اقشار مردم نخواسته؟ چرا تنها پــ...؟
با خود باز فکر کرد .... مگر ما انسان ......... چرا پول باید ....... و........و......و...... و خسته شد. خسته تر از قبل.
تلوزیون را خاموش کرد...


...ادامه...
ندارد

پرنده در چوب گیر کرده بود...



پرنده ای در چوب گیر کرده.
اینرا مرد تنها به چوپانی گفت که از او سوال کرده بود این کنده بزرگ را کجا می بری.
روزها برای نجات پرنده و آزاد کردنش تلاش کرد.

پرنده آزاد شده بود اما دیگر جان پرواز نداشت...

...بدون شرح...




پانته آ

میبخشید، من دیگه نمیدونم چیکار کنم... چه جوری به شما حالی کنم که نمیخوام برام مرتب ایمیل بفرستید و خبر از آپدیت شدن وبلاگتون بدید! ازتون عاجزانه خواهش میکنم دست از سر کچل من و صندوق پستیم بردارید. آخه من اگه نخوام وبلاگ شما رو بخونم، باید به کی پناه ببرم؟ مگه وبلاگ خوندن هم زورکیه؟!


----------........------..-

واقعا عجیبه پانته آ که هنوز نتونستی یکبار اون ایمیل ها رو کامل و درست بخونی.
چون آخرش یه لینکه اگه روش کلیک کنی عضویتت کنسل میشه.

موفق باشی. کسی هم نگفته وبلاگ خوندن زورکیه. اونم یه ایمیله تبلیغاتیه که خودت توش ثبت نام کردی نه من !!!

۱۷ شهریور


 8 September

جوی خون راه افتاده بود. همه جا بوی درنده خویی پیچیده بود. گرگهای گرسنه در شهر می گشتند و مردم را تکه تکه می کردند. شهر سرخ فام بود و زمین گویی بر دشتی از جنازه استوار گشته بود. ساعتی گذشت. آرامشی نفرت انگیز. ۴۰ روز گذشت قیام جان دوباره گرفت و گویی خون های جویباران درخت غیرت را آب داده بود. پیروزی آمد اما هرگز یاد روز خون فراموش نشد.

جمعه از ابر سیاه خون میچکید
جمعه خون ، جای بارون میچکید


بسم الله الرحمن الرحیم

مناقصه

Calling for Tenders


آگهی مناقصه عمومی

 ( الف – م – و / 84 )


نوبت دوم: ۱۴/6/ 84


وبلاگ سرخ در نظر دارد نسبت به طراحی قالبی اختصاصی و لوگو با حفظ حق تکثیر ( کپی رایت ) به آدرس 
www.sorkh.blogsky.com با قیمت پیشنهادی 250.000 ریال و بر اساس کمترین قیمت پیشنهادی و برترین طراحی قالب از طریق مناقصه عمومی اقدام نماید .


لذا از کلیه طراحان قالب ، دعوت به عمل می آید جهت طراحی قالب با حفظ حق تکثیر ( کپی رایت ) با ارسال ایمیل به آدرس
sorkh.blogsky@gmail.com اعلام آمادگی نمایند . حداکثر طی مدت 24 ساعت از ارسال ایمیل ، خواسته های ما را در خصوص طرح قالب دریافت خواهند کرد.

 

تبصره : از پذیرفتن قالب های رایگان و قالبهایی که قبلاً طراحی شده اند معذوریم.

 

بدیهی است وبلاگ سرخ در رد یا قبول پیشنهادات مختار می باشد.

 

با تشکر مدیریت وبلاگ سرخ .




کلاغ       Raven



...و آنگاه که کلاغ پر های زیبای خود را در آب برکه می شست ، میدانست که هیچگاه سفید نخواهد شد.
اما او برای چه پرهایش را به آب سرخ حوض رنگین کمان نیالود تا من در این سرخی تنها نباشم.
...

نیما

سلام... ۱ خودساری شخصی.. ۲ - رواج اخلاق نیکو ... ۳ - ذکر صلوت... ۴ - چشم پوشی از خطای دیگران

نیما جان ممنون از نظر پر ارزشت.

چکار می توان کرد ...

برای  نجات افراد...


نظر یکی از بازدیدکنندگان برایم جالب بود.

«...می شه دست رو دست گذاشتو گفت جامعه رو فساد گرفته و عصبانی شد ولی آیا راهی نیست؟ نمی شه در هر مقامی حتی یک نفر رو به هر وسیله غیر خشونت بار از فساد نجات داد؟...»

اینبار از تو دوست و هموطن و همزبان خوبم می خواهم برایم بنویس.
لطفا همگی نظر بگذارید و در نظرات خویش به این سوالات پاسخ دهید:

برای مبارزه با فساد و نجات افراد...
۱- تاکنون چه کرده ایم؟
۲-چه باید کرد؟چرا؟
۳-روشی برای نجات حتی یک نفر ؟


------------
از همتون ممنونم
منتظر نظرات شما هستم
و با جان و دل ...

همسایه ای به نام فساد...


فساد




همسایه مون شده. قبول داری یا نه ؟ فساد رو میگم. همسایه بسیار آرومی که حضورش رو نمی تونی حس کنی.

معنویت قصه شده. بهش می گم چرا لینک منو نمی ذاری تو وبلاگت . میگه آخه مذهبی می نویسی!!!

واقعا عجیب نیست؟ یه زمانی دینداری شجاعت بود و حالا خفت!!!
یه زمانی بچه مسلمون بودن تازگی داشت و حالا تحجر!!!
یه زمانی بچه نمازخونا حرف اول رو میزدن حالا اصلا حرف نمی زنن.

دلم تنگه بخدا. برای خاطره ی دوران کودکی ام. چی شد اینجوری شد؟ من ، عاشق جبهه و جنگ و بسیج حالا تو این وضعیتم که فساد رو بهترین همسایه خودم میبینم.

برای خودم خیلی سخته برای شما نمی دونم....

یاد گل آقا...

KIUMARS SABERY FUMANY


«مسئولان ایرانخودرو می خواهند خودرویی را که در کشور انگلستان تولید شده ، با تغییراتی به نام خودرو ملی عرضه کنند» -
یک نماینده مجلس


خودرو میلی!

به بادی جمله ی اعضاش بند است
همان خودرو که نام آن «سمند» است
به تبلیغات «ملی» نام دارد
ولی در اصل Made in England است!

«زرشک»



 هفته نامه گل آقا - پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۰




یا علی مدد
حق یارویاور حقگویان
با تقدیم فاتحه به روح پر فتوح گل آقا

---------------------

آگهی مناقصه عمومی طراحی قالب