سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

واشنگتن - ایرونیک
«برای امام حسین ممکن بود که زندگانی خود را با تسلیم شدن به اراده‌ی یزید نجات بخشد، لیکن مسؤلیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی‌داد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشار به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت در زیر آفتاب سوزان خشک و در روی ریگ‌های تقتیده عربستان روح حسین فناناپذیر برپاست. ای پهلوان و ای نمونه‌ی شجاعت و ای شهسوار من حسین (ع).»
--
--
--
ادوارد براون؛ مستشرق انگلیسی
«آیا قلبی پیدا می‌شود که وقتی درباره‌ی کربلا سخنی به گوش می‌رسد، مالامال حزن و اندوه نگردد؟‌ حتا غیرمسلمانان هم نمی‌توانند پاکی روحی را که این جنگ اسلامی دربر داشت انکار کنند.»
--
--
--
نیکلسون
«بنی امیه طغیانگر بودند و قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند. مسلمین را خوار نمودند و صاحبان اصلی حکومت را کشتند. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین علیه السلام به گردن بنی امیه است.»
نیکلسون در جایی دیگر حادثه کربلا را موجب اتحاد می‌داند و تاثر آن را در ایران ذکر می‌کند.
حادثه‌ی کربلا مایه‌ی پیشیمانی و تاسف امویان شد؛ زیرا این واقعه شیعیان را متحد کرد و برای انتقام حسین (ع) هم‌صدا شدند و صدای آنها در همه جا و مخصوصا نزد ایرانیان که می‌خواستند از نفوذ عرب آزاد شوند، انعکاس یافت.»
--
--
--
توماس ماساریک
«مصاحب مسیح نسبت به مصائب حسین علیه السلام مانند پر کاهی است در برابر کوهی بزرگ».
--
--
--
حق یارو یاور حسین اللهی ها.
با تقدیم احترام به همه عاشقان ثارالله
یا علی مدد
یا حسین

السلام علیک یا اباعبدالله

دلم دوباره تا لب مرز اومده حسین جان
دلم برای دیدنت تنگ اومده حسین جان

دخترک عاشق شده بود. البته خودش می دانست که نباید عاشق شود. چرا که عاشق پسر قاتل پدرش شده بود.

اما عشقش را نمی توانست از دل براند. چرا؟ نمی دانست.

سالها ، ساعتها ، روزها گذشت. دخترک دیگر بزرگ شده بود . بزرگ بزرگ. هنوز عاشق بود . عاشق همان پسرکی که 12 سال پیش پدرش ، پدر پسر ، پدر دختر را کشته بود.

صبح شده بود و شب گذشته شب عروسی بود. شب عروسی دخترکی که دیگر بزرگ شده بود. با مردی که دوستش نداشت.

هنوز عاشق بود. عاشق همان پسرک.

 

حق یارو یاور همه ی عاشقان واقعی.

با تقدیم احترام به همه.

یا علی مدد

عید غدیر مبارک

سلام دوستای عزیزم. عیدتون مبارک. عید غدیر خم - بزرگترین عید جهان- بر همتون مبارک.
راستی جای همتون خیلی خالی بود. روز عید غدیر تو حرم امام رضا بودم. بخدا اصلا باورم نمی شد.

میدونید بعد از چند سال آقا امام رضا طلبید؟
بعد از ۴ سال.
خیلی دلم برای امام رضا تنگ شده بود.
واقعا تا خود آقا نطلبه نمی شه رفت.

جای همتون خالی بود.
از طرف همتون (همه ی خوانندگان وبلاگ مخصوصا اونهایی رو که به اسم می شناختم) سلام عرض کردم خدمت حضرت. و خیلی براتون دعا کردم.

خیلی دوستتون دارم.

بازم عیدتون مبارک.
سعی می کنم در اولین فرصت به همتون سر بزنم.

یا علی مدد
حق یارو یاور همه ی دوستان اهل بیت (ع)
با تقدیم احترام به همه ی خوانندگان عزیز.

یا ضامن آهو

سلام به همه ی دوستای عزیزم.
آقا امام رضا طلبید. ان شا الله امروز ساعت ۸ صبح میرم مشهد.

نائب الزیاره همه ی خوانندگان عزیزم هستم. برای همتون دعا می کنم.

یا علی مدد.

غزل

 

غزل بود و خواندنی.

البته تا قبل از اینکه شاعر ، او را ادامه دهد و قصیده ای در مدح یک پادشاه ظالم شود.

بعد از آن قصیده شد و دروغی بزرگ در مدح دروغین یک پادشاه ظالم.

دیگر دلش نمی خواست خوانده شود.

ساکت ماند و خیره به شاعرش نگاه کرد.

باور نمی کرد که شاعر او را اینچنین زشت کرده باشد.

باور نمی کرد تا آنکه پادشاه ظالم ، دهان شاعر را پر از طلا کرد.

اما او چه گناهی داشت. او می خواست غزل باشد. و برای عاشقان.

نه قصیده ای در مدح ظلم و برای ظالم.

ناگهان تصمیم گرفت.

خود را از لابلای دستان پادشاه بیرون کشید و با سرعت خود را به مشعل زد. و سوخت.

 

قصیده بود و در مدح ظلم.

البته تا قبل ازینکه خاکستر شود و ظلم ستیز.

بعد از آن پاک شد و نورانی. و خدا او را – غزل را – تقدیم کرد به همه ی ظلم ستیزان.

حق یارویاور همه ی غزل ها.

با تقدیم احترام به قصاید.

یا علی مدد.

خانه ای بی فرش

شب بود. شب سرد زمستان. « باد برف و سوز وحشتناک ». بچه های روی بی فرش زمین خانه ، سرد و نمناک نشسته بودند. پدرشان فرش خانه را برده بود تا بفروشد و گرمای چراغ نفتی ای را با خود به خانه شان بیاورد.

 

شب بود . شب سرد زمستان. « بادبرف و سوز وحشتناک » . پدر وارد قهوه خانه گرم و روشن شد. دستان پینه بسته و زحمتکش اش سنگینی چراغ نفتی دست دومی را تحمل می کرد. پدر خوشحال بود. خوشحال و گرم از گرمایی که فرزندانش ساعتی دیگر خواهند داشت.

 

شب بود. شب سرد زمستان. « باد برف و سوز وحشتناک ». قبرستان خالی خالی بود. باد سوزان دی ماه حتی ارواح را هم با خود جارو کرده بود. اما در گوشه ای از قبرستان چشمانی برق می زد. و تنی خسته و نالان رنج می کشید و برای درد بی درمانش زهری را طلب می نمود.

 

شب بود. شب سرد زمستان . « باد برف و سوز وحشتناک » . پدر از قهوه خانه گرم و روشن بیرون آمد. به سوی تاریک و نمناک و فسرده ، سرد منزل . در میان راه جوانی را دید که به سختی خود را به کنار جوب آب رسانده بود و می خواست از تهی دست مردم مرد ، گدایی کند. پدر دلش به رحم آمد . کنار جوان نشست و چند تومان باقی مانده را کف دست جوان گذاشت و پشتش تیر کشید.

 

شب بود. شب سرد زمستان . « باد برف و سوز وحشتناک » . جوان در حالی که از درد می نالید ، چراغ نفتی دست دوم را به ثمن بخس فروخت و زهری را که جانش ملتمسانه آنرا تمنا می کرد خرید و کمی آرام شد.

 

شب بود. شب سرد زمستان . « باد برف و سوز وحشتناک » . پدر روی زمین ، رو به زمین ، در کمرش تیغی سخت ، کار زنجان یا که کرمان کس نمیدانست . گرم بود و غمگین . گرم از خون به دورش ریخته . غمگین برای سرمای فرزندانش.

 

شب بود. شب سرد زمستان . « باد برف و سوز وحشتناک » . بچه ها چیزی نمی گفتند. این صدای استخوانها شان بود. ناله ها از عرش بالاتر. این صدای ناله ی  استخوانها شان نحیف و سرد  بود.

 

شب بود. شب سرد زمستان . « باد برف و سوز وحشتناک » . قهوه خانه گرم و روشن . زندگی جاری...

 

با تقدیم احترام به همه ی سرما سوختگان.

حق یارو یاور خیابان خوابها.

یا علی مدد.