سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

تلخ مثل سیگار دان هیل قرمز

رو من یکی حساب نکن لطفا

اینجانب به عنوان یک ایرانی استعفای خودم رو از کابینه ی عاری از مهر و عدالت اعلام میدارم شما چطور ؟

 

استعفا نامه را امضا کنید (کلیک کنید)

 

 

احساس ششم . تنهایی

چشمهایم می بیند ؟ یا تو اینجا نیستی ؟

دستهایم حس دارد ؟ یا تو اینهمه لطیفی ؟

گوشهایم کرند ؟ یا صدای تو بلوری است ؟

زبانم تلخ شده ؟ یا طعم های اینجا ؟

می شنوی ؟ یا من لال شده ام ؟

تنهایم ؟ یا چون تو تنهایی ، احساس می کنم ؟

 

-------------------

 

معرفی خودم برای همیشه و همه :

نام : سید محمد مهدی

نام خانوادگی : آیت اللهی

وبلاگ : سرخ (همینجا)

فرزند : سید علی (مرحوم)

دانشجوی : عمران

محل زندگی : شیراز

دین : اسلام ( شیعه اثنی عشری )

تولد : ۶۳ - تهران

عینک آفتابی

تیره بود و سیاه

زمین و زمان را می گویم

البته تا قبل از اینکه عینک آفتابی را بردارد

بعد از آن روشن شد و سبز

چشم و دلش را می گویم.

 

------

سالها روزها ساعت ها به دنبال خورشید گشته بود . بدون آنکه ذره ای به چشمانش شک کند. چشمانی که روی آنها را با عینک آفتابی پوشانده بود . ناگهان روزی ، یادم می آید در حال جستوجوی خورشید بود که پایش به ریشه ی  جا مانده  بر روی زمین درختی گیر کرد و محکم با صورت به زمین خورد .

سالها ، روزها ، ساعت ها گذشت تا به هوش آمد .

چشمانش را که باز کرد خورشید را مستقیم روبروی خود دید . خورشید را تا به حال ندیده بود . نمی شناختش.

با او ، با خورشید غریبه بود .

ساعت ها بدون پلک زدن ، به خورشید خیره ماند . تا آنکه غروب کرد و شب شد .

روز ها کارش همین بود .

زیر درخت نشسته بود و به طلوع و غروب خورشید نگاه می کرد.

گوئی جوابی داشت بی سوال .

هر چه فکر کرد سوالی به ذهنش نرسید .

تا آنکه شبی بعد از سالها خسته شد و خواست برخیزد .

ایستاد و ناگهان صدای چرق چرقی شنید.

پایش را بلند کرد .

عینک سیاهی را له شده دید.

همه چیز یادش آمد . و سوالش را اما

خورشید دیگر طلوع نکرد.

حق یارویاور همه مهربانان

با تقدیم احترام به « یکی بود یکی ... »

یا علی مدد

موضوع انشا : بهار را توصیف کنید

بهار فصل خوبی است که بعد از زمستان سرد و مزخرف به سراغ مردم مرفه می آید.

 

در فصل بهار همه خوشحال اند و می توان همه چیز را به شوخی برگزار کرد .

حتی پلیس ها با آدم مهربان می شوند و می توانی در جاده ها کنار اتومبیل های گران قیمت رد شد .

 

البته بهار به چیز های دیگری هم قشنگ می شود . مثلا به اینکه هر چیزی را به قیمت خوب می توان پیدا کرد . و ...

 

--------------------

پ.ن. همیشه از توصیف فصل ها بدم میومده الانم همینطور . اما بالاخره باید با آپ کردنم اعلام کنم که زنده ام .