امشب عدالت رستگار می شود
امشب تنها قرائت عدل الاهی به خدا می رسد
امشب عدل الاهی توصیه به رحمت می کند و عفو
امشب باز یتیمان یتیم می شوند
.
وقتی می بینم ابن ملجم هنوز زنده است و می خندد ، و راه منحرفی که ایجاد کرده هنوز رهرو دارد ، وقتی که قرائت های فاشیستی از دین و مکتب و ایدئولوژی های رفقایم حسان و بقیه را می بینم ، فکر می کنم خدای نکرده ابن ملجم های شیعی چقدر خطرناک تر و ترسناکترند ، وقتی که امام علی (ع) را در انحصار خودشان می دانند و حتی اجازه ی حرف های امام را نمی دهند...
امشب باز هم خدا تنها می شود . نه در خداییش که همیشه تنهاست . در مردان حزب پیروزش. گروه خدا .
اشهد ان علیا ولی الله
حق یارویاور باقیمانده ی خدا
با تقدیم احترام به تفکر
یا علی (ع) مدد
------------------
پ.ن. گروه خدا به معنی حزب الله نیست.
پ.ن.دو. این یک یادداشت سیاسی نیست.
پ.ن.سه. اسلام یک دین فردی نیست.
پ.ن.آخر. التماس دعا.
پ.ن.بعد از آخر. قاصدک جان التماس دعا.
همین!
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
مقدمه:
تلاش برای احقاق حق در ذات مذهب حقه جعفری نهفته است. از آنزمان که رسول الله(ص) برای مباهله با مسیحیان به همراه اهل بیت(ع) راهی بیابان های عربستان شدند، و قبل و بعد از آن، و آنزمان که امام حسین(ع) خردسال بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) به مسجد مدینه رفتند و خطاب به خلیفه غاصب عمر خطاب (لعنت الله) فرمودند این جایگاه جد من است پایین بیا، و آنزمان که سر بر نیزه قرآن می خواند، و آن روز که می دانیم می آید، مردی از نسل طاها که زنده کند احکام تعطیل شده ی دین خدا را و بشکند گردن استکبار را ادامه داشته و ادامه خواهد داشت.
امروز که بیش از گذشته های نه چندان دور، مذهب حقه جعفری مورد سوال، انتقاد، افترا، و حتی شماتت به ظاهر شیعیان قرار می گیرد، وظیفه یک مسلمانان آزاده، (جدا از رنگ های نوشته شده ی مذهبی) چیست؟
سکوت؟ تا همین اندک احترام مانده در دستانمان، مانند آب در روزهای گرم تابستان، از دستمان برود؟
یا انتظار و قیام؟ به شیوه های مسلحانه و غیر مسلحانه، مانند مردان غیور حزب الله لبنان که سالهاست خار چشمان حسود صهیونیست جهان هستند؟
یا مصالحه به شیوه های خفت بار یاسر عرفاتی؟
اما تجربه ی تمامی قیام ها نشان داده، از قیام امام حسین(ع) تا روایات مرتبط با امام منتظر(عج) که ذات قیام، آگاهی و روشن شدن اذهان و افکار است.
نوری باید تا دلهای خاموش شده از شور و شعفمان را روشن کند، تا همه فوج فوج وارد دین اسلام ناب محمدی – نه اسلام های خاکستر نشین امروز – شویم.
این نور را در کلام الاهی اهل بیت(ع) می توان یافت. کلامی که خالی از هرگونه اشتباه و لغو است.
و اما فدک، این داغ ننگ پیشانی اسلام هزار و چهارصد ساله، «که سر انجام به آتش بر افروخته خشم الاهی از دلها سر بر می کشد» ، این فدک که امروزه هم مورد معامله ی بعضی از معامله گران شیعه و سنی قرار می گیرد، فدکی که با خلافت عجین شد، و محسن(ع) را به عنوان اولین شهید گرفت، و به فـرمـایـش امام موسی بن جعفر(ع) حدود آن، تمام حکومت زیر سیطره اسلام است، را باید از کلام نورانی حضرت زهرا(س) شناخت.
آبادی بزرگی در حجاز که مایه ی اتکای قدرت اقتصادی یهودیان بود، و بعد از جنگ خیبر و قدرت یافتن اسلام در سال هفتم هجری به قصد امان یافتن یهودیان مورد مصالحه با رسول خدا(ص) قرار گرفت. و طبق دستور خدا بدلیل آنکه با نیروی نظامی فتح نشده بود، به مالکیت خاص رسول خدا(ص) در آمد. جلال الدین سیوطی (سنی مذهب) در تفسیر درّ المنثور ذیل آیه ی شانزده سوره مبارکه اسراء «ای پیامبر! حق خویشاوندان نزدیک را بپرداز» آورده که بعد از نزول این آیه، پیامبر(ص) فدک را به حضرت زهرا(س) بخشیدند.
بحث فدک تنها بحث یک قطعه زمین، باغ، یا آبادی، نیست. در مقیاس کوچک، بحث احقاق حق، در مقیاس بزرگ بحث حکومت و تامین مالی نظام اقتصادی، و در مقیاس بزرگتر بحث حقانیت اهل بیت(ع) است.
در حقانیت فدک شواهد و مدارک بسیاری در کتب معتبر شیعه و سنی وجود دارد. با این حال هر از چند گاهی حتی در بین شیعه نماها که بزرگترین آرزوهاشان بوسیدن دستان وهابی ملک عبدالله هاست این مسئله بزرگ، کوچک تلقی شده و در اصل قضیه ایجاد شک کرده اند. با امید به اینکه تا زمان استقرار کامل حکومت قائم آل محمد (عج) قبر مطهر حضرت زهرا(س) همچنان مخفی بماند که بسیار می ترسم که بر سر قبر مادرم هم این معامله گران دون صفت بخواهند معامله کنند.
ما در این تحقیق قصد داریم تا با یاری خداوند، تنها به کلام معتبر حضرت زهرا(س) - صدیقه طاهره – استناد کنیم. کلامی که ذات نورانی خدا در آن نهفته است و بوی تربت پاک کربلا می دهد. این کلام منور به نام خطبه ی فدک مشهور شده است.
خطبه فدک
[هنگامی که حکومت وقت تصمیم بر غصب فدک گرفت ، فاطمه(س) با جمعی از زنان قریش بسوی مسجد آمد در حالی که راه رفتنش درست همانند راه رفتن پیامبر(ص) بود وخطبه ای طولانی ایراد کرد. ]
کتاب های مختلفی از نویسندگان مذاهب مختلف سندیت خطبه معروف فدک را تایید می کند که ذکر نام کتاب ها و نویسندگان در منابع تحقیق می آید.
به هر حال این خطبه ی تاریخی از خطبه های معروف اهل بیت(ع) است ، بسیاری از متعهدان تشیع فرزندان خود را به حفظ این خطبه ی گرانقدر توصیه می کردند، تا با عبور وحشی چرخ های زمان، غبار فراموشی روی آن ننشیند و از سوی دشمنان مغرض و دوستان مغرض تر زیر سوال قرار نگیرد.
خطبه ی ارزشمند فدک، که سندی بر کفر و نفاق خلفای غاصب و امت اسلامی بعد از پیامبر(ص) است، برای سهولت در بررسی به هفت بخش، قابل تقسیم است.
بخش نخست ( ترجمه )
[ خدا را بر نعمتهایش سپاس می گویم و بر توفیقاتش شکر می کنم، و بر مواهبی که ارزانی داشته ثنا می خوانم.
بر نعمتهای گسترده ای که از آغاز به ما داده.
و بر مواهب بی حسابی که به ما احسان فرموده.
و بر عطایای پی در پی که همواره ما را مشمول آن ساخته.
نعمتهایی که از شماره و احصاء بیرون است.
و بخاطر گستردگی در بستر زمان هرگز قابل جبران نیست.
وانتهای آن از ادراک انسانها خارج است.
بندگان را برای افزایش و استمرار این مواهب به شکر خویش فراخوانده.
و خلائق را برای تکمیل آن به ستایش خود دعوت نموده.
و آنان را برای بدست آوردن همانند آنها تشویق فرموده.
و من شهادت می دهم که معبودی جز خداوند یکتا نیست.
بی مثال است و شریک و مانند ندارد.
این سخنی است که روح آن اخلاص است، و قلوب مشتاقان با آن گرده خورده و آثار آنرا در افکار پرتوافکن شده.
خدایی که رویتش با چشمها غیر ممکن است، و بیان اوصافش با این زبان، محال، و درک ذات مقدسش برای عقل و اندیشه ها ممتنع است.
موجودات جهان هستی را ابداع فرمود، بی آنکه چیزی پیش از آن وجود داشته باشد.
و همه ی آنها را ایجاد کرد، بی آنکه الگو و مثالی قبل از آن موجود باشد.
آنها را به قدرتش تکوین نمود، و به اراده اش خلقت کرد، بی آنکه به آفرینش آنها نیاز داشته باشد، یا فائده ای از صورتبندی آنها عائد ذات پاکش شود.
جز اینکه می خواست حکمتش را از این طریق آشکار سازد.
مردم را به اطاعتش دعوت کند.
قدرت بی پایان خود را از این دریچه نشان دهد.
خلائق را به عبودیت خود رهنمون گردد.
و دعوت پیامبرانش را از طریق هماهنگی تکوین و تشریع قوت بخشد.
سپس برای اطاعتش پاداشها مقرر فرمود، و برای معصیتش کیفرها.
تا بندگان را بدین وسیله از خشم و انتقام و عذاب خویش رهایی بخشد، وبه سوی باغهای بهشت و کانون رحمتش سوق دهد. ]
برداشت نخست
الف - حمد و ثنای خدا، در زمانی که رسول خدا(ص) رحلت فرمودند و حکومت غصب شده و حتی فدک، به امثال ما می آموزد که خطاها و جنایات بندگان در حق خود را از طرف خدا ندانیم و همیشه شاکر معبود بی نیاز باشیم.
ب – تذکر در مورد نحوه ی آفرینش نخستین. خلقت از هیچ و قدرت و لطف خدا.
پ – آشکار ساختن قدرت و حکمت الاهی با صورتبندی گوناگون موجودات.
ت – رهایی از خشم و انتقام خدا (به زعم بنده همان برگرداندن به نیستی و عدم) و رسیدن به کانون رحمت الاهی با پاداش برای اطاعت خدا و کیفر برای معصیتش.
بخش دوم ( ترجمه )
[ و گواهی می دهم که پدرم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده ی اوست؛ پیش از آنکه او را بفرستد، برگزید؛ و پیش از آنکه او را بیافریند، برای این مقام نامزد فرمود، و قبل از بعثتش او را انتخاب نمود. در آن روز که بندگان در عالم غیب پنهان بودند، و در پشت پرده های هول انگیز نیستی پوشیده و به آخرین سرحدّ عدم مقرون بودند.
این بخاطر آن صورت گرفت که خداوند از آینده آگاه بود، و به حوادث جهان احاطه داشت، و مقدرات را بخوبی می دانست.
او را مبعوث کرد تا فرمانش را تکمیل کند، و حکمش را اجرا نماید، و مقدرات حتمی اش را نفوذ بخشد.
هنگامی که مبعوث شد، امتها را مشاهده کرد که مذاهب پراکنده ای را برگزیده اند: گروهی بر گرد آتش طواف می کنند، و گروهی در برابر بتها سر تعظیم فرود آورده اند ، و با اینکه با قلب خود خدا را شناخته اند، او را انکار می کنند.
خداوند به نور محمد(ص) ظلمتها را برچید، و پرده های ظلمت را از دلها کنار زد، و ابرهای تیره و تار را از مقابل چشمها برطرف ساخت.
او برای هدایت مردم قیام کرد، و آنها را از گمراهی و غوایت رهایی بخشید، و چشمهایشان را بینا ساخت، و به آئین محکم و پابرجای اسلام رهنمون گشت، و آنها را به راه مستقیم دعوت فرمود.
سپس خداوند او را با نهایت محبت و اختیار خود و از روی رغبت و ایثار قبض روح کرد، سر انجام او از رنج این جهان آسوده شد و هم اکنون در میان فرشتگان، و خشنودی پروردگار غفار و در جوار قرب خداوند جبّار قرار داد.
درود خدا بر پدرم پیامبر(ص) امین وحی، و برگزیده ی او از میان خلائق باد، و سلام بر او و رحمت خدا و برکاتش. ]
برداشت دوم
الف – حضرت زهرا(س) ابتدا نسبت خود با پیامبر(ص) را، اعلام می کنند.
ب – اشاره به علم ازلی خداوند، و انتخاب حضرت محمد(ص) قبل از آفرینش موجودات، بعنوان خاتم انبیاء، بخاطر آگاهی خدا از آینده و احاطه ی خدا بر حوادث جهان.
پ – اشاره به وجود میل پرستش در قلب همه ی انسانها.
ت – بعثت پیامبر، و همزمانی آن با پراکندگی مذاهب و تفکرهای مختلف.
ث – اشاره به رحلت پیامبر(ص) و اختیار آن حضرت برای ماندن در دنیا، و رغبت به دیدار خدا و ایثار.
بخش سوم ( ترجمه )
[ سپس رو به اهل مجلس کرد و مسئولیت سنگین مهاجران و انصار را بر شمرد و فرمود:
شما ای بندگان خدا! مسئولان امر و نهی پروردگار و حاملان دین و وحی او هستید، و نمایندگان خدا بر خویشتن، و مبلغان او بسوی امتها می باشید.
پاسدار حق الاهی در میان شما، و حافظ پیمان خداوند که در دسترس همه ی شماست و آنچه پیامبر(ص) بعد از خود در میان امت به یادگار گذارده، کتاب الله ناطق، و قرآن صادق، و نور آشکار و روشنایی پرفروغ اوست.
کتابی که دلائلش روشن، باطنش آشکار، ظواهرش پر نور، و پیروانش پر افتخار.
کتابی که عاملان خود را به بهشت فرا می خواند، و مستمعینش را به ساحل نجات رهبری می کند.
از طریق آن به دلائل روشن الاهی می توان نائل گشت، و تفسیر واجبات او را دریافت، و شرح محرمات را در آن خواند، و براهین روشن و کافی را بررسی کرد، و دستورات اخلاقی و آنچه مجاز و مشروع است در آن مکتوب یافت.
سپس افزود:
خداوند «ایمان» را سبب تطهیر شما از شرک قرار داده.
و «نماز» را وسیله ی پاکی از کبر و غرور.
«زکات» را موجب تزکیه نفس و نمو روزی.
«روزه» را عامل تثبیت اخلاص.
«حج» را وسیله ی تقویت آئین اسلام.
«عدالت» را مایه ی هماهنگی دلها.
«اطاعت» ما را باعث نظام ملت اسلام.
و «امامت» ما را امان از تفرقه و پراکندگی.
«جهاد» را موجب عزت اسلام.
«صبر و شکیبایی» را وسیله ای برای جلب پاداش حق.
«امر به معروف» را وسیله ای برای اصلاح توده های مردم.
«نیکی به پدر ومادر» را موجب پیشگیری از خشم خدا.
«صله رحم» را وسیله ی افزایش جمعیت و قدرت.
«قصاص» را وسیله ی حفظ نفوس.
«وفاء به نذر» را موجب آمرزش.
«جلوگیری از کم فروشی» را وسیله ی مبارزه با کمبودها.
«نهی از شرابخواری» را سبب پاکسازی از پلیدیها.
«پرهیز از تهمت و نسبتهای ناروا» را حجابی در برابر غضب پروردگار.
«ترک دزدی» را برای حفظ عفت نفس.
و «تحریم شرک» را برای اخلاص بندگی و ربوبیت حق.
اکنون که چینین است تقوای الاهی پیشه کنید، و آنچنان که شایسته مقام اوست، از مخالفت فرمانش بپرهیزید، و تلاش کنید که مسلمان از دنیا بروید.
خدا را در آنچه امر یا نهی فرموده، اطاعت کنید – و راه علم و آگاهی را پیش بگیرید – چرا که:
از میان بندگان خدا، تنها عالمان و آگاهان از او می ترسند و احساس مسئولیت می کنند. ]
برداشت سوم
الف – یادآوری غیر مستقیم حدیث شریف ثقلین و معرفی اهل بیت(ع) بعنوان قرآن ناطق.
ب – عمل به کتاب الاهی وسیله ی سعادت دنیوی و اخروی.
پ – تفسیر واجبات دین از اصول مقدس دین مبین اسلام تا فروعات.
ت –(اشاره به پیمان غدیرخم) تلاش برای مسلمان مردن، با عمل به فرمان خدا و اطاعت از دستورات او و پرهیز از مخالفت خدا.
بخش چهارم ( ترجمه )
[ سپس فرمود: ای مردم! بدانید من فاطمه ام! و پدرم محمد است که صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد.
آنچه می گویم آغاز و انجامش یکی است – و هرگز ضد و نقیض در آن راه ندارد – و انچه می گویم غلط نمی گویم، و در اعمالم راه خطا نمی پویم.
به یقین رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است.
هرگاه نسبت او را بجویید می بینید که او پدر من بوده است، نه پدر زنان شما! و برادر پسر عموی من بوده است، نه برادر مردان شما! و چه پر افتخار است این نسب، درود خدا بر او و خاندانش باد!
آری او آمد و رسالت خویش را بخوبی انجام داد، و مردم را به روشنی انذار کرد، از طریقه ی مشرکان روی بر تافت و بر گردن هایشان کوبید، و گلویشان را فشرد – تا از شرک دست بردارند و در راه توحید گام بگذارند.
او همواره با دلیل و برهان و اندرز سودمند مردم را به راه خدا دعوت می کرد.
بت ها را در هم می شکست، و مغزهای متکبران را می کوبید، تا جمع آنها متلاشی شد، و تاریکیها برطرف گشت، صبح، فرا رسید و حق آشکار شد، نماینده ی دین به سخن در آمد، و زمزمه های شیاطین خاموش گشت.
افسر نفاق بر زمین فرو افتاد، گره های اختلاف گشوده شد، و شما زبان به کلمه ی اخلاص (لا اله الا الله) گشودید، در حالی که گروهی اندک و تهیدست بیش نبودید!
آری شما در آن روز بر لب پرتگاه آتش دوزخ قرار داشتید، و از کمی نفرات همچون جرعه ای برای شخص تشنه، و یا لقمه ای برای گرسنه، و یا شعله آتشی برای کسی که شتابان به دنبال آتش می رود بودید، و زیر دست و پاها له می شدید!
در آن ایام آب نوشیدنی شما متعفن و گندیده بود، و خوراکتان برگ درختان! ذلیل و خوار بودید، و پیوسته از این می ترسیدید که دشمنان زورمند شما را بربایند و ببلعند!
اما خداوند تبارک و تعالی شما را به برکت محمد(ص) درود خدا بر او و خاندانش بعد از آنهمه ذلت و خواری و ناتوانی نجات بخشید، او با شجاعان درگیر شد، و با گرگهای عرب و سرکشان نصاری پنجه در افکند، ولی هر زمان آتش جنگ را بر افروختند خدا آن را خاموش کرد.
و هرگاه شاخ شیطان نمایان می گشت و فتنه های مشرکان دهان می گشود، پدرم برادرش علی(ع) را در کام آنها می افکند، و آنها را بوسیله او سرکوب می نمود، و او هرگز از این ماموریت های خطرناک باز نمی گشت مگر زمانی که سرهای دشمنان را پایمال می کرد و بینی آنها را به خاک می مالید! ]
برداشت چهارم
الف – معرفی خود حضرت زهرا(س) و یادآوری نسبت پر افتخار خود با حضرت محمد(ص) و امام علی(ع) (جانشین رسول الله(ص)).
ب – معرفی کلام راستین خود.
پ – بیان دوباره ی نسبت خود با حضرت رسول(ص).
ت – یاد آوری رنج ها و زحمات پیامبر برای اسلام و هدایت مسلمانان.
ث – متذکر شدن تاریخ تاریک و منحط جاهلیت.
ج – یادآوری تاریخ صدر اسلام و ضعف و اندکی مسلمانان.
چ – نجات از جاهلیت و ترس و بدبختی به برکت رسول خدا(ص) و خاندان با برکتش.
ح – یادآوری قدرت بی مانند امام علی(ع) و اعتماد پیامبر نسبت به ایمان امام علی(ع) و تدبیرات آن حضرت در جنگ ها و فتنه ها.
بخش پنجم ( ترجمه )
[ اما هنگامی که خداوند سرای پیامبران را برای پیامبرش برگزید، و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت، ناگهان کینه های درونی و آثار نفاق در میان شما ظاهر گشت، و پرده ی دین کنار رفت، گمراهان به صدا در آمدند، و گمنامان فراموش شده سر بلند کردند، نعره های باطل برخاست و در صحنه ی اجتماع شما به حرکت در آمدند.
شیطان سرش را از مخفیگاه خود بیرون کرد و شما را بسوی خود دعوت نمود، و شما را آماده ی پذیرش دعوتش یافت و منتظر فریبش!
سپس شما را دعوت به قیام کرد و سبکبار برای حرکت یافت! شعله های خشم و انتقام را در دلهای شما بر افروخت و آثار غضب در شما نمایان گشت.
و همین امر سبب شد بر غیر شتر خود علامت نهید، و در غیر آبشخور خود وارد شوید، - و به سراغ چیزی رفتید که از آن شما نبود و در آن حقی نداشتید و سر انجام به غصب حکومت پرداختید -.
در حالی که هنوز چیزی از رحلت پیامبر نگذشته بود، زخمهای مصیبت ما وسیع و جراحات قلبی ما التیام نیافته، و حتی هنوز پیامبر(ص) به خاک سپرده نشده بود.
بهانه ی شما این بود که «می ترسیم فتنه ای برپا شود!» و چه فتنه ای از این بالاتر که در آن افتادید؟ و همانا دوزخ به کافران احاطه دارد.
چه دور است این کارها از شما!
راستی چه می کنید؟ و به کجا می روید؟
با اینکه کتاب خدا – قرآن – در میان شماست، همه چیزش پرنور، نشانه هایش درخشنده، نواهی اش آشکار، اوامرش واضح، اما شما آنرا پشت سر افکنده اید!
آیا از آن روی برتافته اید؟ یا به غیر آن حکم می کنید؟ آه که ستمکاران جانشین بدی را برای قرآن برگزیدند.
و هر کس آئینی غیر از اسلام را انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است. ]
برداشت پنجم
الف – رحلت پیامبر(ص)، آشکار شدن کینه های درونی و نفاق ملت عرب.
ب – انقلاب ملت عرب و امت اسلامی به رهبری شیطان.
پ – نفی دمکراسی و حکومت مردم بر مردم و عدم پذیرش حق مردم برای حکومت بر خود.
ت – دگرگون شدن نظام طبقاتی اسلام و ورود افراد ناصالح به رده های بالای حکومت.
ث – وجود قرآن روشن در بین امت، و نادیده گرفتن اوامر و نواهی آن.
ج – ارتداد و کفر و خروج از اسلام ملت عرب به علت مخالفت با فرمان خدا و جانشین قرار دادن غیر صالح برای قرآن.
بخش ششم ( ترجمه )
[ آری شما ناقه ی خلافت را در اختیار گرفتید، حتی این اندازه صبر نکردید که رام گردد، و تسلیمتان شود، ناگهان آتش فتنه ها را برافروختید، و شعله های آنرا به هیجان درآوردید و ندای شیطان اغواگر را اجابت نمودید، و به خاموش ساختن انوار تابان آئین حق و از میان بردن سنت های پیامبر پاک الاهی پرداختید. به بهانه ی گرفتن کف -از روی شیر- آن را به کلی تا ته مخفیانه نوشیدید.
ظاهرا سنگ دیگران را به سینه می زدید اما باطنا در تقویت کار خود بودید.
برای منزوی ساختن خاندان و فرزندان او به کمین نشستید، ما نیز چاره ای جز شکیبایی ندیدیم، همچون کسی که خنجر بر گلوی او و نوک نیزه بر دل او نشسته باشد!
عجب اینکه شما چنین می پندارید که خداوند ارثی برای ما قرار نداده و ما از پیامبر خدا(ص) ارث نمی بریم!
آیا از حکم جاهلیت پیروی می کنید؟ چه کسی حکمش از خدا بهتر است برای آنها که اهل یقین اند؟
آیا شما این مسائل را نمی دانید؟ آری می دانید، و همچون آفتاب برای شما روشن است که من دختر اویم.
شما ای مسلمانان! آیا باید ارث من به زور گرفته شود؛ ای فرزند ابی قحافه(ابوبکر-ل.الف)! به من پاسخ ده! آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارثی نبرم؟ چه سخن ناروائی!
آیا عمدا کتاب خدا را ترک گفتید و پشت سر افکندید؟ در حالی که می فرماید: «و سلیمان وارث داوود شد».
و در داستان یحیی بن زکریا می گوید: «(خداوندا!) تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و دودمان یعقوب باشد».
و نیز می فرماید: «و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته (از دیگران) سزاوارترند».
و نیز می گوید: «خداوند در مورد فرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم (میراث) پسر به اندازه ی سهم دو دختر باشد».
و نیز فرموده: «(اگر کسی مالی از خود بگذارد) برای پدر ومادر و نزدیکان بطور شایسته وصیت کند، این حقی است بر پرهیزکاران».
شما چنین پنداشتید که من هیچ بهره و ارثی از پدرم ندارم؟
و هیچ نسبت خویشاوندی در میان ما نیست؟!
آیا خداوند آیه ای مخصوص شما نازل کرده است که پدرم را از آن خارج ساخته؟
یا می گوئید: پیروان دو مذهب از یکدیگر ارث نمی برند، و من با پدرم یک مذهب ندارم؟
یا اینکه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم آگاهترید؟ حال که چنین است پس بگیر آن – ارث مرا – که همچون مرکب آماده و مهار شده آماده ی بهره برداری است و بر آن سوار شو.
ولی بدان در روز قیامت تو را دیدار می کند و بازخواست می نماییم، و در آن روز چه جالب است که داور خداست، و مدعی تو محمد(ص)، و موعد داوری، رستاخیز، و در آن روز باطلان زیان خواهند دید، اما پشیمانی به حال شما سودی نخواهد داشت!
بدانید: «هرچیزی که خداوند به شما داده سرانجام – قرارگاهی دارد- و در موعد خود انجام می گیرد – و بزودی خواهید دانست» « بزودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوار کننده به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد»! ]
برداشت ششم
الف – غصب حکومت از ولی الله و بازگشت به دوران جاهلیت.
ب – پاسخ به منتقدین آینده که چرا امام علی(ع) قیام نکرد: «ما نیز چاره ای جز شکیبایی ندیدیم، همچون کسی که خنجر بر گلوی او و نوک نیزه بر دل او نشسته باشد!»
پ – طرح چند سوال:
1) آیا از حکم جاهلیت پیروی می کنید؟ (مگر مسلمان نیستید؟)
2) اگر مسلمان هستید حکم خدا برتر است یا حکم جاهلی؟
3) آیا حکم خدا را در مورد ارث و حکومت نمی دانید؟
4) آیا خدا در آیه ای مخصوص خلفای غاصب (لعنت الله) پیامبر اسلام را از دیگر پیامبران جدا کرده بود؟
ت – پاسخ به سوالات مطرح شده با استناد به کلام قرآن (کتاب مورد پذیرش همه مسلمانان)
1) «و سلیمان وارث داوود شد»
2) در داستان یحیی بن زکریا می گوید: «(خداوندا!) تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و دودمان یعقوب باشد»
ث – یادآوری عذاب الاهی برای ستمگران.
بخش هفتم ( ترجمه )
[ سپس بانوی اسلام گروه انصار را مخاطب ساخته و با آهنگی رسا و محکم و کوبنده ادامه سخن داد و چنین فرمود:
ای جوانمردان! و ای بازوان توانمند ملت و یاران اسلام! این نادیده گرفتن حق مسلم من از سوی شما چیست؟ این چه تغافلی است که در برابر ستمی که بر من وارد شده نشان می دهید؟!
آیا رسول خدا(ص) پدرم نمی فرمود: «احترام هر کس را در مورد فرزندان او باید نگاه داشت؟»
چه زود اوضاع را دگرگون ساختید، و چه با سرعت به بیراهه گام نهادید، با اینکه توانائی بر احقاق حق من دارید، و نیروی کافی بر آنچه می گویم در اختیار شماست.
آیا می گوئید: محمد(ص) از دنیا رفت – و با مردن او همه چیز تمام شد و خاندان او باید به دست فراموشی سپرده شوند و سنتش پایمال گردد؟-.
آری مرگ او مصیبت و ضربه ی دردناکی بر جهان اسلام بود، فاجعه سنگینی است که بر همه، غبار غم فروریخت، و شکافش هر روز آشکارتر، و گسستگی آن دامنه دارتر، و وسعتش فزونتر می گردد، زمین از غیبت او تاریک، و ستارگان برای مصیبتش بی فروغ، و امیدها به یاس مبدل گشت، کوهها متزلزل گردید، احترام افراد پایمال شد و با مرگ او حرمتی باقی نماند!
بخدا سوگند این حادثه ایست عظیم، و مصیبتی است بزرگ، و ضایعه ای است جبران ناپذیر.
ولی فراموش نکنید اگر پیامبر(ص) رفت قرآن مجید قبلا از آن خبر داده بود، همان قرآنی که پیوسته در خانه های شماست، و صبح و شام با صدای بلند و فریاد و – یا – آهسته و با الحان مختلف در گوش ما خوانده می شود، پیامبران پیشین نیز قبل از او با این واقعیت روبرو شده بودند چرا که مرگ فرمان تخلف ناپذیر الاهی است.
آری قرآن صریحا گفته بود: «محمد(ص) فقط فرستاده ی خداست، و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود شما به عقب بر می گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب بازگردد هرگز به خداوند ضرری نمی زند و خداوند بزودی شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد».
عجبا! ای فرزندان «قیله»! آیا ارث من باید پایمال گردد و شما آشکارا می بینید و می شنوید، و در جلسات و مجمع شما این معنی گفته می شود و اخبارش بخوبی به شما می رسد و باز هم خاموش نشسته اید؟ با اینکه دارای نفرات کافی و تجهیزات و نیروی وسیع و سلاح و سپر هستید، دعوت مرا می شنوید و لبیک نمی گویید؟ و فریاد من در میان شما طنین افکن است و به فریاد نمی رسید؟ با اینکه شما در شجاعت زبانزد می باشید و در خیر و صلاح معروفید، و شما برگزیدگان اقوام و قبائل هستید.
با مشرکان عرب پیکار کردید و رنجها و محنتها را تحمل نمودید، شاخهای گردنکشان را در هم شکستید، و با جنگجویان بزرگ دست و پنجه نرم کردید، و شما بودید که پیوسته با ما حرکت می کردید، و در خط ما قرار داشتید، دستورات ما را گردن می نهادید و سر بر فرمان ما داشتید، تا آسیای اسلام بر محور وجود خاندان ما به گردش در آمد، و شیر در پستان مادر روزگار فزونی گرفت، نعره های شرک در گلوها خفه شد و شعله های دروغ فرو نشست، آتش کفر خاموش گشت، و دعوت به پراکندگی متوقف شد و نظام دین محکم گشت.
پس چرا بعد از آنهمه بیانات قرآن و پیامبر(ص) امروز حیران مانده اید؟ چرا حقایق را بعد از آشکار شدن مکتوم می دارید و پیمانهای خود را شکسته اید، و بعد از ایمان راه شرک پیش گرفته اید؟
«آیا با گروهی که پیمانهای خود را شکستند و تصمیم به اخراج پیامبر(ص) گرفته اند پیکار نمی کنید؟ در حالی که آنها نخستین بار (پیکار با شما را) آغاز کردند، آیا از آنها می ترسید؟ با اینکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مومن هستید».
آگاه باشید من چنین می بینم که شما رو به راحتی گذارده اید، و عافیت طلب شده اید، کسی را که از همه برای زعامت و اداره ی امور مسلمین شایسته تر بود دور ساختید، و به تن پروری و آسایش در گوشه خلوت تن دادید، و از فشار و تنگنای مسئولیتها به وسعت بی تفاوتی روی آوردید.
آری آنچه را از ایمان و آگاهی در درون داشتید بیرون افکندید، و آب گوارائی را که نوشیده بودید به سختی از گلو بر آوردید!
اما فراموش نکنید خداوند می فرماید: «اگر شما و همه ی مردم روی زمین کافر شوید (به خدا زیانی نمی رسد، چراکه) خداوند بی نیاز و شایسته ی ستایش است».
بدانید و آگاه باشید من آنچه را باید بگویم گفتم، با اینکه بخوبی می دانم ترک یاری حق با گوشت و پوست شما آمیخته، و عهدشکنی قلب شما را فرا گرفته است ولی چون قلبم از اندوه پر بود – و احساس مسئولیت شدیدی می کردم – کمی از غمهای درونی ام بیرون ریخت، و اندوهی که در سینه ام موج می زد خارج شد، تا با شما اتمام حجت کنم و عذری برای احدی باقی نماند.
اکنون که چنین است این مرکب خلافت و آن فدک، همه از آن شما، محکم بچسبید و رها نکنید، ولی بدانید این مرکبی نیست که بتوانید راه خود را بر آن ادامه دهید: پشتش زخم، و کف پایش شکافته است! داغ ننگ بر آن خورده، و غضب خداوند علامت آن است، و رسوائی ابدی همراه آن، و سرانجام به آتش برافروخته ی خشم الاهی که از دلها سر بر می کشد خواهد پیوست!
فراموش نکنید آنچه را انجام می دهید در برابر خداست.
«آنها که ستم کردند بزودی می دانند که بازگشتشان به کجاست!»
و من دختر پیامبری هستم که شما را در برابر عذاب شدید انذار کرد، «آنچه از دست شما بر می آید انجام دهید، ما هم انجام می دهیم؛ و انتظار بکشید، ما هم منتظریم!». ]
برداشت هفتم
الف – مخاطب قرار دادن انصار، که یاری دهندگان پیامبر در آغاز رسالتش بودند.
ب – مطرح نمودن چند سوال:
1) آیا با رحلت پیامبر(ص) اسلام باید از بین برود؟
2) قرآن قبل از رحلت پیامبر(ص)، خبر آنرا داده بود و پرسیده بود آیا اگر محمد(ص) بمیرد یا شهید شود شما به عقب بر می گردید؟
3) ای انصار رسول خدا(ص)! چرا با داشتن نیرو و سلاح کافی خاندان پیامبر(ص) را یاری نمی کنید؟
4) چرا بعد از آنهمه رشادات صدر اسلام حیران و سرگردان شده اید؟
5) چرا بعد از ایمان راه شرک پیش گرفته اید؟
پ – دعوت از انصار برای قیام مسلحانه
ت – اعلام عافیت طلب شدن امت اسلامی .
ث – احساس مسئولیت حضرت زهرا(س) بعنوان حجة الله.
ج – معرفی کفر و الحاد غاصبین حکومت و پیروانشان و نشانه های حکومت غصبی.
چ – معرفی دوباره خویش و نسبت پر افتخار آن حضرت(س) با پیامبر(ص) و اتمام حجت با همه ی امت اسلامی، فراتر از زمان و مکان.
منابع خطبه ی فدک
الف – شرح نهج البلاغه – ابن ابی الحدید معتزلی
ب – سقیفه – ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری
پ – کشف الغمه – علی بن عیسی اربلی
ت – مروج الذهب – مسعودی
ث – شافی – سید مرتضی
ج – علل الشرایع – محدث صدوق
چ – طرائف – سید ابن طاووس
ح – المناقب – احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی
خ – احتجاج – مرحوم طبرسی
اول - شهادت حضرت زهرا (س) رو تسلیت می گم .
دوم - آیا نباید در مورد نفاق کسایی حرف بزنیم که اگه امروز قبر حضرت زهرا(س) معلوم بود ، دستور تخریب اون قبر رو هم مثل تخریب قبر ابولولو میدادند؟
سوم - دلم تنگه . برای خودم دلم میسوزه که هیچ کسی نیست که بفهمه چقدر سخته می بینم شمر رو که هنوز روی سینه ی امامم نشسته و اسمش رو عوض کرده . و یزید رو و منافقین امروز رو . که هم خدا رو حفظ می کنند و هم خرما رو .
چهارم - تمام تلاشم توی این چهار سال و نیم وبلاگ سرخ این بوده که از سیاست هیچ حرفی نزنم . و نمی زنم . سیاست باشه برای سیاست باز ها . اما حرف من همون ظرف خالی شده ی دین هست .
حرف من همون گرفتن کف از روی شیر و مخفیانه نوشیدن اون تا ته هست .
حرف من همون نیزه بر سینه و تیغ بر گلو هست .
حرف من تکرار حرف مادرم برای امروز هست .
امروزی که بازار بورس دین راه افتاده .
ریش و انگشتر و تسبیح و جانماز و امنیت و اجتماع و کوتاه و بلند بودن پاچه شلوار شده مهمترین مسئله ی حکومتی و کفر و کفر وکفر و دورویی و نفاق .
پنجم - من از نقش حقیقت های حلق آویز می ترسم
فقط باش
نه برای شکستن گردن ها و براه انداختن رود خون ( که قبول ندارم تویی که فرزند رحمت جهانی بیایی و خونریزی و جنگ های فاشیستی راه بیاندازی بی هیچ هدفی جز کشتن)
فقط باش که بیاییم و ببینیمت و روحمان شاد شود .

هر از گاهی موبایلمان را برداریم و اس ام اسی بزنیم که ما خاطرت را می خواهیم فقط خاطر نازنینت را .
فقط باش
که کسی نباشد جز تو بالای سرمان .
فقط باش که ببینیمت . همین .
نه از تو می خواهیم که پول از آسمان ببارد و همه چیز صلواتی شود و نه از تو می خواهیم همسری برایمان پیدا کنی .
فقط باش که باشی و لمست کنیم و بوسه باران دستها و پیراهنت را .
فقط باش
من اینجا مانده ام تنها
نشسته تکیه بر کهنه درختی خشک ، در تبعید
به یاد خواب تو چشمم گره خوردست با مغرب
در این مخلوط استفراغ سنگ و آجر و سیمان ، در این تهران
تو چون یک آشنای دور از دوران بی آغاز
به دیدار من تبعیدی تنها ، نشسته تکیه بر کهنه درخت مرگ
ز مغرب آمدی سویم
رهانیدیم زین تبعید
صدایت آشنا با من
مرا در خواب مرد خود صدا کردی
شدی تنها امید مرد تبعیدی
من اما مانده ام تنها در این تبعید
نشسته تکیه بر کهنه درخت خشک
دو چشمم سوی خفتنگاه مهر و ماه
برایت با نگاهم راه می روبم.
---------------
برای غریبه
یکی از بازدید کننده ها توی یادداشت (( خواهش می کنم بیایید مرا بکشید اما... )) گفته بود که :
(( معرکه بود
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
البته به نظرم اگر به مقدسات احمقانه اون یارو توهین نمیکردی شاید راحتتر میتوانست حق را بپذیرد .
در ضمن سال انسجام اسلامی و از این حرفها هم هست و ... ))
توی همون قسمت نظرات جواب دادم اما دلم راضی نشد.
عزیزم ، حسین جان که قربان نامت بروم ، امسال هم به این بهانه سکوت کنیم . سال بعد چی؟ اگر واقعا قراره انسجام اسلامی باشه پس چرا خودشون ((!)) مجلس روضه خوانی برای حضرت زهرا (س) تشکیل می دهند. پس بیا این شعار ها را فقط بذاریم برای شعار دهنده های خودش.
بیا وقتی حرف از ملت آریا میشه ، (با اینکه قبول دارم خیلی بی فرهنگ شدیم) رگ گردنمون بزنه بیرون. با غیرت حرف بزنیم. نذاریم به پدرمون توهین بشه. نذاریم به هموطنان عزیز زردشتیمون توهین بشه. نذاریم اونها رو کافر خطاب کنند.
من مثل خیلی ها یک ایرانی مسلمان هستم نه یک مسلمان ایرانی . من یک ایرانی شیعه هستم نه یک شیعه ی ایرانی. فرق این دو خیلیه . خیلی.
من برای خاکم ، برای ناموس وطنم ، حاظرم جلوی تمام برادرهای ( به قول یکی از چرخ نشین ها *** کش ) عراقی گوشت و پوستم رو بذارم . و نامم رو. اما حاظر نیستم اپسیلنی از خاک وطنم دست همین شیعه های عراقی بیفته.
اما قرار نیست هر کسی بیاد اینجا و به مقدسات ملی و مذهبی ما توهین کنه و جوابش رو با ادب بدیم. قرار نیست بیاد بگه یک ولد زنا (که تمام کتب اهل تسنن این رو قبول دارن) ما را مسلمان کرد. نه اون فقط به ایران حمله کرد . ما مسلمان شده ی امیرالمومنین هستیم . ما مسلمان شده ی امثال سلمان فارسی هستیم.
ما مسلمان شده ی آل بویه هستیم . ما مسلمان شده ی صفویه هستیم.
افتخار تاریخی ما اینه که همیشه بزرگان علم قبل و بعد حمله عرب ایرانی بودند.
افتخار ذاتی من اینه که فرزند کوروش کبیر ، فرزند ساسانیان ، فرزند حضرت شهربانو ، فرزند رسول الله ، فرزند امام موسی بن جعفر هستم.
افتخار من اینه که در نطفه ی من خون پاکان آریایی و بنی هاشمی می جوشه.
حالا بیام در مقابل یک نفر که پیرو پلید ترین انسانهاست سر خم کنم به بهانه ی اتحاد و انسجام؟؟؟
نه. سر خم می کنم در مقابل پروردگاری که چشم داد تا ببینیم و عقل داد تا بیندیشیم .
سر خم می کنم در مقابل فرمان فرمانده ی غایب از نظر چشم های پر چرک و عفونتمان.
حسین جانم که جان و نامم بفدای نامت ، از من نخواه سکوت هزار ساله ی پدر را ادامه دهم .
از من نخواه از میخ در نگم.
از من نخواه که از ریسمان بازوان نگم.
از من نخواه که از گمراه کننده ی شیطان نگم۱ .
از من نخواه که از حلقوم بغض کرده ی چاه نگم.
از من نخواه که از عدالت علوی نگم وقتی توی این بیست و سه سال زندگی ۵ سال آواره ی بیدادگاه بودم.
از من نخواه که صدای خفقان باشم.
فقط از من بخواه که سرخ بمانم و بماند.
همین.
حق یارویاور سرخ
با تقدیم احترام به وحدت
یا خود خدا .
-------------------
پ.ن. ۱ . وقتی آیه ی توبه نازل شد ابلیس که متوجه اشتباهش شده بود و درهای بازگشت را باز میدید خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت که آیا خدا او را خواهد بخشید؟
رسول خدا (ص) در جواب او گفتند که من شفاعت می کنم و خدا به من این اختیار و قدرت را داده است . اما تنها شرط آن اینست که بر روی قبر حضرت آدم سجده کنی و توبه کنی.
ابلیس پذیرفت . بیرون آمد و در همان حین عمر خطاب(ل.الف) او را دید و شناخت. گفت ابلیس کجا می روی؟ ابلیس جواب داد می روم به قبر آدم سجده کنم تا خدا مرا ببخشد.
عمر گفت آن زمان که آدم زنده بود بهش سجده نکردی حالا می خوای بری به خاک قبرش سجده کنی؟ ابلیس هم بهش بر می خوره و پشیمان میشه از توبه.
و زمانی که عمر ، ابوبکر را به خلافت میرسونه اولین نفری که با ابوبکر بیعت می کنه ابلیس بوده.
| خاک در خانه خلفای راشدین |
| IP: 217.219.67.97 |
| سه شنبه 1 آبان 1386 |
ببین دوست من . در مذهب اهل سنت اهانت به هیچ صحابه ای مجاز نیست . اهانت هایی که تو به بزرگ مردان اسلام کردی از جانب خدا هم قابل بخشش نیست . چطور به کسی که ایران رو از چنگال کفار نجات داد توهین می کنی . اگه الان اکثر مردم ایران مسلمان هستند بخاطر خونریزی های پادشاهان صفوی هست . اینو به یاد داشته باش که به خاطر از خود گذشتگی این بزرگان بود که اسلام تا قلب اروپا پیش رفت .
اینو به یاد داشته باش که حضرت عمر دوران طلایی اسلام رو رقم زد . اینو به یاد داشته باش که پیامبر مدام دعا می کرد که خدایا اسلام را عزت ببخش به ایمان آوردن ابوجهل و عمر که خدا هم دعای پیامبر خویش را در حق عمر بن خطاب (رض) قبول فرمود . تو داری به کسی اهانت می کنی که تمام قدرت اسلام از او بود . اگه همون عمر (رض) نبود تو الان در جهل و کفر بسر می بردی .
دوران خلافت حضرت علی (رض) که اسلام در بیرون مرزهاش پیشرفتی نداشت . تمام پیشرفت اسلام در زمان سه خلیفه اول اسلام بود .
تو داری به کسی اهانت می کنی که رای او در قران تثبیت شده و رای او فصل خطاب است .
تو داری به کسانی اهانت می کنی که همراه حضرت علی (رض) ۱۰ یار بهشتی معرفی شدند .
تو داری به کسانی اهانت می کنی که بهترین نزدیکان پیامبر (ص) بودند .
تو الان هر چه بگی همه به خوت بر می گرده چون اونا الان اولا در زمین در کنار رسول پاک خدا آرمیده اند و ثانیا در بهشت خدا همراه با نعمات و رضایت الله زندگی می کنند . و ابولولو ملعون هم در جهنم خدا تا ابد خواهد سوخت
و این تویی که با اهانت به چنین پاک نهادانی خود را هم در جهنم خدا داخل می کنی .
--------------------------------------------------------
سرخ : اول اینکه لطف کن ادب و نزاکت رو رعایت کن و من رو دوست خودت خطاب نکن. امیدوارم هیچوقت نه در دنیا و نه در آخرت همصحبتی و دوستی شما دشمنان خدا نصیب من و خانوادم نشه.
دوم اینکه مگر ابوذر غفاری صحابه رسول الله نبود؟؟؟ چرا تبعیدش کردید؟؟؟
سوم اینکه ایرانی بدست عمر (ل.الف) مسلمان نشد. بلکه ویران شد. تفکر تو با تفکر صدام هیچ فرقی نمی کنه. چون هیچ نشانی از کفر مردم ایران قبل از اسلام وجود نداره . مردم ایران دارای دین الاهی زردشت بودند. یکی از ۱۲۴۰۰۰پیامبران خدا. اما مردم عرب چی ؟ اونها بت پرست بودند و از ناپاکترین چیزهای عالم بهره مند بودند.
این قبل از اسلام عرب و ایرانی.
اما بعد از اسلام عرب و ایرانی؟ کدوم قوم دانشمندان بیشتری رو برای جهان اسلام داشت؟ ابو علی سینا عرب بود؟ خوارزمی؟ بیرونی؟ شیخ صدوق؟ ملاصدرا (رحمت الله) ؟ نه . نه . حالا کافیه به قاتلین فرزندان رسول خدا نگاهی بندازی.
چند تا عرب بینشون میبینی؟ فرزندان رسول الله رو شما عرب ها کشتید (نگو من ایرانی ام که جرم توی وطن فروش کمتر از عرب قاتل نیست. کسی که افتخارات وطنش رو قبل از حمله اعراب ندیده بگیره)
خب حالا کفه ی ترازوی کی سنگین تره؟؟؟ وای بر شما . وای.
ابو لو لو ( که درود خدا و انبیا خدا بر او باد ) که لیاقتی بالاتر از نزدیکی به او در قیامت برای من ایرانی نست ، دوست هرمز (برادر حضرت شهربانو همسر امام حسین (ع) ) و یکی از شاهزادگان ایران بود.
چهارم . اگر در زمان عمر (ل.الف) مرزهای جغرافیایی اسلام با زور عربیت و شمشیر گسترش پیدا کرد چرا امروزه جهان غرب اسلام رو به امام علی (ع) می شناسد؟
بله شمشیر عمر (ل.الف) برای ارضای میل کثیف خونخواری اش به حرکت در می اومد اما لبان مبارک حضرت علی (ع) و کلام نافذ و نورانی اون امام راستین و تنها امیرمومنین برای حق .
لعنت خدا بر شما دوستان دشمنان اهل بیت(ع) .
لعنت خدا و رسول خدا بر منافقین اسلام .
نمی فهمم . نمی دونم تا کی دقیقا تا کی باید بشینیم اینجا و از جنایات عمر خطاب(ل.الف) بگیم و این نابرادران سنی و برادران سنی زده که دومی از اولی بدتر است بیان و هی دم از اتحاد و اسلام بزنند.
پنجم . فکر می کنی کسی که نزدیک پیامبر در روی زمین دفن شده باشد ، در قیامت هم نزدیک اوست؟ در دنیا هم نزدیک او بوده؟ چرا نگذاشتیت فرزند پیامبر امام حسن (ع) در مسجد پیامبر در کنار قبر آن حضرت دفن شود ؟؟؟ و برای جلوگیری از ورود پیکر فرزند رسول الله تابوت آن حضرت را تیر باران کردید؟؟؟ چرا؟؟؟ مگر از فرزند رسول الله به رسول الله نزدیک تر هم داریم؟ در دنیا و آخرت؟؟؟
چرا فکر نکرده حرف می زنی؟؟؟
دو سوال دارم که جوابشو می خوام .
۱- همیشه بین دو نفر که دعوا و درگیری هست باید حق با یکی باشه. عمر خطاب (ل.الف) با امام علی (ع) بر سر بدست آوردن خلافت درگیر شد و امام علی (ع) را با طناب مجبور به بیعت کرد (طبق کتب سنی ها) . در این میان حق با کی بود؟؟؟
۲- چرا دقیقا زمانی که امیرالمومنین (ع) مشغول غسل پیامبر و مراسم تدفین آن حضرت بودند عمر(ل.الف) و ابوبکر (ل.الف) در سقیفه بنی صاعد در حال طرح ریزی توطئه؟؟؟ مگر به قول تو صحابه رسول الله نبودند؟
اما حقیقت اینه خدا در قرآن منافقین را لعنت کرده . و منهم اینجا لعنت می کنم. منافقینی که جز صحابه بودند ( مگر می شود منافقی پیدا کرد که مسلمان نباشد؟ خب اسم اون دیگه کافر هست نه منافق)
خیلی سعی کردم در کمال ادب به تو دشمن بی ادب که من رو دوست و ایرانیان خداپرست پیش از اسلام رو کافر خطاب کردی جواب بدم.
---------------
پ.ن. ل.الف رجوع شود به یادداشت های موضوع شیعه سنی
پ.ن.۲.آخرین به روز رسانی این مطلب در تاریخ ۵خرداد۸۷
------------------------------------
نظر یک ایرانی بازدید کننده :
حافظ
یکشنبه ۵ خرداد ۸۷
دوستان سلام !
من یک بخش از تاریخ را تعریف میکنم تا شما خودتان حدیث مفصل بخوانید ! آنها که سنی و آنها که شیعه هستند با تحقیق کامل در مورد این ماجرای تاریخی میتوانند به هر خلیفه مسلمین بپردازند و به شخصیت آنها نزدیک بشوند . من شیعه هستم و هیچ توهینی هم به سنی ها نمی کنم و فقط این ماجرای تاریخی را که در کتاب ترورهای صدر اسلام بر اساس اسناد تاریخی نوشته روایت میکنم و تحقیق را بخودتان واگذار میکنم ! بانو بی بی شهربانو پس از سقوط ساسانیان می گریزد و در بین راه دستگیر میشود و توسط تعدادی از سپاه اعراب به بارگاه خلیفه (عمر) برده میشود تا از او کسب تکلیف بکنند ! خلیفه (عمر) وقتی گزارش سردارانش را راجع به بانو بی بی شهربانو و دستگیری او می شنود از آنها میخواهد تا بانو بی بی شهربانو را به یکی از غلامان بدهند ( منظور او از غلامان یا نوکرانش می باشد و یا یکی از لشکریانش ) تا لشکریان خلیفه قصد بردن بانو بی بی شهربانو را می کنند . مولای من حضرت علی (ع) دخالت میکند و به عمر میگوید : بانو بی بی شهربانو از خانواده محترمی است و دختر پادشاه ایران و اگر او را چنین تحقیر بکنید و بدست غلامان بسپارید ممکن است ایرانیان در صدد انتقام چنین برخوردی برآیند و موضوع را از چشم اسلام ببینند ! عمر از مولای من حضرت علی (ع) می پرسد ُ ُ پس چکار بکنم ؟ مولای من حضرت علی (ع) می فرماید او از مقام بالایی در ایران برخوردارست و بهتر است اجازه بدهیم تا او خود از میان سران سپاه عرب همسر خود را انتخاب کرده و بزندگی اش ادامه بدهد ! عمر دور اندیشی مولای من علی (ع) را می پذیردئ و رو به بانو بی بی شهربانو میگوید : میتوانی شوهر خودت را از این جمع انتخاب بکنی ! بانو بی بی شهربانو نگاهی در جمع حاضرین می اندازد و بسوی ملای من حسین بن علی (ع) میرود و دست بر شانه او میگذارد و از حضار میخواهد تا چنین همسری داشته باشد ! مولای من حسین بن علی (ع) در آن جمع کلمه ای سخن نگفته بود ! این نشاندهنده منطق پدر او بود که به یک بانوی شریف و نجیب اجازه داد تا با افتخار در اوج اسیری برای خود همسری شایسته انتخاب بکند و باز این واقعه تاریخی نشاندهنده ابهت و مردانگی و جذابیت مولای من حسین (ع) بود که توجه بانویی نظیر بانو بی بی شهربانو را بخود جلب میکند و بعدها نیز به جهان اسلام نشان میدهد که چه همسر شایسته ای برای خود (امام حسین ع ) انتخاب کرده است و از او فرزندی بدنیا میاورد که ما او را امام سجاد می گوئیم ! فیروز نهاوندی سردار ایرانی نیز در این جمع حضور داشت و با برخوردهای متعددی که از خلیفه (عمر) نسبت به ایرانیان و اسرا دیده بود ُ دلش بدرد میاید و این را نیز در مخزن دل بزرگ و شجاع خود جمع میکند تا وقتش برسد ! برای تایید این واقعه تاریخی می توانید به کتاب اولین ترورهای سیاسی در صدر اسلام که مختص به ترور خوارج است و کتاب قطوری نیز می باشد و در سال ۱۳۵۵ بچاپ رسیده رجوع بکنید و از آن کتاب منابع اصلی این واقعه تاریخی را پی گیر بشوید ! حالا من این سئوال را دارم : خلیفه ای که با بانویی محترم نظیر بی بی شهربانو چنین رفتاری میکند با سایر اسرای ایرانی چه رفتاری کرده که روزی طاقت یک سردار ایرانی مانند فیروز نهاوندی (ابولولو ) را به لبش میرساند و تصمیم می گیرد تا رگ حیاتی چنین خلیفه ای (عمر) را قطع کرده و زندگیش را بر سر آن بدهد ؟ مگر حضرت رسول اکرم پیامبر اسلام بارها و بارها نفرمود که با اسرای جنگی چه رفتاری داشته باشند ؟ مگر پیامبر خدا در جنگی که پیروز شد به اسرا پیشنهاد نداد که اگر به هر ۱۰ نفر از سپاه اسلام سواد بیاموزید شما را آزاد خواهیم کرد !؟ خلیفه (عمر) وقتی بر ایران چیزه شد ُ کتابخانه های ما را آتش زد و زنان و فرزندان و کودکان و دختران برای فروش و بردگی از ایران خارج کرد و فیروز سردار نهاوندی را نیز به غلامی و نوکری به تاجری نظیر مغیر بن شعبه داد و او نیز هر کاری خواست با فیروز کرد و روزی ۱۰ درهم از و مالیات کار می گرفت ! مگر اسلام و رسول خدا برده داری را نفی نکردند ؟ مگر بلال بدست مبارک حضرت رسول خریداری و آزاد نشد ؟ پس این چه رفتاری بود که بقول شما یار پیامبر (خلیفه عمر) با اسرای جنگی و ایرانیان کرد ؟ آیا این رفتار در قرآن خدا آمده است ؟ پس چرا مولای من علی ع در بارگاه خلیفه چنان رفتار انسانی با بانو بی بی شهربانو کرد و فرزند عزیزش نیز همسری کسی را که در اسارت در آمده (بی بی شهربانو) می پذیرد و از او فرزندی نظیر امام سجاد به جهان اسلام تحویل میدهد !!!!!
در آخر من برای کسی که به صدام و ملا عمر و القاعده درود فرستاده لعنت می فرستم زیرا انسان بسیار بی گناهی به دست صدام جنایتگار و ملاعمر و القاعده کشته شده اند ! چنین فردی هر چه هست مسلمان نیست ! کسی که نامش پدرام است (ایرانی اصیل ) و به صدام حسین متجاوز که خاک ایران را به توبره کشید درود می فرستد ُ چه باید گفت جز اینکه جواب ابلهان خامشی است !
سلام هموطن . سلام بنده خدا. شاید این آخرین حرفهای من برای تو باشه . نمی خوام برات از قرآن آیاتی را دلیل بیارم. چون شما اهل تسنن انقدر دلیل و برهان برای حقانیت شیعه توی کتابهای خودتون دارید که فکر می کنم فقط و فقط اگر کتاب صواعق رو بخونی کافی باشه برات. با اینکه مولف کتاب صواعق فکر می کرده داره بر علیه شیعیان می نویسه اما ...
می خوام بگم من هیچ حقی برای هدایت کردن شما ندارم. و خدا هم چنین وظیفه ای رو به گردن من نذاشته. اگر هم دیدی جوابت رو دادم فقط بخاطر این بود که سوال کرده بودی. اما می خوام به یک نفر معرفیت کنم که می دونم اگر اون بخواهد و هدایتت کنه ، دیگه هیچ قدرتی نمی تونه گمراهت کنه.
آقای بزرگواری که در بزرگواری نظیر نداره . آقایی که خدا برای بخشودن آدم رانده شده از بهشت بوسیله جبرئیل نام مقدس ایشان رو به آدم تعلیم فرمود . آقایی که وقتی نوح از خدا پرسید چرا اسم او بر خلاف دیگر اسامی پنج تن که بر کشتی نوشتم مایه ی شادی ام را فراهم می کنند مرا حزن می آورد . آقایی که ذکریا آرزو کرد فرزندی چون او داشته باشه . آقایی که جای قدوم متبرک و کودکانه اش حریم قدس بازوان رسول الله (ص) بوده . آقایی که به چشم خودش آتش رو بر در خانه ای دید که رسول الله (ص) با اجازه وارد می شد . آقایی که چادر خاکی مادرش رو دید وقتی خلیفه دوم (لعنت الله) که در آن زمان خلیفه نبود ، بنچاق فدک را پاره کرد . آقایی که وقتی حتی باعث شهادتش و اسارت خاندانش برای عفو خدمت رسید گفت آفرین بر مادرت که تو را حر (آزاده ) نام نهاد . آقایی که با لبان تشنه در فاصله کمی از آب شهید شد . آقایی که خدا هیچ مخلوقی رو لایق ندانست که روح بزرگش را برای او ببرد و خود خدا او را قبض روح کرد. آقای بزرگواری که زمین و زمان برای روز او نالیدند.
بخدا قسم اگر اون آقا بخواهد و هدایتت کند هیچوقت گمراه و کجراه نمی شی.
بخدا قسم که هیچ قلبی در جهان نیست که با شنیدن نام حسین (ع) نلرزد.
یا حسین (ع) که پیامبر (ص) در شان شما فرمودند : « حسین (ع) نور هدایت و کشتی نجات است. » همه ما را از شیعیانتان قرار دهید.
-----------------
پانوشت: هموطن اگر باز هم سوالی بود مطرح کن خوشحال می شم جوابت رو بدم .
بنده خدا
IP: 85.185.99.3
شنبه 24 شهریور 1386
به نام خدا!
سلام
اول می خوام با اجازه شما جواب این آقا سعید بدم:
آقای محترم چرا حرف تو دهن من میزارید. کی من بعضی از حرفایی رو که گفتید رو زدم. شما چی می گید من چی میگم.
دوم آقای محترم ! سعید خان برادری رو خیلی سطحی نگاه می کنی اینطوری اگه ژیش بره مطمئن باش تنها می مونی
برادری فقط به دین و مذهب نیست عزیزم. تو باید با انسانیت برادر باشی نه با تعصب. اگه من تعصب داشتم مثل بقیه شما رو نابرادر خطاب می کردم یا حتی بدتر ...
سلام دوباره به آقای سرخ
حلول ماه مبارک رمضان رو به همه مسلمانان جهان تبریک می گم. امیدوارم که همگی بتونن از این ماه بهره کافی رو ببرن.
ببخشید که مدتیه بهتون سر نمی زنم. داشتم درباره مسائلی که بحث کردیم نظرات شما رو بررسی می کردم. درباره ازدواج ام کلثوم حقیقت اینه که این قضیه با اینکه مورد شکه اما اکثر کسانی که دراینباره مطلب نوشتن اون رو تائید کردن مانند شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید .
برادر عزیزم آقای سرخ از اینکه می توانم با شما عادلانه بحث کنم خوشحالم. در راه تحقیقم به یک سی دی برخوردم که عالمی از مذهب ما درباره همین قضایا بحث کرده اگه بخوایین مطالب اون رو به صورت ورد به میلتون ارسال میکنم.
از شما متشکرم
پاسخ سرخ:
سلام. شما نظر اهل تشیع رو خواسته بودید من هم برای شما بیان کردم. امیدوارم در طریق هدایت به مقصد برسی.
در ثانی ، ما نسبت به فرق اهل تسنن شناخت نسبتا کاملی داریم. و وهابی ها رو با شما که در پی هدایت هستی یکی نمی کنیم. البته باید این رو بدونید که ریشه ی همه ی این اختلاف ها یک چیزه. طمع خلافت . طمع خلافت کسی که قبل از اسلام با رفاقت با یهودیان مدینه از ظهور پیامبر آخرزمان اطلاع داشته و به همین طمع خلافت با پیامبر بیعت کرد. لعنت خدا بر تمام گمراه کنندگان.
این حدیث قدسی رو هم با زبان روزه از خداست که خداوند فرموده : اگر مردم بعد از مرگ رسول الله به دست آن منافق گمراه نمی شدند ، خدا بساط جهنم را جمع می کرد.
امیدوارم در همین ماه رمضان چشم های پر از چرک و عفونتمان با نور حق تطهیر شود.
والله مع صابرین
---------------
| سعید |
| http://shie.blogsky.com |
| یکشنبه 25 شهریور 1386 |
سلام خدمت دوست خوبم سرخ
ببخشید وبلاگتون شده محل بحث
جناب <بنده خدا> چرا جوش میاری اولا اینکه اول برادری تو ثابت کن یه مثال و کنایه است شما که هنوز هیچ گونه اطلاعاتی درباره شیعه ندارید آخه چطور می آیید در مورد خانم ام کلثوم سلام الله علیها نظر می دید . باید به شما بگویم که اتفاقا برادری به تعصب << انما المومنون اخوه >> اگر اینطوری که شما می گید باشه باید می گفتند << ان الناس اخوه >> .
بازم جناب سرخ معذرت می خواهم
التماس دعا
پاسخ:
سلام سعید جان. اختیار دارید. اتفاقا اگر محل بحث نباشه من خودم بی حوصله می شم و احساس می کنم بی فایده هستم.
سلامت باشی
----------------
لینک مرتبط : برادر عزیزم سعید و پاسخ به ابهامات هموطن نابرادر - شماره ۵
لینک مرتبط : تعارض یعنی این - جواب به نابرادر هموطن - شماره ۴
و یک نظر جالب مربوط به لینک فوق :
| ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ |
| IP: 217.219.95.251 |
| یکشنبه 25 شهریور 1386 |
ای فرزندان ابو لو لو زنده باد بر جان خودکشی شده کثیف پدرتان که سالها زحمت کشید و کون خود را پاره کرد تا توانست کسی را که اگر به ایران حمله نمیکرد شما کافر بودید را در مسجد به شهادت رساند
لعنت عمر بر شما و اجدادتان باد
پاسخ سرخ:
خداییش احساس غرور می کنم وقتی می بینم چنین دشمن به خون تشنه ای دارم.
خدا رحمت کند ابولولو را که آسیابی ساخت که تا جهان باقیست میچرخد.
البته که لعنت یک لعنت شده خدایی رو به جان خریدارم.
خوشحالم که لعنت عمر خطاب (لعنت الله) رو بر من فرستادی .
تو هم با این خیال خوش باش که عمر (لعنت الله) ما رو مسلمان کرد.
راستی اگر عمر ما رو مسلمان کرده چرا ۹۰ ٪ جمعیت ایران شیعه هست ؟
هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه
ببخشید خنده داره دیگه
لینک مرتبط: پارادوکس ( متناقض نما ) - درخواست نابرادر هموطن - شماره ۳
لینک مرتبط: وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲
لینک مرتبط: جوابیه یک برادر به نابرادر
لینک مرتبط: اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم
|
نظریه اهل سنت در باب قضیه فدک : ------------------------------------- سرخ:هموطن تو از من در مورد اعتقادات شیعه پرسیده بودی که بهت اطلاع دادم و بعضی دیگر از شیعان مثل برادر بزرگوارم سعید. از فدک خواسته بودی بدانی. فدک قریه ای در حجاز که در زمان پیامبر (ص) دو روز تا سه روز با مدینه فاصله داشته سرزمینی یهودی نشین بوده که با قدرت گرفتن اسلام در سال هفتم هجری بخاطر ترسی که خدا در دلهایشان قرار داده بود به قصد امان یافتن از این بیم و هراس آن را به رسول خدا (ص) مصالحه کردند. چون فدک به نیروی نظامی و جنگ فتح نشده بود به مالکیت خاص رسول خدا در آمد. آن حضرت نیز پس از مدتی ( رجوع شود به قرآن مجید آیه مشهور ذی القربی ) آن را به فرزند عزیز خود ، حضرت زهرا (س) واگذار کرد . فدک تا روز رحلت نبی اکرم (ص) در اختیار فاطمه (ع) بود . پس از درگذشت بنیانگذار اسلام، خلیفه اول (ل. الف) - بنا به تعبیر صواعق المحرقه - از زهرا (ع) بازگرفت . تا زمان عثمان (ل.الف) أن را به عنوان تیول به مروان حکم بخشید. از اینجا برای مدتی ، تاریخ فدک را به فراموشی می سپارد و بعد از عثمان ذکری از آن به میان نمی آورد. مسلم است که امیر مومنان علی (ع) آن را از وی پس گرفته است . اما هنگامیکه معاویه (لعنت الله) خود را به عنوان خلیفه بر مسلمانان تحمیل کرد ، این حق پایمال شده را بیش ار پیش به بازی گرفت و آنرا بین مروان حکم و عمروبن عثمان و پسرش یزید (لعنت الله) تقسیم کرد. بعد از حکومت مروان ، عمربن عبد العزیز بن مروان به خلافت رسید و فدک را به فرزندان فاطمه(ع) برگرداند. و او در جواب یکی از منتقدینش گفت : شما نمی دانید و اگر میدانسته اید ، فراموش کرده اید ، ولی من فراموش نکرده ام ، و بدرستی می دانم که ابوبکربن محمدبن عمروبن حزم از پدرش ، و او از جدش نقل کرد که پیغمبر (ص) فرمود :«فاطمه پاره ی تن من است . هر چه مرا به خشم آورد او را نیز ، خشمگین می کند و مرا خشنود می کند هر چه او را خشنود سازد.»
پس از آن دوباره یزیدبن عبد الملک فدک را از بنی فاطمه (ع) باز گرفت و تا زمان انقراض دولت آنان پیوسته در اختیار بنی مروان بود . اما موضوع ارث گذاشتن پیامبر را مطرح کردی چند سوال پیش می آید: آیا حکمی که خلیفه بر طبق آن گفت : « پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند . » از احکامی بود که خداوند برای خاتم پیامبران - صلی الله علیه و آله و سلم - نگه داشته بود . و مصلحت الهی تاخیر آنرا و اجرایش را نه در مورد وارثان دیگر پیامبران ( مانند موسی (ع) که هارون وارثش بود - طبق آیات قرآن) و تنها درباره حضرت صدیقه (ع) مقتضی دیده بود ؟ یا اینکه پیامبران پیشین در وظیفه ی ابلاغ اهمال ورزیده اند . و به طمع مال و منال دنیوی و باقی گذاشتن آن در میان فرزندان و خاندان خود این عمل را به جانشینان و میراثبران خود نگفته بودند ؟ یا اینکه خیر آنها این وظیفه را انجام داده و حکم عدم توریث را هم ابلاغ کرده اند ولی در تاریخ تاریک !!! نشانه ای از آن حفظ و ذکر نشده است؟ و یا بالاخره سیاست سلطه طلب آن روز خلفا چنین حکمی تراشید و علم کرد ؟
از طرفی آیا می توان پذیرفت که رسول خدا (ص) کسی را که بیش از همه دوست می داشت و از همه به او نزدیک تر بود ( به تعبیر قرآن ذی القربی ) به سختی و بلا انداخت . در صورتی که میدانیم آن حضرت با خشم او خشمگین و از شادی او شاد می گشت . و از دلتنگی او دلتنگ می شد . ( احادیث متعددی در این مورد در صحاح وارد شده ) ، و یا آنهمه عنایتش به فاطمه (ع) باعث نشد که با آگاه کردن او از حقیقت امر این سختی و رنج را از او دفع کند؟ تا نادانسته به مطالبه آنچه در آن حقی ندارد نپردازد؟ این کار مثل اینست که گویی رسول خدا(ص) از محنت و مصبیت فرزند خویش زهرای بزرگ ، و گسترش این مصیبت و در نتیجه فراهم شدن اسباب کشمکش و اختلاف در میان امت اسلامی لذت می برد و لذا این خبر را از رهرا(س) پوشیده داشت و پیش ابوبکر (ل.الف) به راز گذاشت ! العیاذ بالله ! او لطف و رحمت برای همه ی جهانیان است.
اما در مورد یاران امام علی (ع) گفتی . در زمان رسول الله امام علی وظیفه تربیت مسلمانان را به عهده نداشتند چرا که رسول الله پیامبر و امام مردم بودند و در قید حیات . پیامبر (ص) به آن حضرت سفارش کرده بود بعد از او در صورتی قیام کند که لااقل ۴۰ نفر با او بیعت کرده باشند. اما در تمام امت اسلامی آنزمان تنها ۴ نفر با امام بیعت کردند . عمار بن یاسر و سلمان فارسی و مقداد و اباذر . امام علی (ع) به سفارش پیامبر ۲۵ سال سکوت کردند و به تعبیر خود حضرت ( خار در چشم و استخوان در گلو) . برای درک بهتر سخنان حضرت باید به اثر جاویدان سید رضی یعنی جمع آوری شده ی سخنان مکتوب امیر المومنین (ع) - نهج البلاغه - مراجعه کنی .
با اینکه امیدوارم هدایت بشی اما طبق آیات قرآن مجید : خداوند بر دلهایتان مهر نهاده تا در گمراهی خود باقی بمانید . خب هموطن دو سوال از تو دارم. وقتی منازعه ای وجود دارد یکی حق و دیگری باطل است در غصب خلافت از حضرت امیر (ع) چه کسی بر حق است ؟ و دوم اینکه چرا زمانی که امام علی (ع) و حضرت زهرا(س) در حال انجام امور مربوط به تدفین پیامبر (ص) بودند ، عمر (ل.الف) و ابوبکر(ل.الف) در سقیفه بنی صاعده در حال توطئه کردن برای غصب خلافت بودند ؟ برادر بسیار عزیزم سعید نیز در اینجا توضیحاتی ارائه کرده که بسیار مفید است .
---------- سعید | |||||
| http://shie.blogsky.com | |||||
| پنجشنبه 8 شهریور 1386 |
سلام
در جواب <بنده خدا> باید عرض کنم که قبل از اینکه ما مسئله حل شده خانم ام کلثوم (س) را حل کنیم شما لطف بفرمایید مسئله غدیر خم را که در آن روز حضرت محمد صل الله علیه و آله به دستور خدا حضرت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (ع) را به جانشینی و امامت بعد از خود معرفی فرمودند را برای خود روشن کنید تا برادریمان ثابت شود بعد بیا در مورد ازدواج دختر آن حضرت صحبت کنید.
با تشکر
| سعید |
| http://shie.blogsky.com |
| پنجشنبه 8 شهریور 1386 |
سلام
می تونید برای روشن شدن مسئله ازدواج حضرت ام کلثوم (س) به لینک زیر مراجعه فرمایید
http://shie.blogsky.com/?PostID=60
---------------------------
| سعید |
| http://shie.blogsky.com |
|
دوشنبه 12 شهریور 1386
سلام -------------------- |
پانوشت ۱ : ل.الف مخفف لعنت الله است و به قصد تقیه است !!! در زمانی که حکومتی مثلا شیعی وجود دارد .
پانوشت ۲ : برای تحقیق بیشتر در زمینه فدک رجوع کنید به کتاب ( فدک در تاریخ ) نوشته شهید آیت الله محمد باقر صدر - ترجمه محمود عابدی
پانوشت ۳ ( اختصاصی برای همه هموطنان برادر و نابرادر) : کتاب ( تشیع یا اسلام راستین ) از شهید آیت الله محمد باقر صدر - ترجمه علی اکبر مهدیپور
لینک مرتبط : تعارض یعنی این - جواب به نابرادر هموطن - شماره ۴
لینک مرتبط: پارادوکس ( متناقض نما ) - درخواست نابرادر هموطن - شماره ۳
لینک مرتبط: وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲
لینک مرتبط: جوابیه یک برادر به نابرادر
لینک مرتبط: اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 77.77.64.27 |
| چهارشنبه 31 مرداد 1386 |
..........................................
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام . چند مساله :
اول اینکه در مورد پرسش من از تو درباره ام کلثوم دختر حضرت علی و فاطمه به عقیده اهل سنت و کتابهای معتبر شیعی این دختر همسر حضرت عمر(سرخ:لعنت الله) بوده می تونی بپرسی ! حالا این مساله پیش میاد که حضرت علی اگر دشمن حضرت عمر(سرخ:لعنت الله) بوده
چرا حاضر شده اون رو به دامادی انتخاب کنه ؟
مساله دوم :
از غصب فدک حرف زدید آیا حضرت علی و حضرت حسین و حسن این قدر قدرت و توانایی نداشتند که مثل جنگ با خلافای اموی حق رو از ناحق بگیرن؟
عقیده اهل سنت :
به عقیده اهل سنت هیچگونه معارضه و کینه و دشمنی بین حضرت عمر - ابوبکر - علی - فاطمه (س) نبوده و بین ایشان دوستی و محبت کاملی برقرار بوده است . بنابراین می تونم بگم که این تعارض رو که گفتی حل کردم. من دوستدار اهل بیتم و با احترام فراوان نسبت به اصحاب رسول و خلافای راشدین چون که دوستداری آنها هیچ تعارضی در پی ندارد.
از شما خواهش می کنم که در حل ابهامات اولیه مرا یاری کنید تا بدانم در این بابها شیعه چه اعتقاداتی دارد!
از اینکه وقتتان را به من اختصاص دادید متشکرم
سرخ:اول اعتقاد شیعه این نیست. ممکن در بعضی کتب هم چیزی نوشته باشند . اما شیعه معتقده اینا قصه هایی هست که برای نزدیک نشان دادن عمر لعنت الله به امام علی (ع) درست کردن. مثله همون حقه ی عمر لعنت الله که بارها گفته بود اگر علی نبود عمر هلاک می شد . عمر لعنت الله با این حرف قصد شکستن شخصیت امام علی (ع) را داشته که بگه امام شیعیان برای حفظ عمر کار می کنه. و امام علی (ع) سکوت می کردند که تفرقه بین امت اسلامی نیفته. امام علی (ع) اسم دو تا از پسرانش رو عمر و عثمان گذاشته بود که وقتی مجبور میشه دعایی هم بکنه ، در مدح فرزندان خودش باشه.
دوم ابنکه جدای از همه این حرفها شما چرا جریان غدیر خم رو قبول ندارید که خدا در قرآن هم به صراحت از اون به عنوان کامل شدن دین و اتمام نعمت نام برده و همه ی مفسرین قبول دارن که اون آیه مربوط به امام علی (ع) هست. مگر در قرآن به اطاعت ار خدا و رسول خدا و ولی خدا سفارش نشده؟ چرا عمر و ابوبکر (لعنت الله اجمعین) به قرآن عمل نکردند و خلافت رو در همون روز اول رحلت رسول الله غصب کردند و امام علی (ع) ۲۵ سال مجبور به سکوت شد؟ اگر امام علی (ع) و هر امام دیگری به تعداد یاران امام حسین (ع) شیعه واقعی داشتند ، همگی قیام می کردند. چه با پیروزی ظاهری چه با شهادت. در کتاب تاریخ طبری خود شما هم جریان آتش زدن درب خانه حضرت زهرا(س) آمده است. دربی که رسول الله بدون اجازه باز نمی کرد و خانه ای که عزرائیل (ع) برای قبض روح رسول الله با اجازه حضرت زهرا(س) وارد شد.
پارادکس یعنی این . یعنی از یک طرف دوست غاصبین باشی و از یک طرف محب غصب شده ها.
یا برای اینکه راحتتر درک کنی مثل اینه که بری و با فلسطینی ها شام بخوری و در ارتش اسرائیل همزمان خدمت کنی
لینک مرتبط:پارادوکس ( متناقض نما ) - درخواست نابرادر هموطن - شماره ۳
لینک مرتبط: وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲
لینک مرتبط:جوابیه یک برادر به نابرادر
|
...................................... حالا جوابیه من:
سرخ: اول قبول دارم تو بحث قبلی از کلمه سفسطه زیاد استفاده کردم ، اما این یه حقیقته . توی کتابهای خودتون هم می تونید اینا رو ببینید . من با خیلی از شماها برخورد داشتم . تو رو به شخصه نمی شناسم که چجور روحیه ای داری اما اینو بدون این دوراهی شروع خوبیه اما اقامتگاه بدیه . فکر می کنی هدایت یا گمراهی دیگران برای من چه سودی داره؟ نه وضع اقتصادیم بهتر میشه نه جایگاه اجتماعیم. نه تو منو میبینی و می شناسی و نه من تو رو .
دوم نظرم در مورد فلسطین خیلی خاصه . من انتفاضه ملی فلسطین رو قبول دارم و احترام فوق العاده ای براش قائلم. اما وقتی فتح و حماس ، دو گروه فلسینی فقط و فقط برای کسب قدرت بیشتر به جون هم می افتن ، من چرا باید غصه اش رو بخورم. البته من مثل بعضی ها نیستم که از یک طرف با اسرائیل دست دوستی دراز می کنند و از طرف دیگه دست محبت به اعراب فلسطینی می دن . توی مسلک من این یعنی نفاق و منافق بر طبق آیه قرآن بدتر از کافر است.
سوم خدا گفته در قرآن که در اختلاف زبانها نشانه و امتحان است برای آنان که تفکر می کنند. و این که قرآن عربی نازل شده دلیل بر برتری قومی ، نژادی اعراب یا برتری زبان عربی نیست .
چهارم اینکه زردشت یکی از ۱۲۴۰۰۰ پیامبر و فرستاده خدا بوده . اگه می خوای برات اثبات بشه به نظرات ملاصدرای شیرازی مراجعه کن. اسم آتشکده را هم اعراب روی عبادتگاههای زردشتی گذاشتن که ما ایرانی ها رو مجوس خطاب کنن.
پنجم ویکی پدیا یه دائره المعارف مردمی هست که اگه بیشتر توش دقت کنی قابلیت ویرایش اطلاعات توسط هر کسی وجود داره .
پارادوکس اینجاست که شما دوست دشمنان اهل بیت هستید و پیرو غاصبین خلافت و فدک . بعد خودتون رو دوست اهل بیت نشون میدید. خودت فکر کن ! چجوری ادعا می کنید اهل بیت رو دوست دارید و با دشمنان و قاتل مادرم هم مسلک هستید ؟ آه لعنت خدا بر ظالمین لعنت خدا بر عمر خطاب و بعد بر ابوبکر و عمر خطاب وبعد بر عثمان و عمر خطاب و بعد بر معاویه و عمر خطاب و بعد بر عایشه و عمر خطاب و بعد بر حفصه و عمر خطاب و بعد هنده و عمر خطاب و بعد ام الحکم و عمر خطاب
منظورت رو نفهمیدم از اینکه نظر من رو در مورد دختر امام علی (ع) خواستی. واضخ تر بگو.
اینم برای اینکه خشک و تر رو با هم نسوزونم می گم بدون که ذره ای محبت اونا باعث میشه به هیچ هدایتی نرسی. اگه می خوای راهت رو پیدا کنی کتابی هست با عنوان آنگاه هدایت شدم .
بنده خدا | |||||
| ahg_hma@yahoo.com | |||||
| IP: 77.77.64.27 | |||||
| دوشنبه 29 مرداد 1386 |
.....................................
عزیز من. به نظر من ما مسلمونیم و نباید سعی کنیم بین شیعه و سنی اختلافی باشه. پس صلوات بفرست. بی خیالشون!
اینو من نگفتم نظر بالا رو کپی کردم
سرخ: من جواب اون رو توی وبلاگ خودش دادم . اما اگه نظر تو هم همینه بدون که ما حتی تو صلواتمون هم با شما فرق می کنیم. و صلوات ما به قرآن نزدیک تر از شماست. ما بر طبق آیه تطهیر که در قرآن اومده صلوات می فرستیم و شما ... بر طبق اونکه همه چیز رو از امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) غصب کردید. حتی توی صلواتتون.
لینک مرتبط : وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲
لینک مرتبط : جوابیه یک برادر به نابرادر
لینک مرتبط : اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 85.185.99.3 |
| شنبه 20 مرداد 1386 |
.................................
به نام خدا .
سلام . فکر کنم فکر می کنی سنی ها حرمین رو تخریب کردن اگه اینتوره وای به تو که اینقدر ساده ای. ببین چقدر راحت بین ما رو بهم می زنن . استغفر ا.. نکنه تو هم ایادی همون .... نه بابا تو مسلمونی حداقل منی که سنی ام تو رو به مسلمونی قبول دارم . راستی این خبر که عربستانی های عراقی ها رو که احتمالاْشیعه هستن به جرم کفر گرفتن هم از اهل تسنن نگیر که خیلی سیاسی و دست اون طرفیا تو کاره. را ستی یه سوال نظرت راجع به فلسطین چیه ؟
سرخ: مطمئنن من هیچوقت نمی تونم مثله تو سفسطه (نمی دونم درست نوشتم یا نه) کنم . آخه نه اهلشم نه اعتقادی بهش دارم. صادقانه بگم ایقان دارم که از بحث کردن من با تو ، نه تو هدایت می شی و نه من گمراه ( قرآن: خداوند هر آنکه را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد به گمراهی می اندازد). اما بله. اگر وهابی ها رو سنی بدونیم. در مورد فلسطین هم باید بگم من قبلا (پنج سال پیش ) حرفامو در مورد اونا زدم و این آیه قرآن رو در مورد اونا کاملا صادق می دونم ( خداوند هیچ ملتی را دگرگون نکرد مگر آنکه خود خواستند و دگرگون شدند)
-----------
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 85.185.99.3 |
| شنبه 20 مرداد 1386 |
....................................
به نام خدا
سلام دستتون درد نکنه که مطلب منو چاپ کردین اما امروز می خوام منبع شیعی معرفی کنم در باب ازدواج حضرت علی (ع) کتاب جلاءالعیون. ملا باقر مجلسی. جلد ۵ ص ۱۰۴ چاپخانه آرین .در ضمن شما که مثل آقای خیابانی گزارشگر توپیدی به این عربا بدون ان هذا القرآن عربیاْ مبینا پس چرا تو مدرسه زبون این به قول تو نفرین شده ها رو می خوندی. در ضمن اهل تسنن که فقط عرب نیست .
سرخ:در مورد اون کتاب باید بگم مطالعه ای نداشتم. این که باید زبون عربی رو تحمل کنیم امتحان خداست. خدا می خواد ببینه ما چقدر صبوریم و خداوند با صابران است . اما زبان عربی هیچ ربطی به عربا نداره . عربا آدم هستن اما زبان آدم نیست . ما انگلیسی هم صحبت می کنیم اما از ۱۰۰ تا عمل انگلیسا یکی شونو قبول داریم . پس سفسطه نکن هموطن.
-------------
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 85.185.99.3 |
| شنبه 20 مرداد 1386 |
.................................
بازم سلام . دوباره می خوام باهم بحث کنیم. می خوام در مورد اون اصلاحیه هایی که برای نامه من نوشتی صحبت کنم. اولاْ بگو کدوم مدرک تاریخی نشون میده که ایرانیان از قبل از اسلام هم موحد بودند. برو سلسله ساسانیان رو بخون که موبدان در آن به عنوان روحانیان در آتشکده ها به عبادت می پرداختند این حرفت اصلاْ قبول ندارم. دوم درباره هزینه ازدواج بگم که طبق رسم اسلام در آن زمان جهاز دختر به وسیله داماد تهیه می گردیده اما در آن زمان اقای محترم طرف من نه پیامبر بلکه حضرت علی است که آنقدر در ساده زیستی زندگی می کرده که حتی برای خود مالی دست و پا نکرده و آن را به فقرا می داده. در مورد شایعه کشته شدن پیامبر حرفت درست مدارک تاریخی هم اینو تائید می کنن اما بدون در شرایط جنگی که سپاه اسلام در آن برهه داشت به واسطه مرگ پیامبر دچار اختلال می شد و نزدیک بود کل سپاهیان قتل عام شوند چون روحیه ای برای آنها نمانده بود این امر امری عقلانی به نظر میرسد. بعداْاین دیگه خیلی دروغه که بگی مشاورین حضرت عمر (سرخ: لعنت الله )یهودی بودند. این اصل تحریف در تاریخ است. من هیچ مدرک تاریخی ندیدم که این امر رو درموردش بحث بکنن شما اولین نفری هستید که دارید این حرفو می زنید. درمورد اون حدیث آقای عزیز من این حدیثو وقتی داشتم تو اینترنت می گشتم در ویکیپدیا پیدا کردم. اما چیزی که شما اضافه کردید در موردش نبود. یعنی اینکه شما دارید جعل حدیث می کنید که گناهی کبیره است. تا بعد
سرخ: نیازی به قبول داشتن تو ندارم. همه ی جهان می دونن زرتشت (علیه السلام) از جانب خدا به پیامبری مبعوث شده و ساسانیان هم اولین دولتی بودند که مذهب رسمی کشور رو زردشت قرار دادند. حالا اینکه تو موقع عبادت موبدان ساسانی اونا رو کجا دیدی یه سوال دیگه است که باید جواب بدی. دوم اینکه حضرت علی (ع) زره جنگی خودشون رو فروختند به ۵۰۰ سکه و پیامبر بخاطر اینکه ابابکر (لعنت الله) در معامله کردن توانا بود اون پول رو به او داد تا برای حضرت زهرا(س) جهاز تهیه کند. (پول زره امام علی (ع)) . سوم مشاورین عمر طبق همون تاریخ طبری یهودی بودند. عمر قبل از اسلام آوردن با یهودیان رابطه بسیار نزدیک و دوستانه ای داشته و خبر ظهور پیامبر آخر زمان رو هم یهودیان به عمر دادند و عمر در بدو اسلام بخاطر طمع خلافت اسلام آورد . در مورد جعل حدیث هم باید بگم ویکی پدیا منبع معتبری برای حدیث نیست. چون قابل تغییر بوسیله هر شخصیه . پس بهتره به کتابهای خودتون مراجعه کنید.
----------------
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 85.185.99.3 |
| شنبه 20 مرداد 1386 |
................................
از وبلاگت خوشم اومده . اما مواظب باش ترو با خشک نسوزونی
از این به بعد من مشتری پروپا قرص وبلاگتم
سرخ: خدا منو ببخشه که باعث خوش آمد یکی از دشمنان اهل بیت (ع) شدم.
آتش چو در گرفت خشک و تر می سوزد
------------------
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 85.185.99.3 |
| شنبه 20 مرداد 1386 |
...................................
به نام خدا.
آقای سرندی خدا رحمت کنه شهیدتون رو اما بدون اونا دولت عربستان بودن که همراه سلاح های آمریکایی به حجاج ایرانی حمله کردن. شما دارین همه اهل تسنن رو به دولت عربستان یا عربا نسبت میدین. اما می تونم شما درک کنم چون خیلی برام پیش اومده . مثل این اتفاق که تو دوران انقلاب چند تا به ظاهر بسیجی مردم مناطق ما رو قتل عام کردن اما هرگز نگفتیم که شیعه این کارو کرده یا نظام جمهوری اسلامی. اینم بدونید که اون قضیه جنبه دینی داشت.
سرخ: دولت عربستان ... سلاح های امریکایی ... هموطن اینقدر سفسطه نکن . در مورد جمهوری و اسلامی و ایران هم باید بگم هیچ حرفی نمی زنم چون هنوز بعضی شبا کتفم شروع میکنه به درد گرفتن.
------------
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 85.185.99.3 |
| شنبه 20 مرداد 1386 |
....................................
به نام خدا. یه گله ازت دارم . ببین اینهمه مسلمون دارن تو این دنیا از ظلم و جور نابود می شن اون وقت تو داری به جای کمک سنگ جلو پای امداد گرانش می ذاری .
سرخ: این سنگا برای کمک به انتفاضه است ( دو نقطه دی)
------------------
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 85.185.99.3 |
| شنبه 20 مرداد 1386 |
............................
به نام خدا.
ببین یه خواهش ازت دارم همه چیزایی رو که من تو این وبلاگ نظر دادم چاپ کن مثل قبلی اگه می خوایی نقدش کن تو رو خدا
راستی در مورد این شعرت واقعاْ اینارو خودت می گی یا از یه جایی می نویسی . شعر قشنگیه.
سرخ: وای اگر روزی بفهمند مرا
و بفهمند که در اسلامم
خورهه والاتر از این مردم پست مسلمان به ظاهر مومن و به دل دشمن دیگر باشد .
و بفهمند که حیوانات
بیش از اسلام فروشان
به من دلداده اند
وای اگر روزی مرا بشناسند
نخواهند گذشت از من خسته
فتاده در قبر
و کشندم بیرون
و به آتش سوزند
مانده های پیکرم را
وای اگر روزی شناسندم
| احمد |
| ahmad_nezam2000@yahoo.com |
| http://www.sorkh.blogsky.com/ |
|
یکشنبه 14 مرداد 1386
بسمه تعالی |
| بنده خدا |
| ahg_hma@yahoo.com |
| IP: 85.185.99.3 |
| چهارشنبه 10 مرداد 1386 |
سلام . برادر مسلمانم خیلی تند رفتی من یک مسلمانم و اهل تسنن. شما که یک شیعه هستی و ادعای پیروی از علی رو داری کی شنیدی که علی (رضی الله عنه) (خداوند از او راضی باد) از دهانش الفاض زشتی که شما در باب یک مسلمان (حداقل کسی که از زبانش کلمه توحید درآمده) بکار برده اید بکار برد. من طرفداری نمی کنم . بدون تعصب و با مطالعات تاریخی عرض می کنم و اگر بخواهی برایت منابع مستدل می آورم . آقای محترم شما ادعا می کنید البته آنطور که من فهمیدم تنها مسلمان شیعه است و غیره نا مسلمان و کافر . نه عزیزم اگر اینگونه است. در دنیا ۹۰۰ میلیون کافر وجود دارد. این توهین شمارا به دلیل ناآگاهی شما در نظر می گیرم. بگذار لیوان پر را برایت آشکار کنم و از شما تقاضا دارم که دنبال این مسائل هم باشید. آقای عزیز اگر همین عمر که شما لعنت می فرستید و ما می گوییم خدا از وی راضی باد نبود آیا شمای ایرانی آتش پرست مسلمان بودی؟(سرخ : تمام شواهد تاریخی نشان دهنده اینه که ایرانی ها همیشه موحد بودند) در زمان کدام خلیفه راشد بود که ایرانیان مسلمان شدند؟ شما که دم سعدی و حافظ و مولانا می زنید. بدانید همه این افراد ارادت خاصی به در درجه اول اهل بیت و بعداْخلفای راشدین داشته اند(سرخ : تقیه). بروید و بیشتر مطالعه کنید. بروید و مطالعه کنید چه کسانی زمینه ساز ازدواج علی و فاطمه زهرا (س) را فراهم کردند. بدان هزینه عروسی این دو محبوب را اسلام را همین خلفای راشدین تهیه دیدند (سرخ :یعنی پیامبر که رهبر کل جامعه اسلامی اون زمان بوده نمی تونسته هزینه اون عروسی رو بده ؟استغفرالله )که شاید در نیمه خالی لیوان شما نگنجد. شما به یک مسلمان توهین کرده و تهمت زدید هرچند که وی در واقع هم چنین اعمالی را مرتکب شده باشد. بدان او یک مسلمان بود و اگر به نظر شما نبود به ما نیز تهمت کفر زدید و این از گناهان بزرگ است(سرخ : یه نگاهی به تاریخ و وقایع جنگ احد بندازید . کی بود شایعه کشته شدن پیامبر رو کرد و برای چی؟) . چه کسی گفته اهل سنت اهل بیت را به فراموشی نهاده اند . آقای عزیز بروید و مطالعه کنید عقاید ما را که چه ارادتی ما به اهل بیت داشتیم و دوستی آنها را با اصحاب پیامبر که شما لعن فرستادید را با با شدت می پذیریم. همچنان حضرت عمر (سرخ : لعنت الله ) می فرماید : اگر علی نبود خلافت من به نابودی می کشید. خداوند از گناهان شما بگذرد . ای کاش این همه لعن و نفرت را نثار صهیونیستهایی می کردید که جوانان مسلمان فلسطینی که که با نظر ما مسلمان اند و اهل تسنن و شاید که به نظر شما کافر به زنجیر کشده اند(سرخ : همون عمر شما تمام مشاورانش یهودی بودند. خودشون خواستن و الانم که تفرقه بینشون دارن همدیگرو می کشن و به ما چه ). کمی فکر کن ...
من قبلاْ نظرم رو به عنوان انتقاد از سایت شما در جای دیگر دادم اگر انتقاد پذیرید که فکر نکنم بدون سانسور اون رو درج کنید که بعید می دونم . می خوام این جمله از پیامبر رو به اون اضافه کنم که:
هر کویی که عمر (...) از آن گذر کند شیطان از آنجا دور می شود(سرخ : ادامه هم داره : برای اینکه دو تا شیطان از یک کوی رد نمی شن ).
--------
اینم جواب منه به این نابرادر . البته نخواستم درست جوابشو بدم.
اول حمله به حرم امام علی در سالهای اول آزادی!!! عراق
دوم انفجار عاشورای کربلا
سوم ...
چهارم...
n ام تخریب حرمین شریفین سامرا (۱۶ ماه پیش)
n+1 ام تخریب کامل حرمین شریفین و سرداب مقدس
n+2 نابودی کامل غیرت شیعی و انسانی
خفه شویم؟
چشم
سال اتحاد ملی انسجام اسلامی
حق یارو یاور مردگان
و خوش بحال مردگان که نیستند و مسئولیتی ندارند.
با تقدیم ...
مرگ
شاید مرگمان دیر شده خدایا.
شاید می خواهی ما را عذاب کنی .
شاید می خواهی طاقتمان را ببینی ! غیرتمان را ! امتحانمان می کنی؟
صدا قطع می شود . خفه می شویم .
تقیه می کنیم؟ جای تقیه کجاست؟
خفه می شویم.
بی غیرت می شویم.
بگذاز هتک حرمت کنند.
فردا به تو ! به کشورت ! به خانه ات ! به ناموست ! به زنت ! به مادر و خواهر و دخترت !
امروز برای امامت قیام نکن .
فردا جلوی چشمت تجاوز را ببین . به خانه ات . به خودت . به کشورت . به ناموست . به ...
باز هم بگویم؟
می گویم .
می گویم.
اینجا تقیه حرام است.
اینجا سکوت مرگ است .
اینجا ناموس ویران شده .
اینجا مقدسات بازیچه ی مصلحت شده .
اینجا ...
اینجاست که می فهمم امام حسین (ع) چقدر خوشبخت بوده است . با ۷۲ یار و با قیام .
اینجاست که می فهمم اگر قبر مادرمان زهرای اطهر هم ظاهر بود ، همانها که دستور تخریب قبر منتقم ظاهری اش (ابولولو ((فیروز))) را دادند برای مصلحت دستور تخریب قبر او را هم میدادند.
پنهان بمان مادر. در خفا جای تو امن تر از فرزندانت است .
پنهان بمان مادر . اینجا فرزندانت مصالحه می کنند و معامله بر سر قبور شما.
و اجسامکم فی الاجسام ...
ادامه دارد ...