سلام به همه ی بروبچ. تو رو خدا دیدید دیروز پرسپولیس چند تا موقعیت ۱۵۰٪ گل رو از دست داد.
من که اعصابم حسابی خورد شد.
ولی به قول عادل فردوسی پور :« ساشا ایلیچ دیگه گلهای قشنگ نمی خوره»
پرسپولیس با این تساوی فقط و فقط به تیم های صدر جدولی کمک کرد.
تند بود و سوزنده.
عشق تو را میگویم.
و سرد بود و تاریک.
قلبم را میگویم.
اما خنجر عشق تو قلب مرا نشانه رفته بود و خداوند نیز چنین می خواست.
و با تمام قدرتت خنجری را که با زهر محبت آبش داده بودی در فلب سیاه و سرد و تاریک من فرو بردی.
اما این همه فاصله !!!!!!!!! چرا؟
چرا من فقط سالی یکبار می توانم تو را ببینم. و آنهم تنها چند روز.؟؟؟؟؟؟
چرا ؟
سرد بود و تاریک
بهمن ۸۱ را میگویم.
اما تو با اسفند آمدی! با دوستداشتنی ترین ماه.
و گرمای تو بود که برف را و قلب مرا ذوب کرد. همانگونه که فروردین ۷۹ قلب سربی ام را ذوب کردی و از نو تراش دادی.
یادم میاد تنها روزی رو که باهات تلفنی حرف زدم.... یادته.... میخواستم تلفنی بهت یاد بدم چطوری یاهو مسنجر رو نصب کنی و چت کنی.!!!! یادت میاد اون روز رو. اون روز فکر می کردم دیگه میتونم تو چت حرفامو باهات بزنم. اما هیچوقت جرات نکردم.
تا امروز که می خوام فریاد بزنم........
فریاد بزنم که.............
نه برای فریاد خیلی زوده. خیلی........
حق یاور همه ی مادران (با احترام به نوشی و جوجه هایش)
یا علی مدد
سرد بود و تاریک.
قلبم را می گویم.
البته تا قبل از اینکه تو را بشناسم.
تا قبل از اینکه سرخی قلبت را ببینم.
تنها بودم. تا قبل از عاشق شدن.
و اکنون تنها ترینم. به جرم عاشق شدن.
نمی دونم اما سه سال مدت کمی نیست.
روزی که متولد شدم و به خاطر عشق تو خداوند مرا پاک کرد.
اما باز من به خودم رحم نکردم. و قلبم را که تو سرخ کرده بودی ، با سیاهی های گناه آلودم.
دیشب خوابت را دیدم.
خواب دیدم که برای عروسیت دعوتم کردی.
و دعوت تو برای من چون پتکی بر قامت روحم بود.
باورم نمی شد.
اما وقتی تو را در لباس سفید عروسی دیدم ضربه آخری بود که بر پیکره جانم فرود آمد.
ناگهان ظلمت همه جا را فرا گرفت و عروسی تو بهم خورد. من که تا لحظه ای قبل تنها جسد بی جانی بودم با شنیدن این خبر دوباره شکفتم و متولد شدم.
و این بار به خودم قول دادم که دست روی دست نگذارم.
صبح شده بود و آفتاب با خنجر مهربان پرتوی نورش به جان چشمان سرد من افتاده بود.
از خواب بیدار شدم.
تمام دیده هایم را دوباره مرور کردم.
و یقین پیدا کردم که عاشقت هستم.
از سه سال و ۹ ماه پیش تا امروز یک سوال برای من حل نشده باقی مانده بود.
و آن این بود.
آیا من واقعا عاشقت هستم یا این یک هوس زودگذر است.
اما هوس نبود.
عشق مقدسی بود که تو در جان و روح من قرار داده بودی.
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت.
حق یاور همه ی عشاق.
یا امام عاشقان
یا امیرالمومنین مدد
از همه پیامهایی که برای یادداشت قبلی داده اید ممنونم.
دوست بسیار گرامی و قابل احترامم پرستو که مرا نشناخت
دوست تازه و شاید مهربانم که خود میگوید : بچه بدی نیستم
و دوستی که سرخی حقیقت چشمانش را زد. با اینکه او از من سرختر است. بله لاله را می گویم. که سرخی خود او اول بار مرا به فکر چنین جایی انداخت.
سرخی حقیقتی که چشمان همه را میزند. و در این عصر یخبندان ذهن ها حقیقت منفورترین چیز است.
حق یاور همه ی حقگویان
یا علی مدد
سلام به همه رفقای گل خودم که تو پرشین بلاگ میومدن و منو با اومدنشون شاد میکردند. من اینجا می خوام از همه چیز و برای همه بنویسم.
ورزش
عشق
سیاه ست (ببخشید سیاست
)
وطن عزیزم ایران
دین بر حق اسلام
ظلم
مردم
عدالت
بیداد
دانشجو
موش و گربه
سگ و گربه
گربه سگ
و...
می نویسم از همه برای همه.
حق یاور حقگویان
یا علی مدد