چهل روز گذشت. برای بار هزار و سیصد و هشتاد و دوم.
از روزی که قرآن ناطق را بر نیزه کردند.
فرزندان مردمی که سالها قبل قرآن بر نیزه کردن را آموخته بودند.
اگر دین نداشتند ، آزادمرد هم نبودند.
موجی خروشان بودند از امتی که در برابر احکام خدا قامت بسته بودند برای ریشه کنی آنچه خدا در زمین عرب کاشته بود. درختانی از نور،
تا امروز منطق را به پای نان دینفروشان ذبح کنند و دین را به پای نام منطقمداران.
تا دیگر از تمامی آنچه خدا کاشته بود ، گل یاسی باقی بماند ، پنهان از دید دینفروشان و منطقمداران.
حق یارویاور دین
با تقدیم احترام به منطق
یا حجت بن الحسن (عجل الله تعالی فرجک شریف) تسلیت
بچه گربه ها پنجول می کشند
برای رسیدن به گرمای لزجت صورتی بچه گربه ی دیگری .
و چقدر خوشحالم،
که آن «بچه گربه ی دیگری» نیستم
که قوی تری، یا وحشی تری مرا تصاحب کند.
مثل یک مرد بگریز از بند ددان روزگارت ، از بند خودکامه های خودساخته شان ، از رفاه و فشارشان.
مثل یک زن مقاوم باش ، در کمبودهای بی محبتی روزگارت ، در عبور بی پایانت .
بیا که محیا ی آمدنت شده ایم با هزاران بیم و امید.
حق یارو یاور ما
با تقدیم احترام به آنها
یاعلی (ع) مدد
کرم شب تاب
آرام تر بتاب
خواب ظلمت سبک است
نور تنهای تن عریانت
باعث کوری چشمان سحرخیزان است
روح برگشته ز مرداب
کمی ترسان باش
هر تن پاک و حریری
به اسارت بردند
حق یارویاور ارواح
با تقدیم احترام به نفس کش ها (زندگان سابق)
یا علی (ع) مدد
