یه حاجی بود یه گربه داشت
گربه ش رو خیلی دوست می داشت
گربه اومد گوشتا رو خورد
حاجی زد و گربه رو کشت
رو سنگ قبر اون نوشت
یه حاجی بود یه گربه داشت
گربه ش رو خیلی دوست می داشت
گربه اومد گوشتا رو خورد
حاجی زد و گربه رو کشت
رو سنگ قبر او نوشت یه حاجی بود یه گربه داشت .....
توی قبض گاز دوره ی قبل قیمت هر متر مکعب گاز ۹۹ ریال حساب شده بود
توی قبض گاز دوره ی زمستان از آذر تا اول بهمن ، قیمت هر متر مکعب گاز ۴۶۱ ریال آورده شده !!!
زنگ زدم اداره گاز شیراز پرسیدم جریان چیه ؟
گفتن جریانی نیست مصرف شما مشابه مصرف سال قبله .
گفتم ولی هیچ سالی ما ۲۵۰ هزار تومان پول گاز ندادیم .
گفتن آخه امسال تصاعد فصل زمستانی هم لحاظ شده .
گفتم بر عکسه ؟ بجای اینکه زمستان به مردم کمک کنید تا پول گازشون کمتر بیاد و سرمای کمتری حس کنن بر عکس فشار می آرین ؟
گفتن چی کار کنیم آقا ، دل خودمون هم پره ولی یه فرمول دادن به ما که طبق اون باید محاسبه کنیم
کلاغه میگه قارقار
ارخلقه قلمکار
باباش می گه برو کار
مامانش میگه نچ
حالا زوده
نچ حالا زوده

می دونست که هیچ کلاغی ازش نمی ترسه اما دوست داشت اینطوری فکر کنه .
می دونست نمی تونه قدمی برداره اما دوست داشت پرنده ها فکر کنن اون دونده است .
می دونست که هیچ چیزی نمی دونه اما دوست داشت همه اونو آدمی فهمیده ببینن .
تو این خیالات بود که یه گروه کلاغ به مزرعه اش حمله کردند : « آهای مترسک نترس ما کلاغا با تو کاری نداریم »
-----------------
پ.ن. کاریکاتور از نیک آهنگ کوثر و تزئینی است!
خصالت ببرن ( به فتح خا و تشدید صاد و کسر لام ) معانی مختلفی داره .
۱ - وقتی یه نفر به همه چیز گند میزنه .
۲ - وقتی یه نفر به خیلی چیزا گند میرنه .
۳ - وقتی اون یه نفر دوباره گند میزنه .
۴ - وقتی طرفدارای همون نفر می خوان یه نفر دیگه رو بی آبرو کنند .
۵ - وقتی یه نفر نمیذاره یه نفر دیگه تایید صلاحیت بشه یا چوب لای چرخ یه نفر دیگه میذاره .
۶ - وقتی یه نفر روزی دو بار اعلام می کنه که هر چی کار توی این ۲ سال کردیم با ۸ سال گذشته اش برابری می کنه .
۷ - وقتی که یه نفر از ۶ صبح تا ۱۲ شب فقط به قصد خودنمایی (نه برای خدمت) کار می کنه .
خلاصه خصالت ببرن که گند زدی ( ر ی د ی)
بالاخره اومدم شهر .
بعد از ۱۸ ماه تبعید و مسافرت و تهران لعنت ( این استفراغ سنگ و آجر و سیمان ) .
رسیدنم به خیر . 
همه ی ۱۷ ماه و سه هفته یک طرف این هفته ی آخر رو که اضافه موندم یک طرف دیگه .
وحشتناک داشتم دیووووونه می شدم (
) .
دلم تنگ بود . آخرین لحظاتی که تهران بودم فکر نمی کردم هیچوقت به شیراز برسم .
یه نوستالژی عجیبی داشتم . یه غم غربت . یه حسرت ۱۸ ماه گذشته . یه جور ترک سیگار و تنهایی و ولگردی و عیاشی و رفیق بازی .
همین!
خوشحال شدی؟
مگه تو دیکتاتوری؟
آها رفیقت ؟
نه؟
پس کی؟
اِ اِ اِ اونی که انتخابش کردی؟
خب پس ان شا الله هر دوشون زنده باشن .
کیا؟
مرگ و دیکتاتور دیگه !
امروز که از توی خیابان آزادی رد میشدم دیدم چادر های بزرگ و زیادی رو کنار خیابان افراشته اند .
پرسیدم چیه ؟
گفتند برای فرداست . آش مفت ( ببخشید صلواتی ) می دهند . شما هم بیایید .
تو که از دل من رفتی ، حق نداری بیایی توی وبلاگم .
من به تو این اجازه رو نمی دم.
تو خودت خواستی بری .
منم هیچ تلاشی نکردم برای موندنت.
یادمه بهت گفتم هیچ وقت خودمو به هیچکس تحمیل نمی کنم.
حتی اگه یه روزی حس کنم وبلاگم هم به من نیازی نداره ، اونو با تمام عشقم میذارم و می رم.
دلم برای سوختن تنگ شده.
برای حمله ای سوزنده .
دلم می خواد برم خومو بکوبم به آتیش . امیدوارم خدا سیاوشی تازه از خاکستر ها به دنیا هدیه بده.
من فقط سرخم . سرخ . نه سیاوش اما شاید آتش سیاوشم کرد . گذرنده بر آتش .
بجنگم . بمیرم . بپرم . شعله هام تمام دنیا رو روشن کنه .
مثل صاعقه یا مثل شمع خیلی فرق نمی کنه .
ولی تو حق نداشتی بیایی . بدون اجازه . تو یک خیال بودی . اومدی و رفتی . اما نمی دونم چرا انقدر خیالت با منه .
ولی بهتره یه چیزی رو به قول فیلم damage بدونی .
کسی که مصیبت زده هست راز بقا رو بلده . بلده چجوری زنده بمونه . نا خود آگاه بلده .
یه چیز دیگه هم بگم ؟
وقتی یه نفر از دل میره ، دیگه میره . شایدم من اشتباه می کنم اما می خوام این اشتباه رو بکنم
همین!
شب است و شیشه ها آرام خوابیدند
شب است و نورها دیگر نمی تابند
شب است و سوز سرمای سکوتم «آه» می آید
شب است و ناله ای در چاه می آید
شب است و سر به نی ذکر خدا خواند
شب است و دخت شاه کربلا آرام می خواند
« پدر ، دل من برای آغوش تو تنگ است
پدر ، دل من طاقت دوری رو نداره
قلب من تاب اسیری رو نداره
کمرم بار مصیبت رو نداره
چشم من اشکی نداره
صدای من دیگه آوایی نداره
دل من بی تو دیگه رازی نداره »
آسمان گریان شد اما اشک نمی بارید
برای دخت شاه کربلا آرام می نالید
صدایش را پدر بشنید
و او را گرم آغوشی بغل بگرفت
« عزیزم جان بابا
چشم بگشا
آمدستم من
یا تو اینجا
- آه بابا خواب می دیدم !
که در ویرانه ها غم لانه کرده
رخت را بی سخن با من
و من آغوش سردم روی گلگونت
صدایم در نمی آمد.
آه بابا خواب می دیدم؟
- عزیزم جان بابا
تو بیداری و سر بر زانوهایم
هیچ می دانی
علی دلتنگ بودت
بیا جانم تو بیداری .
شب است و صبح می خواهد بیاید
زمین آرام ، شام آرام ، خرابه
خرابه غرق ماتم ، شام آشفته
جگر ها ریش ، داغ بر دل ها ، نمک بر زخم
سخن کوتاه
بی تاب پدر بود
پدر او را برد
نام او قلب پدر بود
پدر او را برد
صبح آمد جای او خالی بدید
ماتم خورشید را باقی بدید .

« ملت ما باید خودش سرنوشت خود را تعیین کند .
چرا ما باید تاوان انتخاب پدرانمان را بدهیم .
مگر صحیح است که پدرانمان سرنوشت ما را تعیین کنند .
ما می خواهیم سرنوشت خودمان را خودمان تعیین کنیم .
...»
پخش سخنرانی آیت الله خمینی (سانسور شده توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی) از شبکه دو و سه سیما
نقل به مضمون
------------
پ.ن. چقدر جالب . جدی!

این عکس به عنوان قمه زنی زنان (در وبلاگ انعکاس ) گذاشته شده.
قضاوت با خود شماست .
انحراف یا ارادت ؟؟؟
پ.ن. ولی خداییش عجب دلی داشته ها مردی بوده واسه خودش!!!
دچار گند زدگی حاد شدم.
امتحان اولم (ریاضی ۲) رو می افتم . امتحان دومم (تحلیل سازه) رو حذف کردم . به سومی (دینامیک ) هم امیدی ندارم.
در عوض اگر امتحانام رو خراب کردم از نظر روحی هم قاطی پاطی کردم.
قرار نیست مردم مملکتم یخ بزنن زیر پل ها ، بعد برای مردم مدیترانه نشین از مصر ( اونم کی مصر که هر کسی یه بارم تو زندگی اش وصایا پاس کرده باشه دیده که چه چیزایی راجع بهش گفته شده ) طلب سوخت کنیم.
شاید هم قراره .
یاد اخوان افتادم
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کین است پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
....
سلامم را تو پاسخگوی در بگشا
نه از رومم نه از زنگم همان بی (تک) رنگ بی (تک) رنگم
عشق می گقت می توانی
عقل می گفت نمی توانی
و میان برزخ عشق و عقل
او می توانست نتواند
و او سکوت را برگزید
تا با بلندترین فریاد زمان
همراه شود
و او توانست تا نتواند.
پ.ن.
سلام به همه ی دوستان.
عرض تسلیت دارم خدمت همتون.
بخاطر شدت گرفتن امتحانات میانترم تا آخر امتحانات از بروز کردن معذورم.
حق یارویاور همه امتحان شدگان
با تقدیم احترام به مشروطی ها + خودم
یا علی (ع) مدد
پ.ن.۲. اگه اومدی به اینجا سر زدی بدون که فقط تو عزیز دلم بودی و اگه حقیقت رو گفتم برای این بود که خودت خواستی فراموشم کنی. همین !