وقتی که مرگ ، داس بی رحمش را
با بچه گربه ها تیز می کند
مثل برگ های پاییزی
در حیاط خانه
بوی مشمئز کف های سبز
و جنازه شمردن های تا هشت
و قبرستان گربه بچه ها
گوشه ی حیاط
بوی مرگ
بوی تلخ مرگ
گریه و آه و دلداری
جنازه ها تا هشت
استفراغ و خون و عرق
مثل برگ های پاییزی
ترس و اضطراب
دلهره ی مرگ ها
و نجات سخت ها
شاد و گریان
برای مرگ هشت ها
وقتی که مرگ داس بی احساس خود را تیز می کند
--------------------------
حق یارویاور مادر همه ی بچه گربه ها
با تقدیم تف توی صورت بعضی ها
یا علی مدد
خیلی خسته ام.
پاهام از بس راه رفتم ورم کرده.
دعا کنید کارام راه بیفته
دعا کنید
--------------------
حق یارو یاور همه
محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران، ضمن انتقاد از شرایط داخلی و خارجی کشورش، برای حضور در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری شرط گذاشته است."تفاهم با ملت بر سر خواستههایشان" و "امکان عملی شدن برنامهها" دو شرط آقای خاتمی برای حضور در انتخابات است.آقای خاتمی در توضیح این شرط اولش گفته است: "به اعتقاد من خواست قلبی و تاریخی مردم ایران آزادی، پیشرفت و عدالت است و در عین سازگاری این امور با دین و ارزشهای معنوی و فرهنگی ا ست."وی دومین شرط را به شکل تلویحی، افزایش اختیارات ریاست جمهوری مطرح کرده و گفته "اگر واقعاً امکان اجرای برنامهها وجود نداشته باشد و موانعی بر سر راه قرار گیرند، ارائه بهترین و کاملترین برنامه به مردم نیز به منزله اغوا و فریب مردم است."
--------------
منبع: بی بی سی
تکراری ام نکن
من بی تاب لحظه را
شادم نکن
تن غمگین و خسته را
تلخم
لب لعلی نمی چشم
سردم
بوسه ی مرگ می خرم
آزاده ام مکن
من زندانی جهان
دریایی ام مکن
من قطره ی جه آن
دودست
نفس بی قراری ام
خارست
گل تاجداری ام
مردم ننام
من کودک یتیم
غیرت ننام
من مست بی رفیق
حاکم بیا تن تبعید خسته است
----------------
پ.ن. خودم

یه سوال . امروز باید به طرفداری از کدوم گروه فلسطینیان به خیابونا بریزیم؟
گروهی که ما ایرانی ها رو کافر می دونن و ریختن خونمون رو مباح و ۸ سال از صدام حمایت کردن ؟ یا اون گروهی که به کشتن گروه دیگه ی فلسطینیان می پردازند - برای قدرت ؟
---------------
پ.ن.این فقط یه سواله . ندانستن عیب نیست نپرسیدن زشته و آبروریزی. راستی تا یادم نرفته مرگ بر اسرائیل
امروز پدر می میرد.
امروز من توی ماشین عمو نشسته ام منتظر خبری از کسی که بیاید.
بیاید و بگوید که حال بابا برای همیشه خوب شده است.
بیاید و بگوید که بابا دیگر سکته نمی کند.
از کار زیاد.
امروز من منتظر کسی هستم.
امروز توی ماشین عمو نشسته ام و منتظر کسی هستم.
کسی می آید.
«دروع» گوشه ی چادرش را پاک می کند و می گوید بابا حالش خوب شده.
امروز همه سیاه پوشیدند.
امروز منتظر بابا هستم تا همه بفهمند که من هنوز پدر دارم.
امروز به من گفته اند که بابا زنده است.
اما عکسش شبیه مرده هاست.
امروز خانه ما شلوغ می شود.
امروز خانه ما انقدر شلوغ می شود که جای من نیست.
من باید بروم پایین مجتمع.
امروز منتظرم.
منتظر بابا یا خبری که بگوید شانزده سال است که کابوس می بینم.
امروز منتظر بابا هستم.
(مهدی ، مرد هشت ساله ی شانزده سال بزرگتر شده)
----------------
پ.ن. دوم مهر هفتاد و یک من فقط هشت سالم بود و خواهر کوچکترم پنج سال.
پ.ن.۲. شنیدم که دستت فلج شده. خوشحال نیستم. فقط سوالم اینه ! این دستی که فلج شده همون دستی نیست که باهاش کار رو تموم کردی (؟؟؟)
پ.ن.۳. پانوشت بالا یک پیام خصوصی است.
کوفه امشب التهاب محشر است
کوفه امشب کربلایی دیگر است
جبرئیل آوای غم سر داده است
در فلک شوری دگر افتاده است
تیر غصه بر دل زارم نشست
تیغ دشمن فرق مولایم شکست
قلب مجنون سوی صحرا می رود
حیدر(ع) امشب سوی زهرا(س) می رود
-----------------
پ.ن. تسلیت