سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

بازگشت و سلام.

ممنون که این مدت دلتون برام تنگ شده بود.

از این به بعد صدای من در تصویر است و عکس

تصمیم دارم اینجا بدون شرح های خودمو بذارم.

یا علی (ع)

حق یارو یاور سکوت

با تقدیم احترام به نگاه

بسم الله الرحمن الرحیم . والسلام

این بار فقط با تو ام. با تو سرخ عزیزم. با تو که این مدت همه ی بار سنگین حرفهام رو دوشت بوده.

فیلترینگ به اوج رسیده و دیگه هیچ امنیتی برای نوشتن ندارم.

دلم نمی خواد هیچوقت ترکت کنم اما باید سکوت کرد. دیگه حتی برای گریه کردن هم دیره

اینهمه کنترل برای چیه؟ واقعا نمی فهمم.

دلم برات تنگ شده از حالا.

عزیز دلم ، وبلاگ خوبم این پایان کار من و تو نیست. این آغاز سکوت من و تو هست.

یادته اولین بسم الله رو. یادمه.

یادته اولین عشق رو . یادمه.

یادته اولین دوست رو . یادمه.

یادته اولین ... . همه چیز یادمه.

مثه لحظه ی مرگ همه ی خاطرات من و تو تو ذهنم داره میاد.

دوستت دارم عزیز دلم.

سرخ من می میرم اما شاید تو موندی تا روزی که مولا میاد.

می دونم اگه امام زمان بیاد می خونتت خودتو خوب نشون بده به حضرت.

عشق سرخ من ، دوستت دارم. خداحافظ صدا.

خدا حافظ کلام.

خدا حافظ سرخ.

یا علی (ع)

حق یارویاور همه ی نوشته ها.

با تقدیم احترام به فیلترینگ

نامه...

نامه نگاری کاره خوبیه اما بستگی داره کی بنویسه و چی بنویسه.

خیلی کارای خوبی داریم که می شه انجام داد.

یکی از اونا کشتن فقر و ظلمه.

اما....

حق یارویاور سکوت

شاید یه روز ...

شاید یه روز عکس اون مردی رو که شبا زیر پل زیرگذر زند میخوابه رو براتون بذارم تو وبلاگ.

شاید یه روز عکس اون جوونی رو که توی زباله های سلف سرویس دانشگاه شیراز دنبال یه لقمه غذا میگرده رو بذارم تو وبلاگ.

شاید یه روز عکس اون خونه ای رو که توی دشت چنار دیدم رو بذارم...

شاید یه روز عکس خودمو بذارم...

اما بدونید هیچوقت عکس یه بلبل مرده رو نمی ذارم. آخه عاشقی که دیگه رنگی نداره .

بلبل مرده که عشقی نداره.

یا علی (ع) مولای عشق و ایمان مدد

حق یارویاور همه عاشقان

با تقدیم احترام به ناز و معشوقه ها

مهتاب و عشق...

من و مهتاب و عشق تنها دارایش بودیم...

خدا مهتاب و عشق را ... از او نگیرد...

آشنایی

سلام.

فعلا که خبری نیست اما مثه اینکه قراره با یکی آشنا بشم که خیلی...

ولی بدونید با هر کی آشنا بشم امکان نداره شما رفقای گلم رو از دست بدم.

به امید خدا می خوام دست بکاری زنم که غصه سرآید.

یا علی (ع) مدد

فردا ...

فردا جمعه است.

نمیدونم می آیی یا بازم انتظار

فردا جمعه است نمی دونم عدل بپامیشه  یا بازم ظلمته

فردا جمعه است نمیدونم می بینمت یا...

یا علی (ع) مدد

پس از ۲۸ سال

بعد از ۲۸ سال صدای زن بصورت تکخوانی از صداسیمای مقدس(!!!!) جمهوری اسلامی پخش شد.

البته صدای یک زن مالزیایی و با موضوع های مذهبی.

عجیبه که صدای زن مسلمان مالزیایی حلاله اما صدای جنیفر لوپز یا لیلا فروهر حرومه؟

عجیبه که به نام دین سر دین رو می برند ؟

عجیبه که به اسم والا پیامدار اعظم (صلوات الله علیه و آله و سلم) آهنگ با صدای زن از رسانه ی کاملا مقدس (!!!!!) جمهوری اسلامی پخش می شه.

اگه صدای لیلا فروهر و جنیفر حرومه صدای زن (بد قیافه) مالزیایی حلاله؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه مشکل زیبایه خب صدای محشر (دی جی مریم ) که زشت هست رو چرا پخش نمی کنند؟

خیلی جالبه این سیاست دوگانه ی صدا و سیما

یک شبکه دعای ندبه (که برای فراق حضرت (عج) است ) پخش میکنه و یک شبکه هم تبریک وحدت ( وحدت که چه عرض کنم ) میگه.

اگه وحدت برای همه خوبه چرا خودتون برای حفظ وحدت جامعه ی جهانی با امریکا مصالحه نمی کنید؟ چرا برای حفظ صلح و امنیت از غنی سازی دست نمی کشید؟ اگر وحدت خوبه چرا خودتون وحدت رو رعایت نمی کنید؟

اگه وحدت بده پس چرا از شیعه توقع دارید با دشمن وحدت کنه؟ با دشمنایی که به خونش تشنن و خونش رو مباح می دونن؟

اگه وحدت بده چرا باید با سنی ها و افرادی که اسم اسلام رو خراب کردن با اعمال تروریستی شون وحدت کرد؟ این وحشته نه وحدت؟

اگه وحدت بده چرا باید با افرادی وحدت داشته باشیم که باعث توهین به اسلام و پیامبر عظیم الشان آن می شوند؟

اسلام دین رحمته نه دین ارعاب و تهدید و وحشت اندازی.

اسلام دین رحمته . مگر نه اینکه حضرت مسلم حاضر به کشتن ابن مرجانه به شکل ناجوانمردانه نشد.

وحدت با کی؟ وحدت برای چی؟ با کسی که باعثه توهین به دین میشه و جهان رو از ما بری میکنه؟

وحدت برای اینکه به ما بگن شما هم مثله سنی ها هستید.

بحث از کجا شروع شد و به کجا کشید. اول از صدای خواننده ها و اخر به وحدت

نه عزیزای من. نمی شه حرف نزد. عشق دستور داده دوباره بیایم و تا او نگفته ، بگویم.

یا علی (ع) مدد

خدا یارویاور همه حق گویان

با تقدیم احترام به همه ی نا حقان

عشق اجازه داد

عشق اجازه داد بمانم. و دستور داد باز بنویسم. عشق دستور داد تا من نگفتم نوشتن را ترک نکن.

عشق دوباره خواست تا بنویسم. اجازه نداد که از او بنویسم. باز اجازه نداد.

عشق دوباره اجازه نداد بنویسم. از او. عشق دستور داد از همه بنویس جز من

عشق اجازه داد...

نهم ربیع

عید الزهرا (س) مبارک باد

 

 

 

لعنت بر اول ظالم تا آخرین

افسردگی

بچه های من اف سرد هه شدم.

چیکار کنم توپ شم؟

آغاز زندگی..

سه قسمت ماتریکس با موفقیت از شبکه ۴ پخش شد . خدا رو شکر به نقد های مازوخیستی آن هم نگاه نکردیم.

راستی یه سوال فقط تو ذهن من  مونده. چرا نئو ، این ناجی بی باک بشریت با لباس روحانیون یهود (فقط بدون کلاه) مبارزه می کرد؟

شاید به این دلیله که لباس روحانیون دیگر ادیان تو ی هالیوود پیدا نمی شه !!!٬٬٬

اگر از بازدید کننده های  محترم کسی هست که در لس آنجلس اقامت دارد تقاضا می کنم برای گرفتن نمایندگی فروش لباس روحانیت دیگر ادیان با ما تماس بگیرید ۷۷۷۷۷۷۷-۷۷-۷۷+

یا علی مدد

اکسیر

بهار اکسیر جاودانه زندگی سرافرازی را سوغات آورده.

شکست نه . مرگ آری.

اعتقاداتمان را تا آخرین قطره خون و تا آخرین حرف گمنام شدن به خدا می سپاریم تا حافظش باشد.

آمدم چون اعتقادام است که ۱ نفر ۱ جامعه است.

سلام بر بهار و سلام بر همه ی شما دوستای گلم. بهاری باشید و سرخ

پروردگارا مرا فهم ده تا متوقع نباشم مردم جهان آنگونه که من می خواهم رفتار کنند.

یا علی (ع) مدد.

شکست

دیگه تمایلی به نوشتن ندارم. من وقتی نتونم...برای چی باید بنویسم. شاید رفتم. برای همیشه به نسل سکوت پشت کردم و رفتم. نسلی که اعتراضش هم با تحصن و سکوت باشه نسل من نیست.

خداحافظ شاید برای همیشه

حروم

همه چیز حرومش راحتتر پیدا میشه.

قرض گرفتن ... کسب درآمد ... شغل ... ارضای جنسی ... لذت بردن ... و ... و ...

جالبه نه؟ ولی به نظر من اصلا جالب نیست.

ما به این میگیم فاجعه.

--------

ضمنا اعتراض نامه زیر رو هم امضا کنید.

ممنون

علی یارتون

--------------------------------

نظر یک بازدید کننده:

حسین از وبلاگ دور باطل :

ببین آقا یا خانم محترم ...اول که برای بنده پیام گذاشتید فکر کردم تمام مطالب منو خوندید و با من موافقین ولی حالا که می بینم در وبلاگتان چه نوشته اید و به چه چیزهایی اعتراض دارید می فهمم که فقط همان مقاله آخر مرا خوانده اید و بقیه اش رو نخوندین ...دوست من من هم اعتراض دارم بله به مردن کودکان گرسنه ایرانی در جوی آب اعتراض دارم به کمک های بی حد و حساب آقایون به فلسطینیها و عربها اعتراض دارم به سخنرانی آقای خمینی در بدو ورود به ایران و عدم پخش کامل آن از صداسیما اعتراض دارم به این اعتراض دارم که چرا دختران ما از شدت فقر ناچار به تن فروشی هستند معترضم که چرا فکر جوانان ما را در حشریت باقی گذاشته اند و نمی گذارند به چیزهای مهمتر فکر کنند معترضم به اینکه بعد از ۱۷ سال درس خواندن هیچ چیز ندارم معترضم آقا معترض ....شما هم بهترست به شکمهای گرسنه ایرانیان معترض باشید نه به انفجار در حرم عسگری که عاملان آنرا من همانانی میدانم که شما از آنها تقاضای فتوای مرگ کاریکاتوریست دانمارکی را می کنید ....دوست من این عقاید پوسیده را به کناری اندازید و شما هم به خاطر خدا یکبار که شده به مهربانی فکر کنید اگر اعتراض به کاریکاتور دارید با زبان منطق اعتراضتان را بگویید ..طوری رفتار نمایید که آنها ما را خشونت طلب ننامند و عکس پیامبر ما را به صورت یک انسان تروریست نکشند مگر محمد (ص) همانی نیست که هر روز که از کنار خانه ابولهب میگذشت از روی دیوار بر سرش شکمبه گوسفند و خاکستر میریختند و روزی دیگر که از آنجا میگذشت دید که کسی بر سرش خاکستر و شکمبه نریخت علت را که جویا شد فهمید که آن شخص مریض است ..محمد(ص)به عیادتش رفت وحال او را جویا شد ...حالا مگر من و تو کیستیم که این اداها را از خودمان در می آوریم چرا همیشه لگد میزنیم اگر این اداها را درنیاوریم مطمئن باش آنها هم عکس پیامبر مهربان مارا یک تروریست وشهادت طلب انتحاری نمی کشند  اتفاقا من مطمئن هستم که مقصود کاریکاتوریست زرنگ دانمارکی این بوده تا بعد از این کار به دنیا نشان دهد که مسلمانان وحشی هستند و  برای نشان دادن اعتراض خودشان به لگد زدن متوسل میشوند خداحافظ برادر توصیه میکنم که به جای این مسایل پیش پاافتاده کمی هم به مستضعفین ایرانی فکر کنید..... ( در ضمن میدانم که همین حالا قصد پاک کردن این مطلب را دارید ولی جرات داشته باشید و بگذارید دیگران هم سخن مخالف شما را بشنوند)

--

پاسخ: به نام خدا

اول از هر چیز شکر و سپاس می گم خدا را که به من توفیق مبارزه داده. مبارزه برای اعتقاداتم . همانهایی که پوسیده پنداشته می شود و اگر پوسیده بود اینهمه دشمن چرا داشت؟

اما بعد . حسین آقایی که هنوز هیچ چیز از من نمی دانی و قضاوت می کنی ، روی صحبت من در اون اعتراض انسانهای آزاده است اگر خودت رو انسان و آزاده می دانی . سوال من از تو اینه که ۱۳ آبان ۱۳۸۲ که من بخاطر صحبت کردن از عدالت و فقر و مردی که هر شب اون رو زیر پل می دیدم و اینکه پرونده قاچاق دختران باکره به حرمسراهای شیوخ عرب به کجا رسیده و ... داشتم زیر دست و پای ۷-۸ نفر مزدور کتک می خوردم و اون لحظه ای که همه ی خاطراتم از جلوی چشمانم گذشت و ضاربین من به گمان مردن من من رو رها کردند تو کجا بودی که حالا به خودت اجازه می دی در مورد من اینطور فکر کنی؟

من اگه توی این وبلاگ سعی می کنم آروم تر صحبت کنم فقط به ۱ دلیله. و لزومی نداره اون رو بگم.

در مورد هتک حرمت حرمین شرفین که داغی بر دلهای شیعیان هست باید بگم اگر در روزی که صهیونیستهای جهان بخاطر بمباران گنبد مرقد منور امیر المومنین جشن گرفتند و در رسانه های خود اعلام کردند که انتقام خیبر را گرفتیم عزای عمومی بر پا می داشتیم امروز شاهد هتک حرمت دیگری نبودیم.

از نظر تو کار یک کاریکاتوریست کاملا قابل دفاعه ؟ اون هم در وضعیتی که توهین به یکی از پیامبران آسمانی داره؟ چطور هست که توهین به پدرت را به هیچ عنوان جایز نمی دانی اما توهین به پدر امت را جایز می دانی؟ چگونه است که اگر کسی به خانه ی شما حمله کند و آنرا خراب کند از خانه دفاع می کنی در صورتی که حرمین شریفین و خانه امام حاضر (عج) ویران شود و تو به من معترض می شوی که چرا من تنها و تنها اعتراض می کنم.

کجای کدام دین (چه الهی چه مکتب بشری) توهین به عقاید امتها و ملت ها جای دفاع داره.

من به همون کسانی اعتراض دارم که تو اعتراض داری به اضافه به پدر و مادرت که اگر تربیت صحیح اونها بود حاضر نبودی لحظه ای داغ این توهین رو به دینت و به اعتقاداتت تحمل کنی .

والسلام علی توابین

-----------------

جواب حسین از وبلاگ دور باطل :

ببین عزیز من .. من آنچیزی را که شما نوشته اید می بینم من می بینم که این مسایل پیش پا افتاده ( کاریکاتور و هتک حرمت و ...) برای شما اهمیتی بیش از شکم های گرسنه ایران دارد شما سفارت دانمارک را در یک اقدام هماهنگ و از قبل برنامه ریزی شده به خاطر یک مشت کاریکاتور به آتش می کشید و حاضر نیستید که در یک اقدام هماهنگ و از قبل تعیین شده ی دیگر بروید بیت رهبری را به خاطر این همه فقر به آتش بکشید نمی گویم آتش.. لااقل تجمع کنید به خاطر شکمهای گرسنه ...در ضمن برادر من ..من هم قبول دارم که پدرم مرا آنطوری که باید تربیت نکرده چون اگر مرا خوب تربیت می کرد مانند حسین (ع) بر ضد دینداران ظاهری و رهبران معاویه صفت قیام میکردم ولی افسوس که پدرم مرا درست تربیت نکرد و مرا کمی هم ترسو بار آورد ولی این بدان معنا نیست که من چونکه از جانم میترسم به طور کامل از مبارزه دست کشیده ام بلکه به شیوه ای دیگر مبارزه میکنم با زبان شعر ..شما اگر در وب من دقت میکردی  اشعاری را می یافتی در ضمن سایت دیگرم را فقط به این موضوع اختصاص داده ام خواستی یک سر هم آنجا بروید ...آنها تماما از خودم است ... بله پدر شجاع من ....پدرم مرا درست تربیت نکرد..
http://poetriman.blogsky.com

یک زمانی گفته بودم ای پدر
پند خود صدبار گفتی بر پسر

صدنصیحت گفتنش آخر چه سود
چون که در خود ذره از پندت نبود

----------------------

پاسخ : به نام خدا

تا ظهور حق . یا علی

به نام خدای انتقام گیرنده

 

این اعتراضنامه را امضا کنید.

مردم آزاده ی جهان ، سوالی از شما دارم. آیا کسی پیدا می شود که نداند مجازات سب نبی چیست؟ آیا کسی پیدا می شود که فتوای امام خمینی مبنی بر مباح بودن خون سلمان رشدی را از یاد برده باشد؟ آیا کسی پیدا می شود که از خود نپرسد چرا با رذالت به خود اجازه می دهند توهین به پیامبر الهی را فریاد بزنند؟

 

برای روحانیت و روحانیون مبارز و علمای اعلام و آیات اعظام این اعتراضنامه را امضا کنید.

مشتاق زیارتتان روز موعود...

 

دیروز شیطان را دیدم ...

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛

فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌

هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

توی بساطش همه چیز بود:

غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ...

هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.

بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.

 

شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد.

حالم را به هم می‌زد.

دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.

انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت:

من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام

و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم

و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد.

می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌:

البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن.

زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه.

به جای هر چیزی فریب می‌خورند.

از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود.

گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.

 

ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود.

دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.

 

با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد.

بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

 

به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم.

توی آن اما جز غرور چیزی نبود.

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.

فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود!

فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.

 

تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم.

می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم.

عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.

 

آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد

،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.

 

و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.

به شکرانه قلبی که پیدا شده بود

بلند شدم . به مهمانی که دعوت شده بودم فکر میکردم

 

با قلبی که میتپید

 

نوشته بر آب...

 

پروانه ها را متوقف کرده بودند. نه می گذاشتند پیش روند و نه پس. پروانه ها را دور از آب نگه داشته بودند. گاهگاهی یکی از آن پروانه ها خود را به آب می زد و به اندازه ی جانش آب می آورد و دیگر پروانه ها را سیراب می کرد.

 سیاهی ، آب را ، محاصره کرده بود. خورشید همچون آهن گداخته جان پروانه ها را می سوزاند.

 

پروانه ها در انتظار یارانی بودند تا بنویسند . اما یاران و مدعوین همه در روبرو و با شمشیر های آخته.

 

پروانه ها ، دشت را پر از گل می دیدند. دشتی که جز آتش و بیابان نبود. پروانه ها گل می دیدند و زیبایی . و سیاهی های نگهبان آب ، می فهمیدند که پلیدند و هیچ نمی کوشیدند. برای رهایی و آزادی . آزاده ای بپا خواست و نام آزادگی را بلند کرد.

 

پروانه ها را با معرفت نگاه کنید...

 

بر آب نوشته ...

The End نقطه آخر ، آخر خط

سلام خوبین؟

من برگشتم.

بعد از خیلی روز. خیلی دلم براتون تنگ شده بود. می خواستم هی وسط امتحانا درس و اینا رو ول کنم بیام باهاتون حرف بزنم.

 

الحمدلله که امتحانا تموم شد. حالا باید منتظر بود که پاس میشیم یا نه؟

دعا کنین برام. هنوز نتایج کاردانی به کارشناسی هم اعلام نشده.

دلم داره مثه سیر و سرکه میجوشه.

امروز بعد از امتحان آخر ، احساس پرواز می کردم. خیلی سبک بودم. اینقدر که ۳ تا فریاد از خوشحالی کشیدم.

این بود ماجرای نقطه ی آخر ته خط آخر امتحانات.

یا علی (ع) مدد