-
شب دهم - محرم
شنبه 29 دیماه سال 1386 00:14
خدایا تو با امام حسین (ع) در قتلگاه تنها بودی و هیچکس را جز خود لایق در آغوش کشیدن روح مقدس آن حضرت نیافتی. نمی دانم آغوش تو امام را آرام کرد تا نگران خانواده خود نباشد بعد از شهادت؟ نمی دانم آغوش تو خدایا چقدر لطیف است اما تو را به خودت و به امام حسین (ع) قسم میدم ، آرام تر و لطیف تر شو. امام حسین (ع) زخمی است. روحش...
-
شب نهم - محرم
جمعه 28 دیماه سال 1386 00:07
شب ماه می خواهد و روز خورشید. السلام و علیک یا ماه شبهای تاریخی تاریخ. سلام بر شما که دشمنانتان هم جز با ادب از شما نام نمی برند. سلام بر شما که خدا را هم خجالت زده کردید . با ننوشیدن آب از لبان تشنه ی فرات. سلام بر شما که بر آب سیلی زدید و گوشهای فرشتگان دوباره صدای خدا را شنیدند که من چیزی از این بشر می دانم که شما...
-
شب هشتم - محرم
پنجشنبه 27 دیماه سال 1386 00:16
از امام حسین (ع) حرف زدن جرات می خواهد و جسارت و وقاحت. یا امام حسین من رو ببخشید بخدا من نه روضه خوان هستم نه مداح و نه وقیح . اما مگر می شود شب فرزندتان حضرت علی اکبر باشد و در دل نگریست؟ مگر می شود اربا اربا را معنی نکرد؟ مگر می شود نگفت که اربا اربا یعنی همان کاری که قصابان با گوشت می کنند و استخوان رو پاک....
-
شب هفتم - محرم
چهارشنبه 26 دیماه سال 1386 00:06
چقدر اشک ریختید تا امشب؟ مهم نیست زیاد بوده یا نه . مهم برای خدا و امام حسین (ع) اینه که چقدر باعث شده معرفتتون بره به سمت خدا. چقدر گریه انداختند شما رو. به چه قیمتی اشک شما رو در آوردند؟ به قیمت پایین آوردن و به ذلت کشیدن مرام هیهات منه ذلت امام حسین (ع) ؟ چقدر به مداحان لعنت کردید و گریستید برای مظلومیت حتی نام...
-
شب ششم - محرم
دوشنبه 24 دیماه سال 1386 19:01
می ماند به شرطی که امام حسین (ع) زنده نماند . اسلام را می گویم. البته بعد از آنکه دین خدا را کج کردند. نمی دانم چه ماندنیست. این ماندن به نماندن امام حسین(ع) . به داغ دار شدن دل خدا. به داغ دل حضرت زینب که می دانیم و خدا هم می داند ، بهشت هم آرامش نخواهد کرد و حتی انتقام نگرفته شده بعد از اینهمه سال. حالا باز هم می...
-
شب پنجم - محرم (شرمنده از تاخیرم)
دوشنبه 24 دیماه سال 1386 18:43
راه را که بسته بودند . آب را هم بستند . راهزنانی که شرافت راهزنان را هم ندارند. در سرزمینی به قدمت قصه ای که خدا می داند. در زمانی که گویی زمانی نیست جز آن. در وسعتی که تو انگار می کنی تیغ ها برای کندن ریشه ی خدا از روی زمین تیز شده اند. همان تیغ هایی که سالها پیش برای غصب حکومت از خدا تیز شده بودند. اما گویا ریشه ی...
-
شب چهارم - محرم (شرمنده از تاخیرم)
دوشنبه 24 دیماه سال 1386 18:28
خدایا چشمانم را ببار به بارانی از جنس خون. خدایا قلبم را شکان به سنگینی داغ هزاران ساله ات. خدایا امام حسین (ع) را از من راضی گردان به ادامه دادن راهش. خدایا ... ... پایانم ده به آغاز آغوشت
-
شب سوم - محرم
جمعه 21 دیماه سال 1386 16:51
سلام بر خدای خوبم. خدایا دلم تنگ شده . برای زمینی به تنگی روزگارمان. برای آن زمینی که از بهشت فرستادی تا پیکر خوب آفرینش را گنجینه باشد. خدایا دلم تنگ شده . آنقدر تنگ که می خواهم من نباشم تا تو باشی و خودت به کارهایت فکر کنی که مگر می شود امام حسین (ع) را اینگونه ... ؟ کفر می گم؟ نه خدا . کفر این نیست . کفر اونیه که...
-
شب دوم - محرم
جمعه 21 دیماه سال 1386 16:42
از این تاریکی ها بوی خون می آید. بوی عطش و آتش. بوی در می آید. بوی چاه و یا علی های نشنیده اش. از این تاریکی ها خون می بارد. از چشمان و دندانهای مست و مسلح. از روزی که همه ی آفرینش و حتی آفریدگار منتظر آنست. روزی به عظمت خلقت. روزی به تنهایی خدا . تنهایی خدا و امام حسین (ع) در گودال قتلگاه. حق یارویاور خون و چکانش. با...
-
شب اول - محرم
چهارشنبه 19 دیماه سال 1386 19:33
محرم آمد . با یک دنیا تشنگی و بیایان. محرم آمد با یک دنیا عشق و ارادت. محرم می آید و امام حسین (ع) هنوز در جان های ما زمزمه می کند که آیا یاوری نیست تا از دین خدا حمایت کند؟ و نیست. همه می دانیم که سالهاست فقط از شهادت و شهامت شنیده ایم و از دستان میراث خورانش خون به دل شده ایم. خدایا تسلیت می گویم به تو که خود اولین...
-
هنوزم تیر و ترکش قلب رو میشناسه
دوشنبه 17 دیماه سال 1386 19:07
صدای چکمه های دشمن می آید. فریاد های ما هم کاری از پیش نمی برد. سرهامانم که زیر برف زیبای زمستانی کنیم. اما باز هم خون خواهند ریخت ، خونخوارانی که به فکر بقای خویش اند و به نام وطن گلوله ها را در سینه جای خواهند داد فرزندانی که تازه از سینه های مادران گرفته شده اند. باز هم خون خواهد بارید و باز هم جنگی بی هدف برای...
-
وقتی قضیه ای خیلی جدی میشه...
پنجشنبه 13 دیماه سال 1386 17:37
از قدیم گفته اند باید برای پسر زن گرفت . نه اینکه پسر رو شوهر داد. از اونجایی که مدتیه تنهایی و دانشجویی زندگی کردن از من یک کدبانو ساخته و این قضیه هم زمان شده با پیشنهاد خواستگاری کردن از بعضی ها ، لذا تقاضا دارم از شما دخترانی که در فکر زن گرفتن هستن روی زندگی با یک آدم سرخ اصلا به هیچوجه حساب نکنید. حتی اگه طرفتون...
-
دیکتاتور ها هم می میرند - پیامی برای دمکراسی امروز
دوشنبه 10 دیماه سال 1386 17:44
دیکتاتور ها هم می میرند. جالب تر این که یکسال بعد از مرگشون هم باز می میرند. در دلهای داغدار همه ی مادران ایرانی. دیکتاتور ها به همان راحتی می میرند که جوانهای ما را می کشتند. دیکتاتور ها چرا می میرند؟ واقعا مرگ برای بعضی ها خیلی کمه. سالگرد مرگ دیکتاتور کودکی ام و ویران کننده ی ایرانم و قاتل ملتم بر تمام قلب های سرخ...
-
تقدیم به همه ی کودکان ۴ ساله و بی مادر بم
چهارشنبه 5 دیماه سال 1386 16:46
«خانه ها تاریکند مردم از خانه و کاشانه خود رانده شده» «زیر پل ها ته جوب مرغ مردار خوری بر سر شهر سایه انداخته است» «...کاخ ها بر کوه است تن این شهر پر از خاک و سکوت» «چشمه ی خون جاری...» «مرگ هم خسته و بی حوصله جان می گیرد گورها صد طبقه جای بی غسل و کفن پیکره » «همه زیر آوار» «شهر در تاریکی نور در تبعید است»...
-
خورشیدزاد
دوشنبه 3 دیماه سال 1386 17:55
یلدا سلام. یلدای امسال رو مثل خیلی از یلداهای اخیر تنها بودم . و جشن و شب بیداری که نکند خدای نکرده از پس این شب تیره صبحی نباشه!!! می خوام امروز به مناسبت آغاز آبستنی طبیعت از یلدایی بگم که به نظر میاد خیلی داره طولانی میشه. یلدایی با شبی بی پایان. که ابتدای آن به جشن نشستیم. جشن دلمان را زد . جنگیدیم . دلمان را زد ....
-
ضد جنگ
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1386 18:55
دستهای پینه بسته گلدونهای شکسته میشه آروم بگیره؟ صدای گلوله بسه اینهمه خون رو دیوار آهای مردم خبردار بچه و پیر و جوون سپر سپر یه خروار نفس یه داغ تنها تو سینه ی مادرها تک پسرش رو بردن روی تنش گلوله ها دستهای پینه بسته تفنگ اون شکسته یه گلوله خمپاره دست و تفنگ خسته اینهمه خون رو دیوار گرفت موج انفجار جوون آریایی داره...
-
به مناسبت ۱۸ آذر - وبلاگ کوچکم چهار ساله شد
یکشنبه 18 آذرماه سال 1386 18:01
برای یاد آوری اهدافم ، اولین پست وبلاگم رو در روز ۱۸ آذر ۸۲ براتون میذارم. امیدوارم که خیلی از اون روزها فاصله منفی نگرفته باشم. -------------- سلام به همه رفقا سه شنبه 18 آذر ماه سال 1382 ساعت 3:55 PM سلام به همه رفقای گل خودم که تو پرشین بلاگ میومدن و منو با اومدنشون شاد میکردند. من اینجا می خوام از همه چیز و برای...
-
برای غریبه
سهشنبه 13 آذرماه سال 1386 16:59
من اینجا مانده ام تنها نشسته تکیه بر کهنه درختی خشک ، در تبعید به یاد خواب تو چشمم گره خوردست با مغرب در این مخلوط استفراغ سنگ و آجر و سیمان ، در این تهران تو چون یک آشنای دور از دوران بی آغاز به دیدار من تبعیدی تنها ، نشسته تکیه بر کهنه درخت مرگ ز مغرب آمدی سویم رهانیدیم زین تبعید صدایت آشنا با من مرا در خواب مرد خود...
-
یا سلطان ایران
شنبه 3 آذرماه سال 1386 19:36
عطش دستهایمان با ضریح تو پایان می گیرد لرزش لبانمان از نبود کلامی در شان شماست سرخی چشمانمان از ولع دیدارتان است و فرش باران خورده ی نگاهمان منتظر قدوم فرزندتان یا علی بن موسی الرضا علیه آلاف تهیه و السلام
-
دانشجویی . تنهایی . سرماخوردگی . گشنگی
یکشنبه 27 آبانماه سال 1386 18:48
الان وضعیتم دقیقا همینه توی تهران لعنت ، دور از شهر افتادم یه گوشه ی خونه . سرما خوردم و توی تنهایی کابوس میبینم مدام. هزیونم که قربونش برم. وضعیت اسفباریه. توان بلند شدن و غذا پختنم ندارم. توی خونه ای هستم که کودکی من رو تباه کرد و پدرم رو گرفت و خاطره هایی که می تونست باشه . دلم برای مامانم حسابی تنگ شده . برای...
-
مرد غروب جمعه
دوشنبه 21 آبانماه سال 1386 18:01
چرا اینجوری نگاه می کنی؟ میدونم امروز جمعه نیست. میدونم یه دوشنبه ی کسالت و دوندگیه. اما بذار مرد غروبهای جمعه بدونه که اگه دوشنبه هم بیاد منتظرشیم. همیشه. نه تنهای توی دلگیر غروب . بلکه توی شادی و سرور سحرگاهی زفاف و سرخوشی هم. همیشه. صدا سر می دهم در تو. به بی تفاوتی خودم نسبت به هم چیز عادت کردم. بعد از مرگم. من...
-
نان بی غیرتی و تن های بی عار
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1386 22:04
مدتیه ۱ از بی غیرتی و بی عاری بعضی ملت خسته شدم. توی این مدت همش فکر می کردم شاید توی نان مردم چیزی ریختن ۲ که اونا رو اینجوری کرده. شاید از توی نان مردم چیزی رو کم کردن ۳ . شاید هم توی آبمون چیری ریختن یا توی مملکتمون طلسم دفن کردن. طلسم نفرین شهر سنگستان ۴ مثلا. همه شبیه سنگ . همه شبیه دشمن شدیم. با سهمیه بنزینمون...
-
۱۳ آبان روز درد و کتف شکسته
یکشنبه 13 آبانماه سال 1386 21:46
۱۳۸۲ ۱۳ آبان ماه رمضان ۷ نفر مشت از پشت سر مزدور کوبیدن سر به در و دیوار و طاقچه شکستن کتف مثل شیشه ای در دست سنگ بعد از اون مشتهای آخر دیگه دردی رو حس نمی کردم فقط با هر کوبش پتکوارش تکانی می خوردم لحظه ای ایکاش مرگ لحظه ای در دل یا زهرا پتکواره های مرگ ناکام ماند زندگی دوباره مرا به کام دنیا انداخت ۲ ماه خانه نشینی...
-
ای آریانای بزرگ
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1386 16:00
ای آریانای بزرگ سر بر خاکت تا کی بیگانه ها شب و قدم در تربت شهیدانت تا کی پا؟؟؟ شکوهت را به چه فروختیم. به قبول منطقی همین حرفها. به قبول تقسیم کننده ی همین حرفها. همین حرفهایی که روزهاست می گویم. شکوهت را نفروختیم. بلکه دادیم. همچون کسی که خانه اش را از ترس با دزد شریک می شود. همچون آواره هایی که گرداگردشان را تا پشت...
-
بی ربط
دوشنبه 7 آبانماه سال 1386 00:42
یکی از بازدید کننده ها توی یادداشت (( خواهش می کنم بیایید مرا بکشید اما... )) گفته بود که : (( معرکه بود حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف البته به نظرم اگر به مقدسات احمقانه اون یارو توهین نمیکردی شاید راحتتر میتوانست حق را بپذیرد . در ضمن سال انسجام اسلامی و از این حرفها هم هست و ... ))...
-
دلم از دمکراسی گرفته
پنجشنبه 3 آبانماه سال 1386 10:34
امروز دمکراسی کار دستم داد. خواستم روشنفکر یازی در بیارم. اما مثل اینکه این روش توی جامعه ی دیکتاتور پسند ما کاربرد چندش آوری داره. آخه من همیشه فکر کردم اگه کسی می خواد منو دوست داشته باشه نباید به هیچ چیزی اجبارش کنم. حتی به اینکه بخواد یا نخواد با من باشه . اون باید با اختیار کامل منو دوست داشته باشه که بعدا نتونه...
-
خواهش می کنم بیایید مرا بکشید اما...
چهارشنبه 2 آبانماه سال 1386 18:29
خاک در خانه خلفای راشدین IP: 217.219.67.97 سه شنبه 1 آبان 1386 ببین دوست من . در مذهب اهل سنت اهانت به هیچ صحابه ای مجاز نیست . اهانت هایی که تو به بزرگ مردان اسلام کردی از جانب خدا هم قابل بخشش نیست . چطور به کسی که ایران رو از چنگال کفار نجات داد توهین می کنی . اگه الان اکثر مردم ایران مسلمان هستند بخاطر خونریزی های...
-
برای تحصیل
یکشنبه 29 مهرماه سال 1386 19:55
دور از وطن (شیراز) برای تحصیل با اینکه دو روزه اومدم تهران و ترم قبل هم همینجای لعنتی بودم. اما نمی دونم شاید طاقت نیارم تنهایی رو
-
روز سوم
جمعه 27 مهرماه سال 1386 14:41
امروز فیلم روز سوم رو دیدم. امروز فقط فیلمش رو دیدم اولین باری بود که جلوی جمع اشک ریختم. برای خاک و خون و ناموس. نامم را بگیر ، ناموسم را نه .
-
باز هم جمعه
جمعه 27 مهرماه سال 1386 00:36
« چهارشنبه توی یکی از میدان های شیراز ۳ نفر همزمان حلق آویز شدند. در ملا عام و جلوی چشمان تشنه ی مرگ صدها نفر ، زن و مرد و بچه . » پسر بچه خیره به اجساد آویزان بود . نگاهی ترس آلود به پدرش انداخت و گفت بابا اینا آدم هستن یا عروسکن؟ پدر که رنگ از رخش پریده بود گفت اینا آدمن. پسر بچه دوباره پرسید بابا الان دارن میمیرن؟...