-
وقتی بهشت زندان تو می شود و جهنم دنیایت
سهشنبه 24 مهرماه سال 1386 19:12
پیرمرد قصه گوی هزار ساله ، کنار کوچه باغی نشسته بود. بچه ها دور و برش را گرفته بودند و او برایشان قصه نقل می کرد. بچه های من یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکی شایسته ی بودن نبود. تقریبا هزار سال پیش که منم مثل شما ها بچه بودم توی همین شهر یه مردی بود که ... ( می خواست بگه رئیس جمهور بود اما دید بچه ها معنی جمهوری را...
-
سکوت کن. لحظه ای فقط
جمعه 20 مهرماه سال 1386 15:18
به همه چیزم افتخار می کنم . به تک تک سنگ های تیپا خورده ی وطنم و آریانای بزرگ (۱) . به قطره قطره ی خونهای ریخته شده ی وطنم . به سوخت سوخت های گلوله و آتش عرب و مغول . به جانهای از روح جامانده ی زنان و کودکان . به همه چیز افتخار می کنم . اما ، تو را به همه ی داشته ها و افتخاراتت قسم می دهم که از آزادی بیان حرف نزن....
-
دلتنگ عاشق شدنم
پنجشنبه 19 مهرماه سال 1386 01:23
دلم خیلی تنگه . برای یه عشق کاملا زمینی . برای یه لحظه گرمی آغوش فنا پذیر و طعم ماندگار خاطره ی شیرین یک بوسه ی پر دلهره . دلم خیلی تنگه . برای یه همزبون زیبا . برای یه لحظه تماشای چشمای نازش میون بوسه های پی در پی . برای موهای آشفته ی آشفته کننده اش. دلم خیلی تنگه . برای یه زیبای بی مانند . برای یه لبخند بی مثال برای...
-
نتایج اولیه رفراندوم (رنگ وبلاگ)
چهارشنبه 18 مهرماه سال 1386 00:42
به نام خدا. پایان رای گیری طبق برنامه اعلام شده در پایان ساعت ۱۱:۵۹ شب ۱۷ مهرماه ۸۶ انجام شد. از تعداد ۲۴ رای معخوضه (میدونم ماخوذه درسته) که به نسبت تعداد بازدیدکنندگان این سه روز رای گیری تقریبا ۱۰٪ بازدید ها می باشد : ۱۶ نفر رای به تغییر رتگ وبلاگ به علت آذیت شدن چشم دادند که ۶۶.۶٪ کل آرای رو اخطثاث (میدونم اختصاص...
-
رفراندوم رنگ وبلاگ
یکشنبه 15 مهرماه سال 1386 11:07
سلام دوستان ، بازدیدکنندگان و وبلاگ دوستان عزیز. توی این چند روز گذشته تعداد پیامها در مورد رنگ نامناسب وبلاگ زیاد شده . برای اینکه نظر کل بازدید کننده ها رو بدونم یک رفراندوم بر گزار کردم و تعهد می کنم به رای شما عمل کنم. برای همین خواهش می کنم از تمام شما عزیزان که توی این رفراندوم شرکت کنید. فقط تا ۱۷ مهر فرصت هست....
-
کتابهای مقدس
جمعه 13 مهرماه سال 1386 17:17
کتاب های مقدس تمام زمین را پوشانده بود . مرد از اسب سفیدش پیاده شد. بر در دروازه ایستاد. نمی دانست چگونه راه رود که پا بر کتابها نگذارد . مردم شهر اما گویی احساس نمی کردند که بر روی چه قدم می گذارند. برای آنها ، آنهمه کتاب با سنگ فرش خیابانها هیچ فرقی نداشت . مرد که تازه وارد دروازه شهر شده بود ، نمی دانست چگونه راه...
-
شب قدر شب حضرت زهرا (س)
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1386 15:10
چه تقابل معنا داری . شب شهادت امام علی (ع) همسر حضرت زهرا(س) کسی که سوره مبارکه قدر در شان ایشان نازل شده است ، شب قدر . این چه تقارنی است که فقط خدا راز آنرا می داند و هزار سال در حسرت فهم آن احیا گرفته ایم. چه شکوهی در میان است که شب مخصوص شناخت منزلت حضرت زهرا(س) را خدا باید به عنوان ساعت لقا الله امیر المومنین در...
-
شهید تنها
سهشنبه 10 مهرماه سال 1386 16:55
سلام خداوند علی (ع) بر علی (ع) . سلام ما محبان علی(ع) بر علی (ع) . سلام علی (ع) بر علی(ع). « بسم الله الرحمن الرحیم ، این وصیت علی بن ابی طاللب است ، وصیتش این است : شهادت می دهم که خدایی جز الله وجود ندارد ، یگانه است و شریک ندارد ، و محمد بنده و پیامبر اوست ، او را به هدایت و دین حقیقی فرستاده ، آن دین را بر همه دین...
-
وقتی پدر می میرد
سهشنبه 3 مهرماه سال 1386 18:16
وقتی پدر می میرد یعنی دیگر نمی توان او را دید . دلم خیلی می گیرد . دلم می خواهد او زنده شود . و دوباره او را ببینم. دلم می خواهد یک بار دیگر فقط یکبار دیگر با او صحبت کنم. به خدا هم گفته ام . هر شب می گویم . اما نمی دانم شاید خدا صدای کودک هشت ساله را نمی شنود. یا دلش می خواهد بیشتر التماسش کنم. بیشتر التماسش می کنم....
-
آخرین حرفها - نابرادر هموطن شماره ۶ - به روز شده دوم
شنبه 24 شهریورماه سال 1386 17:04
سلام هموطن . سلام بنده خدا. شاید این آخرین حرفهای من برای تو باشه . نمی خوام برات از قرآن آیاتی را دلیل بیارم. چون شما اهل تسنن انقدر دلیل و برهان برای حقانیت شیعه توی کتابهای خودتون دارید که فکر می کنم فقط و فقط اگر کتاب صواعق رو بخونی کافی باشه برات. با اینکه مولف کتاب صواعق فکر می کرده داره بر علیه شیعیان می نویسه...
-
ضد ایران یا ضد حکومت؟
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1386 01:15
به حدی از این کاریکاتور عصبانی ام که نمی تونم هیچی بنویسم (ببخشید) اصل مطلب رو در وبلاگ دوست بسیار عزیزم امیر صاحب کافه نادری ببینید . اینجا کلیک کنید
-
مرگ شعرم
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1386 04:21
اگر عالم بمیرد باز می مانی ولی تابوت عالم را چه کس بر دوش می گیرد. تو میدانی ! نمی بینی؟ دلم تنگ است نفیر مرگ شعرم زیر تابوتش کمر خم شد. نه از سنگینی تابوت نه از داغ کهن شعرم که او را هیچ روزی من به تشیعش نرفتم. و شاید ، بدین خاطر به داغ کهنه اش تا زنده ام تازه است. که او را هیچ روزی من به تشیعش نرفتم . چرا شعر مرا...
-
پریود روحی شده ام .
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1386 01:28
احساس بدیه. هیچ چیز جدیدی برای بودن نیست. همه ، مشکلات کهنه ی پانزده ساله . منم مثل همیشه تا یکم کم و زیادم میشه (مشکلات) دچار این حس خلوت جویی می شم. دلم می خواد برم جایی که خودم باشم و خودم . و اشک . چقدر دلم برای یه دل سیر گریه کردن تنگ شده . من اسم این حالت رو می ذارم پریود روحی . آخه برای من یه بازه زمانی خاص و...
-
برادر عزیزم سعید و پاسخ به ابهامات هموطن نابرادر - شماره ۵
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1386 19:03
بنده خدا ahg_hma@yahoo.com IP: 77.77.64.27 دوشنبه 5 شهریور 1386 نظریه اهل سنت در باب قضیه فدک : اصل ماجرای فدک در کتب معتبر به این گونه است که حضرت محمد ( ص ) پس فوت هیچ چیز به ارث نگذاشتند زیرا پیامبر امت بودند و تمام اموالشان وقف بود و در این هنگام حضرت فاطمه ( رض ) به نزد حضرت ابوبکر ( ل.الف ) آمد و حضرت ابوبکر (...
-
آسمان نوشت
سهشنبه 6 شهریورماه سال 1386 20:58
آسمان خواهد نوشت روزی که می آیی و صدا ،خواهد شنید گوشهایی که کرند قدومت را . آنشب جمعه که مسجد کوفه امن یجیب می شنود و فریاد نتواند و صبح که می آیی و گوشهای پر شده از رنگ و ریا و چشمان خیس چرک و عفونت بیدار می شوند ، شاید نباشم . اما دشمنانتان می گویند شما می آیید و جوی های خون به راه می اندازید و نمی گویند که پیش از...
-
تبعید
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1386 16:59
...ز نیرنگت همین کم بود ای آغوش!... ...کنون بنشسته در تبعید ، اما تکیه بر کهنه درختی خشک میوه اش زشتی پلیدی ریشه اش باغبانش اهرمن آتش سزاوارش که ندارد سایه ای تبعیدمان را بگذرانم زیر آن سایه اش صدایت همچنان با من: « بیا آغوش ...» من اما مانده در تبعید تکیه بر کهنه درختی خشک...
-
نسل من
جمعه 2 شهریورماه سال 1386 03:54
با سلام هموطن. خسته ام. از نسل آرمان های سربی خسته ام . از نسل پدرانمان، پسر کش خسته ام . از نسل قصاب صاحب خانه خسته ام . منم نسل سر بریده به پای الهه های نسل آرمان دار . نسل سکوتم . نسل پاساژ گردیهای بیهوده . نسل وبگردی های شبانه . تو بودی که مرا پاساژ گرد کردی . خسته ام از نسل تو . از نسل ماکسیما سوارت که جلوی پای...
-
تعارض یعنی این - جواب به نابرادر هموطن - شماره ۴
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1386 10:08
بنده خدا ahg_hma@yahoo.com IP: 77.77.64.27 چهارشنبه 31 مرداد 1386 .......................................... بسم الله الرحمن الرحیم سلام . چند مساله : اول اینکه در مورد پرسش من از تو درباره ام کلثوم دختر حضرت علی و فاطمه به عقیده اهل سنت و کتابهای معتبر شیعی این دختر همسر حضرت عمر (سرخ:لعنت الله) بوده می تونی بپرسی !...
-
پارادوکس ( متناقض نما ) - درخواست نابرادر هموطن - شماره ۳
دوشنبه 29 مردادماه سال 1386 07:43
بنده خدا ahg_hma@yahoo.com IP: 77.77.64.27 دوشنبه 29 مرداد 1386 ...................................... حالا جوابیه من: نمی دونم اما یه چیزی رو مطمئنم تو یه جایی واژه سفسطه رو شنیدی اما اصلاْ نمی دونی چیه عزیزم سفسطه اون چیزی که تو داری میگی نه من. بعدش هم اینو بدون من هنوز توی دو راهیم و دارم تحقیق می کنم که علامه...
-
قالب جدید
یکشنبه 28 مردادماه سال 1386 01:40
چن وقتی بود از قالب قبلی خسته شده بودم. تا اینکه بلاگ اسکای یک سری قالب رایگان خوب ارائه داد. قالب جدید وبلاگم رو با تغییراتی که روی قالب شکلات دادم بوجود آورد. در صورت تمایل به استفاده از این قالب با من تماس بگیرید تا سورس اون رو براتون بفرستم. حق یارویاور قالب جدیدم با تقدیم احترام به شکلات یا علی (ع)
-
رهایم کن
جمعه 26 مردادماه سال 1386 00:28
نمی دونید چقدر اعصابم لهه. عموم از فرانسه اومده. اونجا ماهی ۶۰۰ یورو حقوق بیکاری میگیره. بیمه هست . حقوق شهروندی داره . حریم خصوصی اش حفظ میشه . امنیت داره . مریض که میشه تمام هزینه های درمانش پای دولته . وقتی به مشکلی بر میخوره مستقیما برای رئیس جمهورش نامه نوشته و اون با دستخط خودش جواب نامه اش رو داده و مشکلش رو...
-
وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1386 08:45
بنده خدا ahg_hma@yahoo.com IP: 85.185.99.3 شنبه 20 مرداد 1386 ................................. به نام خدا . سلام . فکر کنم فکر می کنی سنی ها حرمین رو تخریب کردن اگه اینتوره وای به تو که اینقدر ساده ای. ببین چقدر راحت بین ما رو بهم می زنن . استغفر ا.. نکنه تو هم ایادی همون .... نه بابا تو مسلمونی حداقل منی که سنی ام...
-
صدا
پنجشنبه 18 مردادماه سال 1386 22:36
...صدا سر می دهی در من؟ ای آغوش؟ شمعم خسته و شعرم در گور . ای آغوش ! خستگی را نمی فهمی؟ صدا سر می دهی در من . و من ساکت صدایت را نظاره می کنم آری دگر هرگز سکوتم از رضا نیست...
-
جوابیه یک برادر به نابرادر
یکشنبه 14 مردادماه سال 1386 01:49
احمد ahmad_nezam2000@yahoo.com http://www.sorkh.blogsky.com/ یکشنبه 14 مرداد 1386 بسمه تعالی خدمت مثلا برادری (سنی مسلک ) که خودش رو دوستدار اهل بیت معرفی می کنه . شما که دم از مطالعه می زنید ای تا به حال شده فقط نگاهی به کتاب تاریخ طبری که از منابع معروف و معتبر اهل سنت است کرده اید یا فقط حرف از مطالعه می زنید....
-
تعبیر
جمعه 12 مردادماه سال 1386 02:33
تعبیر بیداری هایم را در خواب می بینم وقتی سکوت ترسناک بره ها آرامش حلقومم را می شکافد تعبیر بیداری های من است ... ...شاید دچار خوابهای واقعی شده ام تعبیر بیداری های من چیست؟
-
اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1386 16:53
بنده خدا ahg_hma@yahoo.com IP: 85.185.99.3 چهارشنبه 10 مرداد 1386 سلام . برادر مسلمانم خیلی تند رفتی من یک مسلمانم و اهل تسنن. شما که یک شیعه هستی و ادعای پیروی از علی رو داری کی شنیدی که علی (رضی الله عنه) (خداوند از او راضی باد) از دهانش الفاض زشتی که شما در باب یک مسلمان (حداقل کسی که از زبانش کلمه توحید درآمده)...
-
مرگ شعر
دوشنبه 8 مردادماه سال 1386 12:18
اگر عالم بمیرد باز می مانی ولی تابوت سنگین عالم را که در گور جا خواهد داد...
-
۲ - ۴
یکشنبه 7 مردادماه سال 1386 00:26
دچار یه سری خوابهای واقعی شدم. تعبیرش چیه؟
-
پروانه
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1386 14:14
لبم آغشته با دود است انگار صدایم فاقد نور است انگار در این آشفته بازار صداقت سکوت سربی خون است انگار ... کلام دود خورده دارم انگار دو دیده ، نور مرده دارم انگار به هر شامی کشم امید دیدار دلی در خون تپیده دارم انگار ... نه گل بل دود را می بویم انگار زخلوت نور را می جویم انگار در این شام خمار و شور و مستی تنی در خون...
-
خانه بس وحشتناک سرد است. و سکوت.
پنجشنبه 28 تیرماه سال 1386 11:37
احساس بدی دارم. این احساس من یادآور لحظاتی است که مردم در یک شور و هیجان ، یک حرکت عجیب کردند . دلم می خواست معنی انقلاب رو بدونم . انقلاب چیه؟ مردمی به زور تفکر وارد یک جوب می شوند و از عقب با فشار به جلو رانده می شوند . راهی جز رفتن نمانده . با آنکه نمی دانند جلو چه خبر است. نه انقلاب باید با شکوه تر باشد . اما بود؟...