-
بهشت
یکشنبه 31 خردادماه سال 1383 21:48
بهشت آنجاست که آزاری نباشد ... کسی را با کسی کاری نباشد --------- یا علی مدد
-
شور و شعف
شنبه 30 خردادماه سال 1383 22:43
سلام به همه. حتی به اونایی که امروز برای اولین بار به اینجا سر میزنند و از هیچی خبر ندارند. (اگه بار اولتونه یه سری به یادداشتهای قبلی ما بزنید.) راستی خیلی دلم براتون تنگ شده . سحر برام پیغام گذاشته بود که آپدیت نکردن وبلاگ توی امتحانات شوگون نداره و .... و همینطور هم شد . با اینکه میدونم چقدر امتحاناتم رو گند زدم...
-
تا یکشنبه خدافظ
چهارشنبه 27 خردادماه سال 1383 14:02
به علت شروع امتحانات پایانترم (مثلا دانشجوام)
-
کی میگه ما غمگینیم؟
دوشنبه 25 خردادماه سال 1383 20:54
اصلا کی میگه ما غمگینیم؟ سلام. این فکر زمانی به ذهنم رسید که یکی از بهترین خوانندگان این وبلاگ نظری داده بود به این عنوان که : چرا غمخانه ؟ و من می گم اگه میبینید گه گاهی اینجا از غم و غصه می نویسم تنها بخاطر اینه که دل خودم سیاهه و غمگینم. آخه من شقایقی رو دیدم که توی یه شب مهتابی وقتی داشت زار زار گریه می کرد هیچ...
-
مسافر
یکشنبه 24 خردادماه سال 1383 20:14
سلام به همه ی مسافرای کوچولو ی این وبلاگ تمام سرخ. کلی حرف برای نگفتن دارم. مثه شما ... مثه شمایی که برای نگفتن به اینجا سر میزنید. و من رو با حرفهای نگفته تون شاد می کنید. -------------- و آن زمان که در باد معشوقه ای هم آغوش زمان عشق را به بازیچه ی مرگ می گیرد. و چه ساده شب مهتاب میشه عین جهنم وقتی که شقایق تنها سر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 خردادماه سال 1383 20:16
شکوه و تقوا و شگفتی و زیبایی شورانگیز طلوع خورشید را باید از دور دید اگر نزدیکش رویم از دستش داده ایم! لطافت زیبای گل در زیر انگشتان تشریح می پرژمرد! آه که عقل عدد بین مصحلحت اندیش بی دل این ها را نمی فهمد.... از دکتر علی شریعتی.....
-
خورشید ، زهره ، ماه
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1383 16:52
زهره از جلوی خورشید عبور کرد. بسیار با تکبر و آرام. می خرامید و به خیال خود جلوی نور خورشید را گرفته بود. همه دیدید که خورشید کاملا مهربانانه نور خود را میپاشید.اما چرا وقتی خورشید ماه را میبیند تاریک می شود و بدون نور.؟ چرا؟ نه نه شاید زمین بخاطر اینکه لحظه ای نور خورشید را نمی بیند چشمانش سیاهی می رود و.... شاید دلم...
-
شروع کن
سهشنبه 19 خردادماه سال 1383 07:09
دوباره شروع کن از نقطه ی آغاز هستی دوباره شروع کن برای یک لحظه مستی دوباره با من بیاغاز تا صبح را به طلوع بلبل ها بنشانیم دوباره برخیز ، تا زندگی رنگ سبزش کمی پررنگتر شود. دوباره شروع کن تا خورشید بداند که تو برای هر آغاز زندگی می کنی تا سحر
-
یا زهرا
دوشنبه 18 خردادماه سال 1383 17:41
آفتاب بر مزارم سایه افکنده بود. گویی می خواست جسد مرا پر از نور کند تا در آن تاریک قبر , تنها و خاموش نباشد. درخت خشکیده ای هم که در کنار مزارم بود ریشه هایش را برای مکیدن آخرین شیره های جانم به من نزدیک می کرد تا شاید قوتی بگیرد و سبز شود اما نمی دانست جان من پر از گناه است و او بیشتر خشک می شود. روحم بالای سر قبرم...
-
دوست
دوشنبه 18 خردادماه سال 1383 16:23
امروز بهترین دوستم رو دیدم. دو ماه بود ندیده بودمش. شاید هم بیشتر. نمیدونم. خیلی دلم براش تنگ شده بود. امروز تمام مدت بیرون بودیم باهم. خیلی حرفا برام زد. خیلی بده که آدم فکر کنه دوستش ممکنه بهش خیانت کنه. یا فکر کنه بهترین دوستش ممکنه یه روزی در حقش نامردی کنه. امیدوارم هیچ دوستی به هیچ دوستی خیانت نکنه... خدا پشت و...
-
خندیدن!!!!!
یکشنبه 17 خردادماه سال 1383 14:22
چند سالی از آخرین باری که یه دل سیر خندیدم می گذره. اصلا یادم نمی یاد کی بوده . کجا بوده و با کی بوده. فکر کنم من تنها اینجوری نباشم. خیلی از ما ها خندیدن رو فراموش کردیم. یادمون رفته که میشه به راحتی (مثه دوره دبیرستان ) به ترک دیوار هم بخندیم. باور کن خندیدن سن نداره. جنس نمیشناسه رقصیدن کمر نمی خواد . باور کن می...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 خردادماه سال 1383 00:43
New Page 1 من كيمين قاپي سين دويوم؟ نويسنده : كريم نمي دانم چرا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 خردادماه سال 1383 14:58
New Page 1 آفتاب اين نيزه دار خسته آفتاب اين نيزه دار خسته ،...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 خردادماه سال 1383 22:19
New Page 1 خورشيد اما بدون نور!!!! روشن بود و نوراني ، البته خودش...
-
سرخترین
پنجشنبه 14 خردادماه سال 1383 19:46
New Page 1 من از تمام آينه ها سرخترم من از تمام بوسه ها گلگونترم...
-
دانشگاه
دوشنبه 11 خردادماه سال 1383 10:15
سلام به همه دوستان. دانشگاه هم جای خوبیه ها! نه؟ البته اگه بعد از دو هفته بیایی و بهش سر بزنی. الان تو کافی نته دانشگاه نشستم و دارم فکر می کنم که رنگ وبلاگم رو برگردونم یا نه؟ اگه یادتون باشه اینجا یه عمری سرخ سرخ سرخ بود. اونقدر که برای خوندن مطالبش نیاز به عینک آفتابی بود . حالا نظرتوت رو بگین شاید منم از این دودلی...
-
سکوت ! ما سوگواریم
پنجشنبه 7 خردادماه سال 1383 13:54
دگر هرگز سکوتم از رضا نیست سکوتم از لبان بسته با زنجیر هم نیست سکوتم از سر دلمردگی ، تهمت خیانت ، مرگ ... و دیگر آخرین جانی برای آخرین حرفم نمانده است. -------- آنقدر ساکت و مودب در این جهان طویله مانند نشسته ایم که همه فکر می کنند ما مردگانیم. آنقدر ساکت و مودب نشسته ایم که فکر می کنیم اگر روزی به خیابان بریزیم و ۴...
-
زندگی
جمعه 1 خردادماه سال 1383 16:44
زندگی را می گویم. می شناسی اش؟ همانکه روزگاری رفیقمان بود. زندگی زندانی مرگ شده است. برای آزادی اش دعا کنید
-
فانوس
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1383 12:45
آنها که فانوس هاشان را بر پشت می بندند سایه هاشان پیش پایشان می افتد. نمی دونم کدوم شاعر هندی این حرف رو زده ولی واقعا حرف جالبیه. *** حالا شده حکایت وینکو بگوویچ (مربی کروات پرسپولیس). علی پروین ۵ سال مربی پرسپولیس بود و هر سال قول قهرمانی در باشگاههای آسیا رو میداد. البته تیم اونروز علی پروین یه تیم فوق العاده بود...
-
عینک آفتابی
سهشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1383 22:12
تیره بود و سیاه زمین و زمان را می گویم البته تا قبل از اینکه عینک آفتابی را بردارد بعد از آن روشن شد و سبز چشم و دلش را می گویم. سالها روزها ساعت ها به دنبال خورشید گشته بود . بدون آنکه ذره ای به چشمانش شک کند. چشمانی که روی آنها را با عینک آفتابی پوشانده بود . ناگهان روزی ، یادم می آید در حال جستوجوی خورشید بود که...
-
والا پیامدار ، محمد
جمعه 18 اردیبهشتماه سال 1383 11:57
سرد بود و نا امید. زمان را می گویم . البته تا قبل از اینکه او بیاید گرم شد و سوزان و سرعت گرفت همه چیز بعد از اینکه او آمد. دیگر شبها ستاره ها تنها نظاره گران زمین نبودند. دیگر روزها تنها خورشد نبود که نور افشانی می کرد. دیگر قلب یخها کم کم آب می شد دیگر زمین نیرو و سرعتی مضاعف گرفته بود. شب بود . خداوند آسمان را...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1383 18:03
سلام به همه دوستان گل خودم. خیلی حرف برای گفتن داشتم که متاسفانه همش یادم رفت. حالا تا حرفام یادم بیاد اسپیکر هاتون رو روشن کنید و از آهنگ اسکناس لذت ببرید راستی عید همتون مبارک
-
تبریک !!!
سهشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1383 13:59
تبریک به همه ی علاقه مندان فوتسال ایران به رتبه ی ششم جهان صعود کرد. رده بندی فیفا: ۱-برزیل ۲- اسپانیا ۳-ایتالیا ۴-هلند ۵-روسیه ۶-ایران ۷-بلژیک ۸-مجارستان ۹-اکراین ۱۰- پرتقال نتیجه اخلاقی : کاشکی فوتسال ، فوتبال بود نتیجه غیر اخلاقی : ایران رفته زیر روسیه !!!!!! نتیجه گیری اقتصادی : روزنامه ی افتخار خیلی بیکاره نتیجه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1383 20:10
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را برای اینهمه ناباور خیال پرست هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست به چشم تنگی نامردم خیال پرست (پرویز پرستویی)
-
خودم دیدم
یکشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1383 19:47
بی تکبر ، بی صدا ، از کنار او گذشت مرد اما به خون خود خفته عده ای چند از کناره ها بر تماشای جنگ او بودند جنگ مرگ و رندگی با مرد ناله ای در فضای ساکن ، بود گوئیا این ناله ، ساعت ها پیش در فضا ارتعاش می جسته یک نفر با لباس سبز غم از سوار پلیس پیدا شد بر سر بالین مرد امد مرد اما خاموش خفته در خون خود بجوش آن سوار پلیس با...
-
دو عید مبارک باد
پنجشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1383 10:31
با سلام ابتدا عید آغاز امامت امام زمان رو به همتون تبریک می گم و دیگر عید به هلاکت رسیدن عمر خطاب -قاتل حضرت فاطمه زهرا- رو بهتون تبریک می گم عید امامت و عید الزهرا مبارک باد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1383 09:28
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام را خدمت امام زمان (عج) و همه انسان ها تسلیت عرض میکنیم.
-
مواظب 13 ساله ها باشید
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1383 08:44
سن پایین استعمال دخانیات در بین 21 درصد دانش آموزان مورد مطالعه مواظب 13 ساله ها باشید آخرین تحقیقات انجام شده بر روی دانش آموزان نشان از افزایش علاقه دانش آموزان به انواع دخانیات از جمله تریاک و هروئین دارد،که در این میان سهم دختران بیش از پسران است. پژوهشگران مرکز تحقیقات غدد و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی...
-
وعده
شنبه 5 اردیبهشتماه سال 1383 22:34
سلام. برای پنجشنبه ی دیگه که عید الزهرا (روز به درک واصل شدن عمر خطاب لعن الله) است سعی می کنم یک تکه از اون جشن های با حال رو براتون بصورت صوتی بذارم تو وبلاگم. سرفراز و شاد باشید. یا علی مدد
-
صبح
جمعه 4 اردیبهشتماه سال 1383 00:52
در آن دمی که طلوع کرد صبح با آنهمه صداقتش تنها یک صدا را با خود زمزمه می کرد. « جاء الحق و زهق الباطل ...» و باطل جنگید و رفت و حق جنگید و آمد. باز خواب دیگری میدید صبح باز با یاد غمی دیگر به خورشید سلام سردی گفت. باز خواب دیگری میدید صبح. خواب صبح جمعه را اما خورشید گرم و وقت نشناس از آن خواب شیرین بیدارش کرد. بس که...