-
میرحسین موسوی در دانشگاه شیراز
سهشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1388 21:20
از مظلوم نمایی ها بدم میاد. جوانهای پرشور با پیشونی بند سبز - کلید کره ای - آنطرف معبر - بهشت حوریان - تکه پاره های دست و پا - دیوار انسانی - بوی مشمئز چنگ و فقر - تحریک احساسات با رنگ سبز - سربازان موسولینی - ای ایران محمد نوری - چهره های بشاششان یه نجات دهنده می خواد... مردم ایران همیشه منتظر منجی هستند و هر کسی...
-
سلام بهار
دوشنبه 31 فروردینماه سال 1388 12:21
سلام بهار. خیلی گرفتار بودم نرسیدم سایت رو به روز کنم. سلام بهار. چقدر هوا گرم شده. سلام بهار. چقدر خوبی. سلام بهار. وقتی میایی آدم همش خوابش می گیره. سلام بهار.
-
نهم ربیع الاول
شنبه 17 اسفندماه سال 1387 00:53
روز افتخار آفرینی ایرانیان مبارک
-
سری سر به زیر و دلی سر بلند ؟؟؟
پنجشنبه 15 اسفندماه سال 1387 01:59
تنهایی دل پری داشت . با دیوارها ، به غیبت نشسته بودند . - تنهایی : باز ساعت ۶:۳۰ شد . الان از راه میرسه و شروع به غر زدن میکنه . - دیوارها : حالا می خواد بیاد بشینه روبروی ما ، زل بزنه بهمون . اعصابمون رو خرد کرده صدامونم در نمیاد . - تنهایی: نگاهش کن تو رو خدا ، با اون قیافش دوباره اومد . - دیوارها : کاشکی تو ترافیک...
-
چهلم
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1387 14:48
چهل روز گذشت. برای بار هزار و سیصد و هشتاد و دوم. از روزی که قرآن ناطق را بر نیزه کردند. فرزندان مردمی که سالها قبل قرآن بر نیزه کردن را آموخته بودند. اگر دین نداشتند ، آزادمرد هم نبودند. موجی خروشان بودند از امتی که در برابر احکام خدا قامت بسته بودند برای ریشه کنی آنچه خدا در زمین عرب کاشته بود. درختانی از نور، تا...
-
مرگ بر بشریت... (بدون شرح)
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1387 17:43
-
گربه مستون
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1387 14:32
بچه گربه ها پنجول می کشند برای رسیدن به گرمای لزجت صورتی بچه گربه ی دیگری . و چقدر خوشحالم، که آن «بچه گربه ی دیگری» نیستم که قوی تری، یا وحشی تری مرا تصاحب کند.
-
با صدای بی صدا
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 22:51
مثل یک مرد بگریز از بند ددان روزگارت ، از بند خودکامه های خودساخته شان ، از رفاه و فشارشان. مثل یک زن مقاوم باش ، در کمبودهای بی محبتی روزگارت ، در عبور بی پایانت . بیا که محیا ی آمدنت شده ایم با هزاران بیم و امید. حق یارو یاور ما با تقدیم احترام به آنها یاعلی (ع) مدد
-
هنوز شب در تنم خفته است
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1387 15:07
کرم شب تاب آرام تر بتاب خواب ظلمت سبک است نور تنهای تن عریانت باعث کوری چشمان سحرخیزان است روح برگشته ز مرداب کمی ترسان باش هر تن پاک و حریری به اسارت بردند حق یارویاور ارواح با تقدیم احترام به نفس کش ها (زندگان سابق) یا علی (ع) مدد
-
۸ نمره تمرین؟؟؟
دوشنبه 23 دیماه سال 1387 09:15
احساس می کنم دهنم با یک جسم بسیار سنگین و گنده برخورد کرده. جلسه ی آخر کلاس جناب دکتر ص. گفت تمرینا ۸ نمره داشته پایانترم ۱۲ نمره میانترم هم ۱ نمره (که میانترم رو تاثیر نمیدم). منم فقط یدونه تمرین داده بودم . میانترم هم ۲ از ۱۰۰ حالا موندم چطوری پایانترم رو ۱۰ از ۱۲ بگیرم !!! دقیقا احساس می کنم قیامته و خدا میگه...
-
سلام بر لبان عطشانشان
دوشنبه 16 دیماه سال 1387 14:19
آسمان بر دستش تشنه ی باران از زمین چشمه خون آن یاران آسمان خشک تشنه ی خون یک زمین دریا مردمان دون آسمان غمگین تشنگی بارید در زمین وحشت ترس می ترسید آسمان کاری کن هر لبی تشنه است این زمین دریا دستها خسته است آسمان لرزید تشنگی گریید در زمین قربت کودک آرامید ------------- لعنت بر یزید که یکبار امام حسین (ع) را تشنه کشت...
-
سبز و سفید و سرخ
یکشنبه 8 دیماه سال 1387 01:48
سبزت برای مرفهان و نان به نرخ روز خوران است. خودت هم میدانی وطن. سفیدت برای اعضای محترم حزب باد است. خودشان هم میدانند وطن. سرخت برای من. خودم هم میدانم وطن. بمان. با سبز و سفید و سرخت بمان. فقط... نه فقط بمان... ----- حق یارو یاور سرخ. با تقدیم احترام به سبز و سفید. یا علی(ع) مدد.
-
ابزارهای شرک نوین
یکشنبه 1 دیماه سال 1387 17:11
لبخندی به روی لب داشتن، از آن لبخندهای استفهامی و مردم فریب. تسبیحی در دست داشتن، از آن تسبیح های سبز شاه مقصود. انگشتری در انگشت داشتن، از آن انگشتر های سرخ آغشته به خون. امام زمانی معرفی کردن، از آنها که فقط اهدافشان را با شمشیر پیش می برند. و... لبخندی رو لب داشتن، از آن لبخندهای خواب غذا دیدن. تسبیحی در دست داشتن،...
-
مادر
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1387 04:41
تمام وجودم به فدایت
-
با یک روز تاخیر تولدت مبارک سرخ عزیز (۱۸ آذر۸۲ تولد سرخ)
سهشنبه 19 آذرماه سال 1387 03:44
مبارزه ، برای ... ماندن. پنج ساله که با خودم مبارزه کرده ام که اینجا بمانم. امیدوارم ۱۲۰ ساله بشه با من. تفاوت نوشته های امروزم با نوشته های سالها قبل خیلی زیاده. برای همین مثل رسم هر ساله اولین پست این وبلاگ رو در سالگرد تولدش میذارم براتون: ----------- «سلام به همه رفقای گل خودم که تو پرشین بلاگ میومدن و منو با...
-
گفتگوی تن با تن...
یکشنبه 3 آذرماه سال 1387 15:32
محکم میزنی به تمنای دلش. با تازیانه های بیرحمت. مگر خودت تن نداری؟ مگر تن تو گفتگو نمی کند؟ چرا تن او هم باید از مسیری که تو گفتگو کردی، با تن دیگری حرف می زد؟ چرا تن او باید همانهایی را می گفت که تن تو ؟ چرا محکم می زنی به تمنای تنش. با لباس تیره ات. ترس؟ گفتگوی تن با تن زیر چکمه های ترس؟؟؟ یا «دویدن در میدان تاریک...
-
دوباره یه گوشه..
شنبه 18 آبانماه سال 1387 15:30
این وبلاگ شده مثه دفتر خاطرات. هیچکی نمی خونه. خودمم دارم خسته می شم. اما سرخ، دلم نمیاد تعطیل بشه. شاید یکم گرفتار تر که شدم اینجا هم به رونق بیفته. تا ببینیم چی میشه
-
به تنها ماندنم ، محکوم ، می مانم
یکشنبه 5 آبانماه سال 1387 14:36
سلام رفقا. سرخ از رونق افتاده . من از نفس . ابر از آسمون . مهربونی از دلها. نمیدونم چقدر دیگه می تونم تحمل کنم و بیام. ولی میام. شنیدم وقتی میایین اینجا حسابی حوصلتون سر میره. یا میاد؟ نمیدونم یه همچی چیزی. امروز تازه شروع کردم به دانشگاه رفتن. البته کم کم. صدای قرچ قرج زمین هم بلند شده. اونم داره قلنج میشکونه. مثله...
-
رفته از یاد
چهارشنبه 1 آبانماه سال 1387 20:27
با نفس هایم خسته با سکوتم، سرشار با دلی بی مهتاب با سری بی فریاد خاطرم آسوده تکیه گاهم مرده خواهشم، رفت از یاد آسمان باران آب؟ خشک و خسته بی جانم خاک و تشنه بی نامم غیرتم؟ آشفته در وطن «شب» خفته خانه ام پر نیرنگ مادرم در تاب و تب نعشه و بی جان افتان از خیال هر انسان
-
مرگ داس خود را تیز می کند
سهشنبه 30 مهرماه سال 1387 16:22
وقتی که مرگ ، داس بی رحمش را با بچه گربه ها تیز می کند مثل برگ های پاییزی در حیاط خانه بوی مشمئز کف های سبز و جنازه شمردن های تا هشت و قبرستان گربه بچه ها گوشه ی حیاط بوی مرگ بوی تلخ مرگ گریه و آه و دلداری جنازه ها تا هشت استفراغ و خون و عرق مثل برگ های پاییزی ترس و اضطراب دلهره ی مرگ ها و نجات سخت ها شاد و گریان برای...
-
تهران
شنبه 20 مهرماه سال 1387 16:14
خیلی خسته ام. پاهام از بس راه رفتم ورم کرده. دعا کنید کارام راه بیفته دعا کنید -------------------- حق یارو یاور همه
-
شروط خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری
یکشنبه 14 مهرماه سال 1387 17:23
محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران، ضمن انتقاد از شرایط داخلی و خارجی کشورش، برای حضور در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری شرط گذاشته است."تفاهم با ملت بر سر خواستههایشان" و "امکان عملی شدن برنامهها" دو شرط آقای خاتمی برای حضور در انتخابات است.آقای خاتمی در توضیح این شرط اولش گفته است: "به...
-
لحظه
جمعه 5 مهرماه سال 1387 14:06
تکراری ام نکن من بی تاب لحظه را شادم نکن تن غمگین و خسته را تلخم لب لعلی نمی چشم سردم بوسه ی مرگ می خرم آزاده ام مکن من زندانی جهان دریایی ام مکن من قطره ی جه آن دودست نفس بی قراری ام خارست گل تاجداری ام مردم ننام من کودک یتیم غیرت ننام من مست بی رفیق حاکم بیا تن تبعید خسته است ---------------- پ.ن. خودم
-
قدس ؟؟؟
جمعه 5 مهرماه سال 1387 05:32
یه سوال . امروز باید به طرفداری از کدوم گروه فلسطینیان به خیابونا بریزیم؟ گروهی که ما ایرانی ها رو کافر می دونن و ریختن خونمون رو مباح و ۸ سال از صدام حمایت کردن ؟ یا اون گروهی که به کشتن گروه دیگه ی فلسطینیان می پردازند - برای قدرت ؟ --------------- پ.ن.این فقط یه سواله . ندانستن عیب نیست نپرسیدن زشته و آبروریزی....
-
امروز پدر می میرد
سهشنبه 2 مهرماه سال 1387 01:42
امروز پدر می میرد. امروز من توی ماشین عمو نشسته ام منتظر خبری از کسی که بیاید. بیاید و بگوید که حال بابا برای همیشه خوب شده است. بیاید و بگوید که بابا دیگر سکته نمی کند. از کار زیاد. امروز من منتظر کسی هستم. امروز توی ماشین عمو نشسته ام و منتظر کسی هستم. کسی می آید. «دروع» گوشه ی چادرش را پاک می کند و می گوید بابا...
-
۲۱ رمضان ( اس ام اس)
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 04:13
کوفه امشب التهاب محشر است کوفه امشب کربلایی دیگر است جبرئیل آوای غم سر داده است در فلک شوری دگر افتاده است تیر غصه بر دل زارم نشست تیغ دشمن فرق مولایم شکست قلب مجنون سوی صحرا می رود حیدر(ع) امشب سوی زهرا(س) می رود ----------------- پ.ن. تسلیت
-
۱۹ رمضان
شنبه 30 شهریورماه سال 1387 01:27
سلام بر مرد آفرینش، سلام بر گام های استوارت، سلام بر کمربند محکم تر از همیشه ات، که هیچ دستی، حتی مرگ، یارای در افتادنت را ندارد، وقتی مرگ هم ناچیز می شود تا تو، ای خداوند مردانگی های زمین، رستگار شوی با مرگ، با شهادت. --------------------------------- پ.ن. توی این شبای قدر منو هم دعا کنید. هر جا و هر کسی که هستید....
-
Drought
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1387 15:49
توی تاکسی ، راننده از خشکسالی حرف می زد . تشنه ام شد . آب معدنی خریدم . خشکسالی یادم رفت .
-
Caffee Auspice
شنبه 23 شهریورماه سال 1387 01:49
یه مرد گنده ی با ۱۸۴ سانتیمتر قد و ۹۰ کیلو وزن ، چجوری گذشته و آینده اش ته یه فنجون قهوه می افته ؟؟؟ حالا اگه دختر بچه ۲۱ - ۲۲ ساله باشه شاید گذشته و آینده و حال و ماضی اسمتراری و مضارع اخباریش همه با هم جا بشه ته یه فنجون ولی جا شدن یه مرد گنده با این ابعاد غیر ممکنه .
-
Dialogue
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1387 16:30
سکوت می کنم ، تو حرف می زنی . حرف که می زنم ، تو سکوت نمی کنی .