محکم میزنی به تمنای دلش. با تازیانه های بیرحمت.
مگر خودت تن نداری؟
مگر تن تو گفتگو نمی کند؟
چرا تن او هم باید از مسیری که تو گفتگو کردی، با تن دیگری حرف می زد؟ چرا تن او باید همانهایی را می گفت که تن تو ؟
چرا محکم می زنی به تمنای تنش. با لباس تیره ات. ترس؟
گفتگوی تن با تن زیر چکمه های ترس؟؟؟
یا «دویدن در میدان تاریک مین(۱)»؟؟؟
حق یارو یاور فریادهای تن ها.
با تقدیم احترام به تنها.
یا علی (ع) مدد
--------------
(۱)- نویسنده مصطفی مستور
سلام
خسته نباشید
خدا قوت
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من
آرام
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه ی کوچک ما
سیب نداشت
salam.weblage toop va ali darid
moafagh bashi
lotfan mano be esme zede-masih link konid.
begid ba che esmi link konam ?
merc
من هم لینکت کردم عزیز موفق باشی
سلام ..
خوبیی؟؟
دلم تنگ شده بود برای اینجا .. به دلیل بی دلیلی یا به دلیل فراموشی یا گم شدنم چن وقتی بود که نیومده بودم پیشت ! حالا که اومدم خوندم تمام نوشته هاتو ... ناراحت شدم از به هم خوردن دوستی ایی که نمیدونم توش چی گذشته ! اما خب حتما دلیلی داشته نمیدونم !
نمیخواستم چیزی بنویسم .. اما دیدم نامردیه اگر از حضورم اطلاعی ندم ..یواشکی اومدن و رفتنو دوس ندارم :)
امیدوارم روبراه باشی یا بشی ...
موفق باشی :)
برات سوغاتی دارم ... هم تو بلاگ اسکای و هم توی بلاگفا ... خوشحال میشم قدم رنجه کنی و تشریف بیاری به کلبه ی در و داغون ما ..