-
تبریک + تبریک
یکشنبه 25 دیماه سال 1384 08:49
عید قربان رو با اینکه ازش چند روزی گذشته خدمت همتون تبریک می گم. و پیشاپیش عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت را تبریک میگم. امیدوارم همه اونایی که به من سر میزنن از آزادمردمانی باشند که حتی اگر عضو هر گروه و مذهب دیگه ای هستند تن و ذهنشون رو به اسارت ندهند. تا اول محرم روز آزادگی و قیام ، بدرود...
-
وام و کارت ورود به جلسه
پنجشنبه 22 دیماه سال 1384 01:12
مثله هر ترم برای گرفتن کارت ورود به جلسه باید تسویه حساب مالی کنی. حالا تو هستی و کفگیر ته دیگ و فردا امتحانه. هر چی طبقه داشت ساختمان اداری رو بالا پایین کردم تا یه وام ۲۰۰ تومنی گرفتم. بازم خدا رو شکر.
-
سواد
جمعه 16 دیماه سال 1384 13:47
دیروز تمام جزوه هام که توی کلاسورم بوده با کلاسورم گم شده بود. دیروز سوادم گم شده بود. داشتم از غصه گم شدن سوادم دق می کردم که یهو همه سوادم با هم پیدا شد. خدا رو شکر کردم که برای پایانترم سوادم برگشته.
-
دین و سیاست
سهشنبه 13 دیماه سال 1384 01:27
این یک مقاله سیاسی نیست. یک مقاله دینی هم نیست (قابل توجه سحر) حرف من اینه که چرا باید دین رو از دانش و سیاست جدا کنیم؟ مروجین فلسفه جدایی دین و سیاست چه کسانی هستند؟ مگر جز اینست که امیرالمومنین (ع) پنج سال حکومت دینی خود را با سیاستی انکار ناشدنی اداره می کردند. سیاستی که سیاستمداران نامدار انگلیسی نیز آنرا تمجید می...
-
دلم تنگه...
چهارشنبه 7 دیماه سال 1384 22:18
دلم تنگه . خیلی زیاد هیچ کسی نیست که منو بفهمه. نمی دونم شاید واقعا کارام خیلی غیر قابل فهمه. نمی دونم شاید باید دوباره برگردم به خودم. و مثه همیشه ، برم تو غار تنهایی و روی دیوارهای اون یادگاری بنویسم. نمی تونی بفهمی چقدر سخته که هیچکسی رو نداشته باشی که براش حرف بزنی. حتی یه دلخوشی ساده. حتی یه لبخند. حتی یه قلب......
-
دو سال پیش... فردا...
یکشنبه 4 دیماه سال 1384 18:36
سبز بود و لاجوردی صبح جمعه ای را می گویم که قرار بود تو با خوشید طلوع کنی. البته تا قبل از اینکه زمین قربانی هایش را بگیرد. ناگهان جهان تاریک شد. ایران در ماتم فرو رفت. چشمها باریدند. سیل ها جاری شدند. اما هیچکس ندیدشان. جهان به چند گروه تقسیم شد. اولین گروه افرادی بودند که به کمک قربانیان زمین رفتند. گروه دوم به...
-
زمستان-یلدا
پنجشنبه 1 دیماه سال 1384 10:14
زمستان آمد. با یلدا. مثه هر سال. فکر میکنی زمستون امسال چه فرقی با سالهای دیگه داره؟ شاید فکر میکنی دیگه کسی از سرما زیر کارتون کنار خیابونا زیر پلها یخ نمی زنه. شاید فکر میکنی اون خونه ای که پارسال بخاری نداشت ، امسال بخاری داره؟ شاید فکر میکنی اون چاقوی بی دسته از تو پشتم در اومده؟ شاید... ----------- حق یارویاور...
-
حق
شنبه 26 آذرماه سال 1384 16:18
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
-
بسم الله الرحمن الرحیم
جمعه 18 آذرماه سال 1384 23:59
(به یاد ۱۸ آذر ۸۲) بعد از 35 روز که از همه چیز گذشته بود ، تصمیم گرفتم، دوباره وبلاگ نویسی ، اما اینبار همه چیز بجز سیاست. ورزش ، رستم ، بم ، مرگ ، جاده ، بهشت ، خودم و این اواخر حتی مناقصه هم گذاشتم. درست است که مناقصه خوب نگرفت اما تجربه جالبی بود. اولین روزی که در شهریور ماه 81 با پرشین بلاگ اشنا شدم احساس غرور...
-
تو خامشی که بخواند؟
سهشنبه 15 آذرماه سال 1384 04:10
بازم روی نیمکت دانشگاه نشسته بودم. بازم تو فکر بودم. بازم ساکت. اومد کنارم نشست. مثه دفعه قبل. گفت = هنوز توی سکوتی؟ نگاهش کردم و گفتم – آره. چطور مگه؟ = دلت نمی خواد بازم حرف بزنی؟ حرفای خودتو؟ - چرا دلم می خواد اما هیچ گوشی، حوصله شنیدن نداره. سرش رو به طرف آسمون گرفت مثه کسی که داره به بارون نگاه می کنه. =بخوان ....
-
کنکور کارشناسی ناپیوسته و ..
جمعه 11 آذرماه سال 1384 18:30
امروز کنکوری دادم خیلی خراب شد. گند زدم. ...( یه کاره بد ) . خیییییییییییییلللللللللیییییی خراب شد. دارم دق می کنم از قسه ( همون غصه است اما چون می دونم تو کنکور قبول نمی شم عمدا غلط نوشتم تا لج زبان فارسی رو در بیارم ) دیگه نمی دونم باید چیکار کنم. آخه می دونین سراسری قبول شدن خیلی سختتره. می دونی چرا آخه برای رشته...
-
شهادت رئیس مذهب تشیع امام صادق (علیه السلام)
دوشنبه 7 آذرماه سال 1384 08:06
را به پیشگاه امام زمان (عج) تسلیت عرض می کنیم. دوران امامت و سرگذشت امام صادق (ع)
-
بخاطر عشق- بخاطر پول
جمعه 4 آذرماه سال 1384 22:46
+بخاطر عشق و اعتقاد ازدواج کرد - بخاطر پول و طمع ارثیه پدرش ازدواج کرد +فکر میکرد مرد زندگیشه - از اول هم قصدش دختر خاله اش بود ولی طمع ارثه باباش کورش کرده بود +وقتی دعوا راه می انداخت فکر می کرد از رو علاقه است و نمک زندگی و از این چرت و پرتا - عمدا دعوا راه می انداخت که خونه و زندگی رو ترک کنه و ناشزه به حساب بیاد...
-
تولدی دیگر ( یا : میدونی می خوام طاقت بیارم...)
دوشنبه 30 آبانماه سال 1384 15:41
روی نیمکت دانشگاه نشسته بودم تک و تنها . زیر آلاچیق اومد کنار من نشست. مدتی گذشت . من ساکت اون ساکت. دیگه طاقت نیاورد.باهام سر صحبت رو اینجوری باز کرد. آقا پسر شما چه رشته ای هستید؟ - من ؟ عمران . = منم معماری هستم. باز سکوت ایجاد شد. اصلا حوصله حرف زدن نداشتم. حتی هنوز برنگشته بودم نگاهش کنم چه شکلیه. مثه اینکه از من...
-
باز هم جمعه پاک شد
شنبه 28 آبانماه سال 1384 23:30
یادداشت باز هم جمعه به دلایل بسیاری که خودتون هم میدونید و از قبل اعلام کرده بودم پاک شد. وقتی یک یادداشت رو پاک میکنم یعنی احساسم رو ، وقتم رو ، ذهنم رو ، همه رو می خوام پاک کنم اما اینبار فرق داره. یه فرق بزرگ. من اون یادداشت رو نوشتم مثه همه ی یادداشت ها به امید نظرات شما. و حالا پاکس می کنم اما بدون نظرات شما....
-
باز هم اعتراض
سهشنبه 24 آبانماه سال 1384 06:10
یکی از معایب قالب عوض کردن همیشه از بین رفتن لینک دوستان هست. چه زمانی که خودمون قالب رو عوض می کنیم و چه زمانی که قالبمون رو عوض می کنندزج به لینک یادداشت زیر بروید و در بزرگترین اعتراض تاریخ بلاگ اسکای همراه شوید. یا علی مدد
-
اعتراض به حرکت بلاگ اسکای...
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1384 15:55
برای اعتراض به این آدرس بروید : http://www.eteraz2.blogsky.com
-
تحقیر حجاب یا ...
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1384 00:23
در سالهای اخیر در هر کجای سرزمین مادریم پا گذاشتم تنها با تحقیر حجاب و بانوان محجبه روبرو شدم. در دانشگاهها با اجباری کردن چادر . در دادگاهها با سر کردن چادر برای متهمین و بزهکاران و در هزارویک جای دیگر. چرا؟ و امروز سایت بی بی سی با این تیتر : افزایش شکاف میان فقیر و غنی چه پیامدهایی دارد؟ چرا تنها لباس باقیمانده از...
-
خرابکاری از نوع بلاگ اسکای و چیزی شبیه لینک...
یکشنبه 15 آبانماه سال 1384 05:58
سلام دوستان. امیدوارم خالی بودن جعبه لینک منو ببخشید. متاسفانه با وجود تمام دقت نظری که در حفظ قالب وبلاگم روی کامپیوترم انجام میدادم اما به دلیلی که برای خودم هم معلوم نیست اون قالب باز نمی شه تا بتونم لینک دوستان رو پیدا کنم. مطمئن باشید تا جایی که حافظه ام اجازه بده لینک ها رو قرار خواهم داد. ان شاء الله. اما اگر...
-
هوم؟؟؟
شنبه 14 آبانماه سال 1384 06:42
ببخشید این همون وبلاگ سرخه منه؟ یا من اشتباه می کنم. یکی بهم بگه قالبم رو کجا می تونم سرچ کنم.... من قالبمو می خوام
-
جهان عرب و احمدی نژاد...
دوشنبه 9 آبانماه سال 1384 14:10
اعراب در روزنامه های خود پس از سخنان احمدی نژاد که یاد آور روزهای مقاومت بود اینچنین می نویسند با هم بخوانیم و نظر بدهیم --- روزنامه عربی زبان الحیات چاپ لندن نوشت: "محو اسرائیل از همان نوع تفکری منشا می گیرد که هدف محو فلسطین را نزد اسرائیل به یک استراتژی تبدیل می کند. این تفکری است که اسرائیل به طور هر روزه با...
-
صبر خدا...
سهشنبه 3 آبانماه سال 1384 06:58
نمی دونم ، شاید نباید بدونم . اگر من جای مسجد بودم شاید ویران می شدم. اگر جای زمین بودم شاید تمام ساکنانم رو می بلعیدم. اگر جای کائنات بودم شاید صبر تمام می شد و همه چیز را بهم میزدم. اگر جای خدا ... ولی ، خدا رو شکر که جای هیچکدوم از اینها نبودم. و خدا رو شکر که اینقدر معرفت ندارم که نمی فهمم چه اتفاقی افتاده. میدونم...
-
شب روشن...
جمعه 29 مهرماه سال 1384 22:39
تو جاده بودم که ماه طلوع کرد. داشتم از شهرستانی که از صدقه سری دانشجوها شهرستان شده بر می گشتم شیراز. ماه به حدی بزرگ بود که یه لحظه ترس برم داشت. واقعا زیبا بود. بعد از حدود یکساعت که ماه کاملا وسط آسمون بود تمام دشت و جاده روشن بود. تو اتوبوس نشسته بودم و سرم رو به پنجره تکیه داده بودم و مهتاب رو نگاه می کردم. فوق...
-
...بدون شرح...
شنبه 23 مهرماه سال 1384 11:19
-
یک هفته با وبلاگ سرخ ورزشی
پنجشنبه 14 مهرماه سال 1384 21:50
یک هفته با وبلاگ سرخ ورزشی راستی شایعه حقیقت داشت. جلالی در پرسپولیس... پنج شنبه 14 مهر پروین خداحافظ ... جلالی سلام (۳) پنج شنبه 14 مهر پروین خداحافظ ... جلالی سلام (۲) چهار شنبه 13 مهر پروین خداحافظ ... جلالی سلام یکشنبه 10 مهر ۲ در ۱ شنبه 09 مهر گفتوگوی ایسنابادکترمبشر کاشف دورترین کهکشان جهان
-
میم مثل ...م
سهشنبه 12 مهرماه سال 1384 04:29
گویا کابوسی تلخ بود. انگار نه انگار که تا همین یکماه پیش همه در آن وضعیت بودند. مرد روی صندلی راحتی نشسته بود. کنارش آتش بخاری خودنمایی می کرد. باران می بارید و بوی بهار ، پیچیده بود. مرد پلکها را بست . حتی یادآوری اش نیز دشوار بود. خاطره ی یکماه پیش را با خود تکرار می کرد. 24 ساعت از زندگی سگی. روزها در پی دروغ و...
-
الف مثل ...ا...
شنبه 9 مهرماه سال 1384 17:58
ریحانه می گوید: ... وقتی به فاجعه هایی چون پاکدشت و هزار و یک جرم دیگر نگاه دقیقی می اندازیم ریشه این فاجعه ها خودنمایی می کند. ریشه هایی نهفته در کودکی عوامل این حوادث. و می گوید : رنج های کودکی ، بزرگسالی نا به هنجار را رقم می زند. و قصه ای می گوید از مرکز نگهداری کودکان در دروازه غار و میدان شوش. اما من می گویم چه...
-
میم مثل ...مـ...
دوشنبه 4 مهرماه سال 1384 17:31
صدایش در نمی آمد. تا به حال چنین جایی ندیده بود . فکر می کرد به آینده سفر کرده یا شاید رویایی عجیب. تا به حال از دروازه غار آنسوتر نیامده بود. پسرک مبهوت بود. از اینهمه کاخ و زیبایی و شکوه و برج و ... باز زیبایی. به خانه بازگشت. به پشت دروازه غار . به زیر سقفی که همیشه مرد معتادی را تحمل می کرد و زنی که همیشه زجر می...
-
الف مثل ا...
جمعه 1 مهرماه سال 1384 21:07
دختر جوان از درس خواندن خسته شده بود ، پای تلوزیون نشست تا استراحتی بعد از ۱۲ ساعت تلاش مداوم برای فهم دروس کنکور داشته باشد. شبکه ۱ : خبر کشته شدن دهها انسان در عراق... شبکه ۲: خبر کشته شدن دزد بانک مــ... شبکه ۳ : خبر کشته شدن ۵ تماشاچی بازی ایـــ... شبکه ۴ : یادواره مرحوم بـــ... شبکه ۵ : خبر تصادف خونبار یک...
-
خدا بیامرزه همه اموات رو ...
جمعه 1 مهرماه سال 1384 02:37
...بدون شرح...