سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

سلام بر لبان عطشانشان

آسمان بر دستش 

تشنه ی باران 

از زمین چشمه 

خون آن یاران 

 

آسمان خشک 

تشنه ی خون 

یک زمین دریا 

مردمان دون 

 

آسمان غمگین 

تشنگی بارید 

در زمین وحشت 

ترس می ترسید 

 

آسمان کاری کن 

هر لبی تشنه است 

این زمین دریا 

دستها خسته است 

 

آسمان لرزید 

تشنگی گریید 

در زمین قربت 

کودک آرامید 

 

------------- 

 

لعنت بر یزید که یکبار امام حسین (ع) را تشنه کشت 

لعنت هزاران باد بر آنان که بخاطر شندرغاز امام حسین(ع) را سالی هزار بار لب تشنه می کشند. 

با تقدیم احترام به ارواح لرزان خودم. 

یا علی اصغر (ع) مدد

سبز و سفید و سرخ

سبزت برای مرفهان و نان به نرخ روز خوران است. خودت هم میدانی وطن. 

 

سفیدت برای اعضای محترم حزب باد است. خودشان هم میدانند وطن. 

 

سرخت برای من. خودم هم میدانم وطن. 

 

بمان. با سبز و سفید و سرخت بمان. 

 

فقط... 

 

نه فقط بمان... 

 

----- 

 

حق یارو یاور سرخ. 

با تقدیم احترام به سبز و سفید. 

یا علی(ع) مدد.

ابزارهای شرک نوین

لبخندی به روی لب داشتن، از آن لبخندهای استفهامی و مردم فریب. 

 

تسبیحی در دست داشتن، از آن تسبیح های سبز شاه مقصود. 

 

انگشتری در انگشت داشتن، از آن انگشتر های سرخ آغشته به خون. 

 

امام زمانی معرفی کردن، از آنها که فقط اهدافشان را با شمشیر پیش می برند. 

 

و... 

 

لبخندی رو لب داشتن، از آن لبخندهای خواب غذا دیدن. 

 

تسبیحی در دست داشتن، از آن تسبیح های ساخته شده از استخوانهای له شده ی انسان. 

 

انگشتی بر چشم داشتن، از آن انگشت های پاک کننده ی اشک. 

 

امام زمانی معرفی کردن، از آنها که اگر دینش را بشناسی پیدایش می کنی و در آغوشش می کشی که از لطافت و رحمت سرشار است. 

 

... 

 

یا علی (ع) مدد

مادر

تمام وجودم به فدایت

با یک روز تاخیر تولدت مبارک سرخ عزیز (۱۸ آذر۸۲ تولد سرخ)

 مبارزه ، برای ... ماندن.  پنج ساله که با خودم مبارزه کرده ام که اینجا بمانم. امیدوارم ۱۲۰ ساله بشه با من. تفاوت نوشته های امروزم با نوشته های سالها قبل خیلی زیاده. برای همین مثل رسم هر ساله اولین پست این وبلاگ رو در سالگرد تولدش میذارم براتون:  

 -----------

«سلام به همه رفقای گل خودم که تو پرشین بلاگ میومدن و منو با اومدنشون شاد میکردند. من اینجا می خوام از همه چیز و برای همه بنویسم.
ورزش
عشق
سیاه ست (ببخشید سیاست  )
وطن عزیزم ایران
دین بر حق اسلام
ظلم
مردم
عدالت
بیداد
دانشجو
موش و گربه
سگ و گربه
گربه سگ
و...
می نویسم از همه برای همه.

حق یاور حقگویان
یا علی مدد» 

 

--------- 

 

احساس می کنم سال پنجم وبلاگم افسرده ترین سال زندگیش بوده. امیدوارم توی سال ششم که از امروز شروع میشه وبلاگ شاد و پر نشاطی رو با نظرات شما رفقا اداره کنیم. 

 

حق یارویاور شادی. 

با تقدیم احترامات فائقه به غم عزیزم. 

یا علی (ع) مدد.

گفتگوی تن با تن...

محکم میزنی به تمنای دلش. با تازیانه های بیرحمت. 

مگر خودت تن نداری؟ 

مگر تن تو گفتگو نمی کند؟ 

چرا تن او هم باید از مسیری که تو گفتگو کردی، با تن دیگری حرف می زد؟ چرا تن او باید همانهایی را می گفت که تن تو ؟ 

 

چرا محکم می زنی به تمنای تنش. با لباس تیره ات. ترس؟ 

گفتگوی تن با تن زیر چکمه های ترس؟؟؟ 

 

یا «دویدن در میدان تاریک مین(۱)»؟؟؟ 

 

حق یارو یاور فریادهای تن ها. 

با تقدیم احترام به تنها. 

یا علی (ع) مدد 

 

-------------- 

(۱)- نویسنده مصطفی مستور

دوباره یه گوشه..

این وبلاگ شده مثه دفتر خاطرات. 

هیچکی نمی خونه. 

خودمم دارم خسته می شم. 

اما سرخ، دلم نمیاد تعطیل بشه. 

 

شاید یکم گرفتار تر که شدم اینجا هم به رونق بیفته. 

تا ببینیم چی میشه

به تنها ماندنم ، محکوم ، می مانم

سلام رفقا. 

 

سرخ از رونق افتاده . من از نفس . ابر از آسمون . مهربونی از دلها. 

 

نمیدونم چقدر دیگه می تونم تحمل کنم و بیام. 

ولی میام. 

 

شنیدم وقتی میایین اینجا حسابی حوصلتون سر میره. یا میاد؟ نمیدونم یه همچی چیزی. 

 

امروز تازه شروع کردم به دانشگاه رفتن. البته کم کم. 

 

صدای قرچ قرج زمین هم بلند شده. اونم داره قلنج میشکونه.  

مثله اینکه قلنجشم دقیقا روی ایرانه. آخه جدیدا شنیدم دوباره زلزله اومده. اینبار توی بندر لنگه.  

 

 

 

روز از نو 

روزی... آره باید به فکر روزی باشم. 

 

فعلا یه چند هفته ای احتمالا خیلی گرفتارم.  

خداحافظ

رفته از یاد

با نفس هایم خسته 

با سکوتم، 

سرشار 

 

با دلی بی مهتاب 

با سری بی فریاد 

 

خاطرم آسوده 

تکیه گاهم مرده 

خواهشم، 

 

رفت از یاد 

 

آسمان 

باران 

آب؟ 

 

خشک و خسته 

بی جانم 

 

خاک و تشنه 

بی نامم 

 

غیرتم؟ 

آشفته 

 

در وطن 

«شب» خفته 

 

خانه ام  

پر نیرنگ 

 

مادرم  

در تاب و تب 

 

نعشه و بی جان 

افتان 

از خیال هر انسان 

 

 

مرگ داس خود را تیز می کند

وقتی که مرگ ، داس بی رحمش را  

با بچه گربه ها تیز می کند 

 

مثل برگ های پاییزی 

در حیاط خانه 

 

بوی مشمئز کف های سبز 

و جنازه شمردن های تا هشت 

 

و قبرستان گربه بچه ها 

گوشه ی حیاط 

 

بوی مرگ 

بوی تلخ مرگ 

 

گریه و آه و دلداری 

جنازه ها تا هشت 

 

استفراغ و خون و عرق  

مثل برگ های پاییزی 

 

ترس و اضطراب 

دلهره ی مرگ ها 

 

و نجات سخت ها 

شاد و گریان 

 

برای مرگ هشت ها 

وقتی که مرگ داس بی احساس خود را تیز می کند 

 

-------------------------- 

 

حق یارویاور مادر همه ی بچه گربه ها 

با تقدیم تف توی صورت بعضی ها 

یا علی مدد

تهران

خیلی خسته ام. 

 

پاهام از بس راه رفتم ورم کرده. 

 

دعا کنید کارام راه بیفته 

 

دعا کنید 

 

-------------------- 

 

حق یارو یاور همه

شروط خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری

محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران، ضمن انتقاد از شرایط داخلی و خارجی کشورش، برای حضور در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری شرط گذاشته است."تفاهم با ملت بر سر خواسته‌هایشان" و "امکان عملی شدن برنامه‌ها" دو شرط آقای خاتمی برای حضور در انتخابات است.آقای خاتمی در توضیح این شرط اولش گفته است: "به اعتقاد من خواست قلبی و تاریخی مردم ایران آزادی، پیشرفت و عدالت است و در عین سازگاری این امور با دین و ارزش‌‏های معنوی و فرهنگی ا ست."وی دومین شرط را به شکل تلویحی، افزایش اختیارات ریاست جمهوری مطرح کرده و گفته "اگر واقعاً امکان اجرای برنامه‌‏ها وجود نداشته باشد و موانعی بر سر راه قرار گیرند، ارائه بهترین و کامل‌‏ترین برنامه‌ به مردم نیز به منزله اغوا و فریب مردم است." 

 

-------------- 

منبع: بی بی سی

لحظه

 

 تکراری ام نکن 

من بی تاب لحظه را 

 

شادم نکن  

تن غمگین و خسته را 

 

 

تلخم 

لب لعلی نمی چشم 

سردم 

بوسه ی مرگ می خرم 

 

 

آزاده ام مکن 

من زندانی جهان 

 

دریایی ام مکن 

من قطره ی جه آن 

 

 

دودست 

نفس بی قراری ام 

خارست  

گل تاجداری ام 

 

 

مردم ننام 

من کودک یتیم 

غیرت ننام 

من مست بی رفیق 

 

 

حاکم بیا تن تبعید خسته است 

 

 

 

---------------- 

پ.ن. خودم

قدس ؟؟؟

 درگیری فتح و حماس

یه سوال . امروز باید به طرفداری از کدوم گروه فلسطینیان به خیابونا بریزیم؟ 

 

گروهی که ما ایرانی ها رو کافر می دونن و ریختن خونمون رو مباح و ۸ سال از صدام حمایت کردن ؟ یا اون گروهی که به کشتن گروه دیگه ی فلسطینیان می پردازند - برای قدرت ؟ 

 

 

 ---------------

پ.ن.این فقط یه سواله . ندانستن عیب نیست نپرسیدن زشته و آبروریزی. راستی تا یادم نرفته مرگ بر اسرائیل

امروز پدر می میرد

امروز پدر می میرد. 

 

امروز من توی ماشین عمو نشسته ام منتظر خبری از کسی که بیاید. 

 

بیاید و بگوید که حال بابا برای همیشه خوب شده است. 

 

بیاید و بگوید که بابا دیگر سکته نمی کند. 

 

از کار زیاد. 

 

امروز من منتظر کسی هستم. 

 

امروز توی ماشین عمو نشسته ام و منتظر کسی هستم. 

 

کسی می آید. 

 

«دروع» گوشه ی چادرش را پاک می کند و می گوید بابا حالش خوب شده. 

 

امروز همه سیاه پوشیدند. 

 

امروز منتظر بابا هستم تا همه بفهمند که من هنوز پدر دارم. 

 

امروز به من گفته اند که بابا زنده است. 

 

اما عکسش شبیه مرده هاست. 

 

امروز خانه ما شلوغ می شود. 

 

امروز خانه ما انقدر شلوغ می شود که جای من نیست. 

 

من باید بروم پایین مجتمع. 

 

امروز منتظرم. 

 

منتظر بابا یا خبری که بگوید شانزده سال است که کابوس می بینم. 

 

امروز منتظر بابا هستم. 

 

(مهدی ، مرد هشت ساله ی شانزده سال بزرگتر شده) 

 

 

 

---------------- 

 

پ.ن. دوم مهر هفتاد و یک من فقط هشت سالم بود و خواهر کوچکترم پنج سال. 

پ.ن.۲. شنیدم که دستت فلج شده. خوشحال نیستم. فقط سوالم اینه ! این دستی که فلج شده همون دستی نیست که باهاش کار رو تموم کردی (؟؟؟) 

پ.ن.۳. پانوشت بالا یک پیام خصوصی است.

۲۱ رمضان ( اس ام اس)

کوفه امشب التهاب محشر است 

 

کوفه امشب کربلایی دیگر است 

 

 

جبرئیل آوای غم سر داده است 

 

در فلک شوری دگر افتاده است 

 

 

تیر غصه بر دل زارم نشست 

 

تیغ دشمن فرق مولایم شکست 

 

 

قلب مجنون سوی صحرا می رود 

 

حیدر(ع) امشب سوی زهرا(س) می رود 

 

 

----------------- 

پ.ن. تسلیت

۱۹ رمضان

سلام بر مرد آفرینش،  

 

سلام بر گام های استوارت، 

 

سلام بر کمربند محکم تر از همیشه ات، 

 

که هیچ دستی، 

 

حتی مرگ، 

 

یارای در افتادنت را ندارد، 

 

وقتی مرگ هم ناچیز می شود تا تو، 

 

ای خداوند مردانگی های زمین، 

 

رستگار شوی با مرگ، 

 

با شهادت. 

 

 

 

 

--------------------------------- 

پ.ن. توی این شبای قدر منو هم دعا کنید. هر جا و هر کسی که هستید. (مهدی آیت اللهی. سرخ)

Drought

توی تاکسی ، راننده از خشکسالی حرف می زد .

تشنه ام شد .

 

آب معدنی خریدم  .

 

خشکسالی یادم رفت .

Caffee Auspice

یه مرد گنده ی با ۱۸۴ سانتیمتر قد و ۹۰ کیلو وزن ، چجوری گذشته و آینده اش ته یه فنجون قهوه می افته ؟؟؟

 

حالا اگه دختر بچه ۲۱ - ۲۲ ساله باشه شاید گذشته و آینده و حال و ماضی اسمتراری و مضارع اخباریش همه با هم جا بشه ته یه فنجون ولی

 

جا شدن یه مرد گنده با این ابعاد غیر ممکنه .

Dialogue

سکوت می کنم ، تو حرف می زنی .

 

حرف که می زنم ، تو سکوت نمی کنی .