سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

زلزله فارس و بوشهر را لرزاند

تاریخ وقوع زلزله:

دوشنبه، 5 مهر 1389 در 14:52:40
(وقت محلی - تهران)

2010-09-27 11:22:40
 (UTC)

بزرگی زلزله:

۶.۱

نوع بزرگی:

Mn

موقعیت رومرکز زلزله: ۲۹.۶۰ شمالی و ۵۱.۴۵ شرقی
عمق: ۸
عدم قطعیت مکانی: ۷.۸۳+/- کیلومتر در جهت شمالی - جنوبی
۶.۶۶+/-  کیلومتر  در جهت شرقی - غربی
منطقه:

استان فارس

فاصله‌ها:

9 کیلومتری کنار تخته، فارس
11 کیلومتری خشت، فارس
20 کیلومتری کازرون، فارس
677 کیلومتری تهران، تهران

منبع:

موسسه ژئوفیزیک، دانشگاه تهران

عکس ماهواره‌ای منطقه (توسط Google maps)

بارگذاری شکل موج‌های ثبت شده برای این زلزله

داده‌های زمان رسید و دامنه

click to see larger image

دوم مهر

امروز پدر تمام شد. با یک قفسه سینه ی باز . روی تخت گرم - از خون خود - در بیمارستان مهر تهران. من هشت سالم بود . خواهر کوچکم پنج سال.  

امروز پدر تمام شد. کنار غروب آفتاب معتدل اول پاییز.  

امروز مهدی تمام شد. کنار یک قاب عکس روبان زده . هجده سال پیش. وقتی که اولین نفر -یادم نیست چه کسی- گفت : « از الان تو مرد خونه شدی » . 

امروز مهدی تمام شد. کنار بولدوزری که خاموش ایستاده بود بالای سر قبر هجده ساله ی بابا. که می خواهد روشن شود و دیگر همه چیز تمام می شود. حتی نام حک شده ای روی سنگ قبر. 

 

محکوم به بودن...

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست      به چشم تنگی نامردم زوال پرست


رسیدم شیراز. شیراز عزیزم. شیراز گرامی ام. شیراز... وطنم.

شیراز مادرم . شیراز عزیزانم. شیراز خواهرانم. شیراز....


حق یارویاور مادر و خواهران تنهایم

با تقدیم احترام به مردان

یا علی (ع) مدد

---------

پ.ن. عاشقتم قاصد پیغام خدا - قاصدک.

پ.ن.۲. وقتی پشیمان شدن فایده ندارد پشیمان می شوی مثل سگ.

پ.ن.۳. دلم بارون میخواد جر جر.

پ.ن.۴. نوشتن توی بلاگ فیلتر شده مثل حرف زدن زیر آبه.

پ.ن.۵. قاصدک دلم تنگت شده.

پ.ن.۶.  ...........

پ.ن.۷. همین!

و ...

و خداوند آدم را آفرید 

و دید زمین را  

که کم دارد خودش را 

پس حوا را مادر آفرید

۲۴ خرداد

زنده باد دیکتاتور

همین.

حق یارویاور دموکراسی

با تقدیم احترام به اونی که یک ساله قراره آخر هفته بره

یا علی (ع) مدد

یک خاطره ی ناقص از پارسال :

 

 ۸۸/۲/۲۲ 

 

دانشگاه شیراز 

 

جوانهای پرشور با پیشونی بند سبز - کلید کره ای - آنطرف معبر - بهشت حوریان - تکه پاره های دست و پا - دیوار انسانی - بوی مشمئز چنگ و فقر - تحریک احساسات با رنگ سبز - سربازان موسولینی - ای ایران محمد نوری - چهره های بشاششان یه نجات دهنده می خواد... 

 

مردم ایران همیشه منتظر منجی هستند و هر کسی حرفی برای گفتن داره دورش جمع میشن. بدونه اینکه بدونن منجی خودشون ، خودشون هستن. 

 

من از این پرچم های سبزتون می ترسم. رنگ پرچم من سرخه . 

 

دو سوم سالن ، انتظامات . جا برای دانشجویان دیگه ای که می خواستن بیان نبود. و استدلالشون اینه « یه تیم فوتبال هم که میره یه شهر غریب ۷۰۰۰۰ تماشاچی تیم میزبانه و ۱۰۰۰۰ تماشاچی تیم مهمان. »  حالا اینجا کی میزبانه کی مهمان؟ 

 

واقعا اینهمه آدم  در دانشگاهها داریم ؟ همینه که وضعیتمون اینه که هست.  

 

یکی میگفت ستاره ها نماد دانشجویان ستاره دار هست! 

 

نامه به هیچکس

سلام هیچکس . میدونم یه روز خوب میاد .  

باید ازتو تشکر کنم. آهنگتو شنیدم ، کلیپش رو دیدم ، چشمام خیس شد قلبم زخمی روحم سبز زبانم سرخ. 

ممنون هیچکس جان. 

  

حق یارویاور همه کس 

با تقیدیم احترام به فیل تری نگ 

یا علی (ع) مدد

--------------- 

پ.ن. قاصدک واله و دلتنگتم 

پ.ن.۲. بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید 

محرم دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته در آید 

پ.ن.۳. آهنگ یه روز خوب میاد رو از گوگل پیدا کنید. 

پ.ن.۴. می دونم بلاگم فیل تره ولی مینویسم . 

پ.ن.۵. همین!

بسم الله ...

سلام. از وقتی منو تو بلاگ اسکای فیل تر کردن دارم تلاش میکنم بلاگر ی بشم.  

آدرس جدید 

سرخ جدید

ف مثل فیل خشک

نوشتن توی یه وبلاگ فیلتر شده بدون بازدید کننده شاید جذابیت چندانی نداشته باشه اما 

سرخ زنده است. 

همین. 

 

قاصدک عاشقتم

دوستت دارم

به نام او 

 

تقدیم به سرخ عزیزم  

 

تو را به جای تمام کسانی که نمی شناخته ام 

                                                               دوست می دارم. 

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام  

                                                               دوست می دارم. 

تو را برای خاطر عطر نان گرم و  

                برفی که آب می شودو 

                           برای خاطر نخستین گلها  

                                                              دوست می دارم. 

تو را به خاطر دوست داشتن  

                                                              دوست می دارم. 

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم 

                                                              دوست می دارم. 

 

 

 

 

 

 

 

اولین جمعه ی با تو بودنم...

تصور هم نمی شد. 

حضور زیبایت را می گویم. 

تا قبل از اینکه بخوانی بنام خدا همراهی را. 

در تاریخ عجیبی که هزاران معنی داشت. 

و تعداد زیادی ۸ . 

۸/۸/۸۸ 

و میلاد امام هشتم. و آغاز سریعترین عبور هفتگی روزها. با کلام سرشار از پذیرفتن . 

یک هفته گذشت و اولین جمعه ی بعد از تحویل قلبم را با تو ام. در آستانه ی طعم زیبای (...) . 

قاصدک ، شوق پیغام خدا... چقدر زیباست خالق اینهمه زیبایی. 

 

دوستت دارم. 

سید محمد مهدی آیت اللهی (سرخ) از همیشه ی بی آغاز تا همیشه ی بی پایان تا رسیدن به بعد از ایستگاه آخر قطار هستی. 

 

دوستت دارم تا ... تا ندارد. فقط دوستت دارم. 

 

حق یارو یاور همه  

با تقدیم بوسه بر آغوش همیشه باز خدا 

یا علی (ع) مدد 

 

------------------------- 

پ.ن. در ازل پرتو حسنت به تمنا دم زد    عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد 

پ.ن.۲. همین!

سلام

هوالمحبوب  

سلام سرخ جان. 

از دعوتت بسیارممنونم.باعث افتخارمه که در وبلاگت حضور داشته باشم. 

امیدوارم همراه خوبی برای سرخ عزیزم باشم.   

 

یا علی.

قاصدک

قاصدک جان سلام. 

خوش آمدی عزیز من. 

امیدوارم وبلاگ سرخ قابل مند حضور گرامی و روح بخش تو باشد. 

روح بزرگ و زیبای تو جایگاه والای دستان لطیف خدا را تجربه کرده است، امیدوارم امانتدار پاک و صادقی برای عشقت باشم. 

همین 

 

حق یارویاور پیامبر مهربان و لطیف خدا قاصدک - شوق پیغام الهی 

 با تقدیم احترام به خودم  

یا علی (ع) مدد

از آرشیو وبلاگ سرخ - ۲ سال قبل

وقتی بهشت زندان تو می شود و جهنم دنیایت

سه شنبه 24 مهر ماه سال 1386 ساعت 7:12 PM

پیرمرد قصه گوی هزار ساله ، کنار کوچه باغی نشسته بود. بچه ها دور و برش را گرفته بودند و او برایشان قصه نقل می کرد.

بچه های من یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکی شایسته ی بودن نبود. تقریبا هزار سال پیش که منم مثل شما ها بچه بودم توی همین شهر یه مردی بود که ...

 

( می خواست بگه رئیس جمهور بود اما دید بچه ها معنی جمهوری را نمی دانند ، می خواست بگه حاکم بود اما باز دید حکومتی وجود نداره که بچه ها بفهمند حاکم یعنی چه و ادامه داد... )

 

آره بچه های من مردی بود که خیلی زورش زیاد شده بود.

 

یکی از بچه ها پرسید یعنی زورش از خدا هم زیادتر شده بود ؟

 

پیرمرد لبخندی زد و گفت نه دخترم ، زور هیچکی از خدا بیشتر نیست.

 

یکی دیگه گفت خب بعدش رو بگین آقاجون.

 

پیرمرد هزارساله گفت وقتی دید زورش خیلی زیاد شده فکر کرد دیگه هیچکی از اون قوی تر نیست تصمیم گرفت که ...

 

( پیرمرد خواست بگه تصمیم گرفت بجنگه اما دید این بچه ها اصلا معنی این کلمه رو نمی تونن درک کنند خواست بگه دعوا راه بندازه اما باز هم دید این بچه ها دعوا رو هم نمی شناسند پس گفت ... )

 

تصمیم گرفت زورش رو به دیگران هم نشون بده . هر روز یه دستور عجیب غریب می داد . یه روز می گفت باید ...

 

( خواست بگه بنزین اما دید اینها از بنزینی که سالهاست استفاده نمی شه چیزی نمی دونند . خواست بگه سوخت اما دید کلمه معنی دیگری داره پس گفت ... )

 

آره یه روز مثلا می گفت باید انرژی رو جیره بندی کنیم . یه روز می گفت روزنامه ها رو باید بندی کنیم . یه روز می گفت امنیت رو باید جدی کنیم . آره بچه ها انقدر زورش رو به این و اون نشون داد که خیلی زود همه فهمیدن چقدر زورش زیاده .

یه مدت مردم تحمل کردند فایده نداشت . بعد تصمیم گرفتن صبر کنند. چیزی بعد از تصمیمشون طول نکشید که خدا یه خورده کوچولو از زور خودش رو به مردم داد . مردم هم که حالا زور خدا توی دستای متحدشون بود دست به دست هم دادن و تمام زور اون رو ازش گرفتن و یه گوشه کنار شهر بی محل ولش کردند.

 

یکی از بچه ها که زورش از بقیه بیشتر بود گفت آقاجون آدم عاقل نباید کاری کنه که زورش براش دردسر بشه .

 

یکی دیگه از بچه ها هم که زورش از بقیه کمتر بود گفت آقا جون همیشه هم زور زیاد به درد آدم نمی خوره .

 

یکی دیگه گفت آقا جون زور زیادش باعث شد  که دنیای اون بشه جهنم براش

 

 و یکی دیگه گفت وقتی که خودش رو توی بهشت زور و قدرتش پنهان می کرده حتما یادش رفته که اونی که این زور رو بهش داده می تونه ازش به راحتی بگیره.

 

بچه ها نشسته بودند و حرف می زدند و قصه ی پیرمرد هزار ساله رو مرور می کردند .

پیرمرد هزار ساله لبخندی زد و گفت بچه ها سال داره تحویل میشه بیایید اینم عیدی شما . و دست توی جیبش کرد و قطعات کوچکی از نور رو درآور و بین همه ی اونها عادلانه و محبت آمیز تقسیم کرد .

 

حق یارویاور مردم وطنم تا هزار سال دیگه

 

با تقدیم احترام به همه ی مردم تاریخ سرزمینم

 

یا علی (یا قاصم الجبارین) مدد 

 

 

-------------------- 

پ.ن. چه جالب!!! 

پ.ن.۲. توی آرشیوم چه چیزایی پیدا میشه!!! 

پ.ن.۳. دلم خیلی براتون تنگ شده قاصد پیغام های زیبای خدا. 

پ.ن.۴. همین !

سلام بر امام رئوف

سلام امام رضا. 

یک لحظه دلم پر کشید سمت شما. 

شاید بخاطر تاریخ مبارک هشت آبان و شماست. 

یک لحظه یاد عطش دستهایی افتادم که بی تاب ضریحتان طواف می کنند. 

یک لحظه یاد التهاب چشمهای نگرانی افتادم که سوی شماست. 

 

و یک لحظه یاد خودم افتادم که در خلصه ی آرامش کنار شما هیچ چیز نمی خواهم جز شما را. 

 

 

سلام بر امام رئوف. 

 

حق یارویاور زائران 

با تقدیم احترام به عارفان 

یا ضامن آهو 

 

---------------------- 

 

پ.ن. قاصدک جان دلم تنگ است. 

پ.ن.۲. التماس دعا رفقا.

های با تو ام

های با تو ام 

سخره هم که باشی باز هم سیلی امواج آزارت می دهد 

 

سخره که نیستی پس موج را نشکن 

 

های با تو ام 

کوه هم که باشی باد سهمگین می تکاندت 

 

کوه که نیستی ، لا اقل بادبان کشتی باش و حرکت... 

 

های با تو ام 

سنگ هم که باشی آتش سرخت می کند 

 

سنگ که نیستی ، تنوری باش برای نان. 

 

های با تو ام که خواب را در آغوش کشیده ای. 

 

  

حق یارویاور آب و آتش و باد 

با تقدیم احترام به خاک 

یا علی (ع) مدد

---------------------------- 

پ.ن. شب ها که لتنگی می کشدمرا صبح ها با تمام خستگی خواب های نگران می پاشم از هم. 

پ.ن.۲. سلام رفیق (تقدیم به ص. ض.) 

پ.ن.۳. ارادتمندم قاصد روزان گرمم قاصدک جان. 

پ.ن.۴. بخوان بنام گل سرخ 

پ.ن.۵. همین!

امروز پدر مرد ( با یاد گرامی دوم مهرماه هفتادویک)

امروز پدر مرد.  

 

مثل هر هفده سال گذشته ناباور و امیدوار.

 

امروز من توی ماشین عمو نشسته بودم منتظر خبری از کسی که بیاید. 

 

بیاید و بگوید که حال بابا برای همیشه خوب شده است. 

 

بیاید و بگوید که بابا دیگر ... 

 

 

 

امروز من منتظر کسی بودم.

 

امروز توی ماشین نشسته بودم و منتظر کسی بودم.

 

کسی که بیاید و خبری...

 

امروز منتظر بودم.

 

منتظر بابا یا خبری که بگوید هفده سال بود که کابوس می دیدم. 

 

امروز منتظر بابا بودم. 

 

اما فهمیدم که انتظار فایده ای ندارد. 

 

برای پدری که بیاید. 

 

که بیاید و دستگیر شود و اعتراف کند به نکرده ها. 

 

امروز پدر نیامد. 

 

بهتر که نیامد. 

 

اما... 

 

نه ... 

 

خدا از طرف من دستانش را ببوس. 

 

و سلام مرا برسان که پسر بچه ات بزرگ شده. 

 

و می ترسد که اگر بودی تو را هم مثل دوستانت بگیرند. 

  

خدایا دستانت را از همینجا می بوسم.

 

 

 حق یارویاور زندگان 

با تقدیم احترام به پدر 

یا علی مدد

---------------- 

 

پ.ن. دوم مهر هفتاد و یک من فقط هشت سالم بود و خواهر کوچکترم پنج سال. 

پ.ن.۲. این یادداشت سیاسی نیست .

پ.ن.۳. این یک سوگواره ی سالیانه است. 

پ.ن.۴. دلم برات شده یه ذره بابا. 

پ.ن.۵. و ع ش ق ، آدمی را حرکت داد. در سکوت و خاموشی صدا. 

پ.ن.۶ . قاصدک ، شوق پیغام خدا ، ارادتمندم و دلتنگ - «نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم ...سلامم را تو پاسخ گوی در بگشا، مهدی اخوان ثالث» .

جمعه سبز- دفاع از ملتی مظلوم

روز قدس 

 

فریاد بزن 

بگو می خوای 

 

حس کنی یک روز آزاد 

 

طاقت بیار 

حرفی نزن 

 

وقتی که می شنوه دیوار 

 

بگو باید 

چی کار کنیم 

پر بگیریم 

خطا کنیم 

عاشق بشیم  

بگیم خدا 

 

تا کی باید دعا کنیم... 

 

 

---------------- 

 

حق یارویاور ملت مظلومم 

با تقدیم احترام به مظلومین دنیا 

یا علی (ع) مدد 

 

----------- 

 

پ.ن. ریتم سه چهارم آرام 

پ.ن.دو. ترانه از مدیر وبلاگه 

پ.ن.سه. اصلا سیاسی نیست 

پ.ن.چهار. خیلی ارادت دارم قاصدک جان 

پ.ن.پنج. دلم تنگتون شده 

پ.ن.آخر. همین !

شب

امشب عدالت رستگار می شود 

امشب تنها قرائت عدل الاهی به خدا می رسد 

 

امشب عدل الاهی توصیه به رحمت می کند و عفو 

امشب باز یتیمان یتیم می شوند 

 

 

وقتی می بینم ابن ملجم هنوز زنده است و می خندد ، و راه منحرفی که ایجاد کرده هنوز رهرو دارد ، وقتی که قرائت های فاشیستی از دین و مکتب و ایدئولوژی های رفقایم حسان و بقیه را می بینم ، فکر می کنم خدای نکرده ابن ملجم های شیعی چقدر خطرناک تر و ترسناکترند ، وقتی که امام علی (ع) را در انحصار خودشان می دانند و حتی اجازه ی حرف های امام را نمی دهند... 

 

امشب باز هم خدا تنها می شود . نه در خداییش که همیشه تنهاست . در مردان حزب پیروزش. گروه خدا . 

 

اشهد ان علیا ولی الله 

  

حق یارویاور باقیمانده ی خدا 

با تقدیم احترام به تفکر 

یا علی (ع) مدد

------------------ 

 

پ.ن.  گروه خدا به معنی حزب الله نیست. 

پ.ن.دو. این یک یادداشت سیاسی نیست. 

پ.ن.سه. اسلام یک دین فردی نیست. 

پ.ن.آخر. التماس دعا. 

پ.ن.بعد از آخر. قاصدک جان التماس دعا. 

 

همین!

رمضان ، تنها قرائت واقعی از دین

خونریزی ، دروغ ، تهمت ، آزار و اذیت مردم ، خوردن و آشامیدن بدون حد و حساب و...، همگی ممنون. رمضان که میاد همه با ضعف بدنی و اعصابی باز هم مهربان تر از باقی سال می شیم.  

 

در صف ها ی طولانی ، در مترو ، در جامعه ، در خانه . 

 

کمتر ناسزا می گیم و می شنویم. 

 

«ما دین را منبع آرامش و ادراک می دانیم اما بیان مان از دین به اختلاف منجر می شود؛ ما خود را انسانهایی اهل مدارا می دانیم اما آشوبهای نژادی ، دینی ، و فرهنگی دوروبرمان را پر کرده است. و بجای حل این آشوبها یا پایان تخاصمات ، سیاست ما دلبسته ی آنهاست ، ازشان سو استفاده می کند و ما را بیشتر از هم می راند.»

 

واقعا چرا؟ آیا بخاطر اینه که اختلاف ایجاد قدرت می کنه؟ 

 

شادی رمضان کم از جشن های باستانی نداره . 

 

اما چرا ما شاد نیستیم ؟ 

شاید دوری عزیزانمان ؟ شاید غبار دلهامان ؟ شاید... 

 

شاید ممنوعیت رنگها . شاید ... 

 

وقتی سبز را از پرچمم حذف می کنی و سفید را ، فقط سرخی و خشونت می بینی. 

پدرانمان صدها سال پیش می دونستند که سرخی پرچم اگر تنها بماند ظغیان می کنه و طاغوت میشه. برای همین با فاصله ی یک سفید ، سبز را بالا و مسلط بر سرخ گذاشتن.  

 

سبز رحمت . سبز دین . سبز صبور . 

خدا کنه امسال رمضان رو درک کنیم. و رمضانی بمونیم. 

 

مهربان. صبور. به دور از خشونت و قرائت های عجیب و غریب از دین. 

 

حق یارویاور سبز و سفید 

با تقدیم احترام به همه 

یا علی (ع) مدد 

 

----------------------- 

پ.ن. امروز بعد از بیش از یکماه به برکت حضور بزرگواری در زندگیم به روز کردم. 

عرض ارادت