سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

ضد ایران یا ضد حکومت؟

به حدی از این کاریکاتور عصبانی ام که نمی تونم هیچی بنویسم (ببخشید)

 

 

اصل مطلب رو  در وبلاگ دوست بسیار عزیزم امیر صاحب کافه نادری ببینید . اینجا کلیک کنید

مرگ شعرم

اگر عالم بمیرد باز می مانی

ولی تابوت عالم را چه کس بر دوش می گیرد.

 

تو میدانی ! نمی بینی؟ دلم تنگ است

نفیر مرگ شعرم زیر تابوتش کمر خم شد.

                           نه از سنگینی تابوت

                           نه از داغ کهن شعرم

که او را  هیچ روزی من به تشیعش نرفتم.

 

و شاید ، بدین خاطر به داغ کهنه اش تا زنده ام تازه است.

                        که او را هیچ روزی من به تشیعش نرفتم .

 

چرا شعر مرا بردی؟

مگر من با تو بد کردم؟

به آئین کهن من تن نمی بازم. به رسم تو و پاکانت .

تا یکسال . و شاید تا ابد . تا تو .

به تنها ماندنم محکوم ، می مانم .

شکیبایی نمی بخشی به این محکوم در زنجیر ؟

              که در تبعید تو مرگم هم آغوش است .

 

سکوت سربی خون ، لابلای تارهای حنجرم می پیچد و

                                                          آواز تنهایی!

 

شب آید، پیشوازم

با دستان آرامش و خواب

با صدای خلوت و به رنگ شهوت

اما تمنای دلم غرق وجود واجبت

سالهای تبعید را به تنهایی

شمارش می کند.

 

صدا سر می دهی در من

« بیا آغوش من تنها برای دیدنت باز است

بیا خاموش من ، دگر غربت به قربت آمده

بیا تا من ، پریشانی مکن با تن

که این بار گران تن

به زودی بر زمین افتد و تو آزاد

                             سوی من

بیا آغوش من تنها ... »

صدا سر داده ای در من

صدایت بوی شعرم را به یاد آرد

همان شعری که قلبش را

          به گاه کودکیم از او

                          ربودند

و او تا مدتی بی روح در من زندگی می کرد

            و او بی روح در من زندگی می کرد

 

ولی من آرزوی خواندنش را با تو می گفتم

شبان را یاد می آری ؟ ای آغوش!

که من بی تاب بیتی ، مصرعی ، رویای آشفته و نه شاید صدایی

                                                    بوی شعرم نیز می بودم .

به خواهش ، گریه و ضجه و فریاد از تو می دیدم ، توان داری

ولی افسوس از این عقل بی عارم

که هر شب باز بی تابی کنان با تو

سخن از چشم چون باران به روی بسترم

                            میریخت ، میدیدی؟

و من تنها ، و شاید با تو تنها می نشستم تا لبان چشم خواب آلوده ام را شوری می تر کند

شعرم باز زیر خاک ، بی روح در من زندگی می کرد.

 

ای آغوش!

به زیر سنگ قبرش آسمان ذهن من آرام بگرفته

سخن سخت است ، سنگ سرد و سنگین روی شعرم

تابش و بارش به رویش بعد تخریب سه دیوار از کنارش

کهنه تر کرده . گلویم می فشارد دستهایی را که می بینم به تیشه دست برده

گور شعر اما ، میلرزد به آرامی

و شعرم خواب سنگینش سبکتر می شود .

ای کاش روزی رسد تا باز خواند خود را

و صدایش ، گوشهایم ، بشنود ، بیند ، دوچشمانم ، که بر در ایستاده قامتش راسخ

و گریه ، اشک ، زجه ، آه و ناله

یک عزاداری کامل ، این دلم کم دارد از هستی

 

ای آغوش! آی آرام شبانه ! دست گرمت بوسه گاه شوق چشمانم

کی رسد روزی  ، عزاداری کنم

بهر شعرم ، جان شود تازه

و غم کهنه ، و خنجر ، کینه ، افسرده

و قلبش را به نیرنگی سیاه از کاسه سینه اش بر گیرم

سیه قلبش

انتقام از جان بی مقدار و پستش

آه ای آغوش!

چه غم باشد دگر بعدش مرا

آرامشی خواهم

در آغوشت !

 

سوی چشمان خیسم را به سویت

پر دهم بعد از سیه قلبش که کندم

از آن تاریک سینه ، دهن خون آلوده اش را بازگیرم

و دستانم به خونش تشنگی اشکم و خنجر

آه ای آغوش!

آه ای آغوش!

ای آغوش!

آرزومندانه بر در ایستادست

این نگاه خسته از نفرت

و قلبی پر تلاطم

سخت کیفر می کشم از آنکه شعرم را

به گورستان فرستادست

شعرم را

ای آغوش!

رسد روزی ؟ سکوت سرد دستانم به گرمایت بیامیزد ؟

 

به جان سختی خود باور نبود ، اینم .

             که با این سالهای خستگی

نیرنگ سختت را ببینم باز ، ای آغوش ! نیرنگ سختت را .

                           و قبرش را به زیر چرخ های سرد آهن

                          سرد آهن

                                       سرد آهن

                                                    سرد آهن

                                                                 سرد آهن

و شمعم را کمر خم شد

به زیر سرد دوران و زمانه ، سرد آهن ، سرد آهن

شعرم زیر سنگینی و شمعم نور افشان خرابه های ظلمانی

خرابه های سنگینی که تو بر ما روا کردی . ای آغوش!

ای آغوش!

وجودم، شعر زیر خاکم ، شمع روشن تاریک این ویرانه ها

و ای آغوش ! به نیرنگت ، تنم خسته است ، به نیرنگت .

 

صدا سر می دهی در من ؟؟

بیایم سوی آغوشت ؟؟

رهایم کن از این تنهای در تبعید .

رهایم کن از این بیهودگی. رهایم کن از این زنجیر فقر و دلخوشی مردار خواری ها .

رهایم کن از این گریان چشمانم نمی بارد .

صدا سر می دهی در من ؟؟

ای آغوش؟

شمعم خسته و شعرم در گور .

ای آغوش . خستگی را نمی فهمی ؟

صدا سر می دهی در من.

و من ساکت صدایت را نظاره می کنم.

                                            آری

دگر هرگز سکوتم از رضا نیست

سکوتم از لبان بسته با زنجیر هم نیست

سکوتم از سر دلمردگی ، تهمت ، خیانت

سکوتم از سر بی همدلی ، بی تو ، بی آغوشت !

سکوتم، خسته از آوازهایت.

سکوتم ، بعد مرگ شعر تابش ناک غمگینم

سکوتم ، بعد شمع خم شدم در باد

سکوتم ، با صدای خسته از فریاد

ای آغوش! سکوتم را شنیدی؟

سکوت من و شعر زیر خاکم

سکوت من و شمع بی پناهم

صدا سر می دهی در من .

صدایت آنچنان تازه است در من

که گویی روز بی آغاز می باشد

سکوتم آنچنان سنگین

سرد چون آهن

                   سرد آهن

                                سرد آهن

                                            سرد آهن

تنم خسته است

و جانم تلخ و افسردست

و شعرم زیر سنگینی

و شمعم خم شده در باد.

تمسخر می کنی تنهایی ام در کنج این تبعید ؟

ز نیرنگت همین کم بود .

ای آغوش!

تو میدانی ! نمی بینی در این تبعید وضعم را ؟

من و تنهایی و یک کوه غم آنجا و این دریاچه ی ماتم

و این صحرای بی فریاد

و سرکش مرکبم شهوت

و این تبعیدیان ، کوران در تبعید ، شاد و مست و سرکش از با یکدگر بودن ،

و این تنهای در تبعید خواهان ندیدن

خواهشی دارد از تو ای آغوش .

کرم فرمای و جانم را ...

             نه ای آغوش

کرم فرمای و در آغوش من ...

                       باز نه آغوش

کرم فرمای و در آغوشم بگیر تا لحظه ای را حس تبعید به تنهایی

                                  به بودن در پناه گرم آغوشت بدل گردد.

کرم فرما و من را منتقم

تا پس بگیرم قلب شعرم را

و خنجر ساختم تا انتقام شعر خود گیرم

                   و خنجر را ز تیغ نفرت پولاد

     و نیرنگش به دسته بسته ام . نیرنگ

                                       ای آغوش.

 

کنون بنشسته در تبعید ، اما

تکیه بر کهنه درختی خشک

              میوه اش زشتی

              پلیدی ریشه اش

               باغبانش اهرمن

                آتش سزاوارش

             که ندارد سایه ای

تبعیدمان را بگذرانم زیر آن سایه اش

صدایت همچنان با من : « بیا آغوش ... »

من اما مانده در تبعید تو

تکیه بر کهنه درخت خشک

و شعرم قبر خاموشش به زیر سرد آهن ، سرد آهن ، سرد آهن

چرا شعر مرا بردی ؟

من تبعیدی تنها ، چه کردم با تو ای آغوش

که محکومم نمودی تا ابد

تنهایی و مردار خواری را

و فقر و این خرابه های

و شمع خسته ی بی شعر

و چشمانی که می بینم هر از گاهی

                                    که در تبعید تو ،

یادم بماند اینهمه تنهایی و تنهایی و بی شعر زنده ،

روز سخت خامشی خورشید تشنه

تکیه بر کهنه درخت خشک و بی مقدار

آتش را سزاوار است.

صدا سر می دهم در تو :

بیا آغوش.

بیا و خستگی هایم

و شمعم این خرابه ها

و این دریای ماتم را

و این فریاد صحرا را

و من ، تنهای تبعیدی

فتاده از نفس

تکیه بر کهنه درخت خشک و بی حاصل

ببین تا دل به رحم آری از این نیرنگ خود

                                شاید کم کاهی

و روز سخت تبعیدم

به شام خلوت آغوش

                 پیوندی .

 

پریود روحی شده ام .

 

احساس بدیه. هیچ چیز جدیدی برای بودن نیست. همه ، مشکلات کهنه ی پانزده ساله . منم مثل همیشه تا یکم کم و زیادم میشه (مشکلات) دچار این حس خلوت جویی می شم. دلم می خواد برم جایی که خودم باشم و خودم . و اشک . چقدر دلم برای یه دل سیر گریه کردن تنگ شده .

من اسم این حالت رو می ذارم پریود روحی . آخه برای من یه بازه زمانی خاص و منظمی داره.

امیدوارم هیچوقت دچار پریود روحی نشید . توی این حالت به شدت روزها نفهم جلوه می کنند و یه چیزی به پشت مغز آدم چسبیده . و مثل آدامس از پشت سر هی کش میاد . حالت مزخرفیه . ولی دل من هر از گاهی براش تنگ میشه.  یه جور مازوخیست توش نهفته است . مثل زخم کهنه ای که دوباره به خارش افتاده .

 

حق خواهد آمد

با تقدیم احترام به جناب باطل رفتنی

یا علی (ع) مدد

برادر عزیزم سعید و پاسخ به ابهامات هموطن نابرادر - شماره ۵

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 77.77.64.27
دوشنبه 5 شهریور 1386

نظریه اهل سنت در باب قضیه فدک :
اصل ماجرای فدک در کتب معتبر به این گونه است که حضرت محمد ( ص ) پس فوت هیچ چیز به ارث نگذاشتند زیرا پیامبر امت بودند و تمام اموالشان وقف بود و در این هنگام حضرت فاطمه ( رض ) به نزد حضرت ابوبکر ( ل.الف ) آمد و حضرت ابوبکر ( ل.الف ) ماجرا را برای ایشان مطرح کردند و ایشان با کمال میل قبول کردند و هیچ مخالفتی نورزیدند
علی (رض) همان مسلمانانی که آن زمان حضرت محمد ( ص ) تربیت کرده بودند از هیچ کسی ترسی نداشتند و حتی از خلیفه مسلمین هم ترسی نداشتند و با مسلمانان این زمان بسیار فرق داشتنداگر معارضه ایبوده به مخالفت با حضرت ابوبکر ( ل.الف) می پرداختند و حق حضرت فاطمه ( رض ) را می گرفتند در صورتی که هیچ مخالفتی نکردند و یک سوال چرا وقتی حضرت علی ( رض ) به خلافت رسیدند باغ فدک را پس نگرفت مگر مال خودشان نبوده ؟؟؟!!! این ها و بسیار دلایل دیگر واضح این مسئله است که به هیچ وجه چنین مخالفت هایی وجود نداشته است

-------------------------------------

سرخ:هموطن تو از من در مورد اعتقادات شیعه پرسیده بودی که بهت اطلاع دادم و بعضی دیگر از شیعان مثل برادر بزرگوارم سعید.

از فدک خواسته بودی بدانی. فدک قریه ای در حجاز که در زمان پیامبر (ص) دو روز تا سه روز با مدینه فاصله داشته سرزمینی یهودی نشین بوده که با قدرت گرفتن اسلام در سال هفتم هجری بخاطر ترسی که خدا در دلهایشان قرار داده بود به قصد امان یافتن از این بیم و هراس آن را به رسول خدا (ص) مصالحه کردند. چون فدک به نیروی نظامی و جنگ فتح نشده بود به مالکیت خاص رسول خدا در آمد. آن حضرت نیز پس از مدتی ( رجوع شود به قرآن مجید آیه مشهور ذی القربی ) آن را به فرزند عزیز خود ، حضرت زهرا (س) واگذار کرد . فدک تا روز رحلت نبی اکرم (ص) در اختیار فاطمه (ع) بود . پس از درگذشت بنیانگذار اسلام، خلیفه اول (ل. الف) - بنا به تعبیر صواعق المحرقه - از زهرا (ع) بازگرفت . تا زمان عثمان (ل.الف) أن را به عنوان تیول به مروان حکم بخشید. از اینجا برای مدتی ، تاریخ فدک را به فراموشی می سپارد و بعد از عثمان ذکری از آن به میان نمی آورد. مسلم است که امیر مومنان علی (ع) آن را از وی پس گرفته است . اما هنگامیکه معاویه (لعنت الله) خود را به عنوان خلیفه بر مسلمانان تحمیل کرد ، این حق پایمال شده را بیش ار پیش به بازی گرفت و آنرا بین مروان حکم و عمروبن عثمان و پسرش یزید (لعنت الله) تقسیم کرد. بعد از حکومت مروان ، عمربن عبد العزیز بن مروان به خلافت رسید و فدک را به فرزندان فاطمه(ع) برگرداند. و او در جواب یکی از منتقدینش گفت :

شما نمی دانید و اگر میدانسته اید ، فراموش کرده اید ، ولی من فراموش نکرده ام ، و بدرستی می دانم که ابوبکربن محمدبن عمروبن حزم از پدرش ، و او از جدش نقل کرد که پیغمبر (ص) فرمود :«فاطمه پاره ی تن من است . هر چه مرا به خشم آورد او را نیز ، خشمگین می کند و مرا خشنود می کند هر چه او را خشنود سازد.»

 

پس از آن دوباره یزیدبن عبد الملک فدک را از بنی فاطمه (ع) باز گرفت و تا زمان انقراض دولت آنان پیوسته در اختیار بنی مروان بود .

اما موضوع ارث گذاشتن پیامبر را مطرح کردی چند سوال پیش می آید:

آیا حکمی که خلیفه بر طبق آن گفت : « پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند . » از احکامی بود که خداوند برای خاتم پیامبران - صلی الله علیه و آله و سلم - نگه داشته بود . و مصلحت الهی تاخیر آنرا و اجرایش را نه در مورد وارثان دیگر پیامبران ( مانند موسی (ع) که هارون وارثش بود - طبق آیات قرآن) و تنها درباره حضرت صدیقه (ع) مقتضی دیده بود ؟ یا اینکه پیامبران پیشین در وظیفه ی ابلاغ اهمال ورزیده اند . و به طمع مال و منال دنیوی و باقی گذاشتن آن در میان فرزندان و خاندان خود این عمل را به جانشینان و میراثبران خود نگفته بودند ؟ یا اینکه خیر آنها این وظیفه را انجام داده و حکم عدم توریث را هم ابلاغ کرده اند ولی در تاریخ تاریک !!! نشانه ای از آن حفظ و ذکر نشده است؟ و یا بالاخره سیاست سلطه طلب آن روز خلفا چنین حکمی تراشید و علم کرد ؟

 

از طرفی آیا می توان پذیرفت که رسول خدا (ص) کسی را که بیش از همه دوست می داشت و از همه به او نزدیک تر بود ( به تعبیر قرآن ذی القربی ) به سختی و بلا انداخت . در صورتی که میدانیم آن حضرت با خشم او خشمگین و از شادی او شاد می گشت . و از دلتنگی او دلتنگ می شد . ( احادیث متعددی در این مورد در صحاح وارد شده ) ، و یا آنهمه عنایتش به فاطمه (ع) باعث نشد که با آگاه کردن او از حقیقت امر این سختی و رنج را از او دفع کند؟ تا نادانسته به مطالبه آنچه در آن حقی ندارد نپردازد؟ این کار مثل اینست که گویی رسول خدا(ص) از محنت و مصبیت فرزند خویش زهرای بزرگ ، و گسترش این مصیبت و در نتیجه فراهم شدن اسباب کشمکش و اختلاف در میان امت اسلامی لذت می برد و لذا این خبر را از رهرا(س) پوشیده داشت و پیش ابوبکر (ل.الف) به راز گذاشت ! العیاذ بالله ! او لطف و رحمت برای همه ی جهانیان است.

 

اما در مورد یاران امام علی (ع) گفتی . در زمان رسول الله امام علی وظیفه تربیت مسلمانان را به عهده نداشتند چرا که رسول الله پیامبر و امام مردم بودند و در قید حیات . پیامبر (ص) به آن حضرت سفارش کرده بود بعد از او در صورتی قیام کند که لااقل ۴۰ نفر با او بیعت کرده باشند. اما در تمام امت اسلامی آنزمان تنها ۴ نفر با امام بیعت کردند . عمار بن یاسر و سلمان فارسی و مقداد و اباذر . امام علی (ع) به سفارش پیامبر ۲۵ سال سکوت کردند و به تعبیر خود حضرت ( خار در چشم و استخوان در گلو) . برای درک بهتر سخنان حضرت باید به اثر جاویدان سید رضی یعنی جمع آوری شده ی سخنان مکتوب امیر المومنین (ع) - نهج البلاغه - مراجعه کنی .

 

با اینکه امیدوارم هدایت بشی اما طبق آیات قرآن مجید : خداوند بر دلهایتان مهر نهاده تا در گمراهی خود باقی بمانید . خب هموطن دو سوال از تو دارم.

وقتی منازعه ای وجود دارد یکی حق و دیگری باطل است در غصب خلافت از حضرت امیر (ع) چه کسی بر حق است ؟

و دوم اینکه چرا زمانی که امام علی (ع) و حضرت زهرا(س) در حال انجام امور مربوط به تدفین پیامبر (ص) بودند ، عمر (ل.الف) و ابوبکر(ل.الف) در سقیفه بنی صاعده در حال توطئه کردن برای غصب خلافت بودند ؟

برادر بسیار عزیزم سعید نیز در اینجا توضیحاتی ارائه کرده که بسیار مفید است .

 

----------

سعید

http://shie.blogsky.com
پنجشنبه 8 شهریور 1386

 

سلام
در جواب <بنده خدا> باید عرض کنم که قبل از اینکه ما مسئله حل شده خانم ام کلثوم (س) را حل کنیم شما لطف بفرمایید مسئله غدیر خم را که در آن روز حضرت محمد صل الله علیه و آله به دستور خدا حضرت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (ع) را به جانشینی و امامت بعد از خود معرفی فرمودند را برای خود روشن کنید تا برادریمان ثابت شود بعد بیا در مورد ازدواج دختر آن حضرت صحبت کنید.
با تشکر

 

سعید
http://shie.blogsky.com
پنجشنبه 8 شهریور 1386

سلام
می تونید برای روشن شدن مسئله ازدواج حضرت ام کلثوم (س) به لینک زیر مراجعه فرمایید
http://shie.blogsky.com/?PostID=60

---------------------------

سعید
http://shie.blogsky.com

دوشنبه 12 شهریور 1386

 

سلام
با عرض معضرت از دوست خوبم <سرخ>
جناب اقای <بنده خدا> شما هرچی از دهان مبارکتان بیرون می آید می گویید بدون اینکه سند یا مدرک معتبر داشته باشید شما می گویید هیچ کس از پیغمبر ارث نمی برد در حالی که ما در قرآن کریم داریم که خداوند می فرمایند سلیمان از داوود ارث برد
<< جزء 19 سوره النمل آیه 16  
و سلیمان وارث داوود شد
وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ >>
می گویید علی علیه السلام مسلمانانی تربیت کرده بود که حتی با خلیفه می جنگیدند
ما در روایات داریم جوانی آب دهان بر روی مالک اشتر انداخت و ایشان با اینکه فرمانده سپاه امام علی علیه السلام بود ولی رفت در مسجد و برای آن جوان طلب مغفرت کرد مگر ایشان مانند ....  نعوذ بالله وحشی بودند.

در مورد فدک نظر دادی که خلیفه اول(ل) لطف کرد و فدک را به حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا سلام الله علیها بخشید بنده خدا فدک را خدا به ایشان بخشید اگر نمی دانی این آیه را به دقت مطالعه کن
جزء 28 سوره الحشر آیه 7  
آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است‏، تا [این اموال عظیم‏] در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد! آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید [و اجرا کنید]، و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید؛ و از [مخالفت‏] خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است‏!  
مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

موفق باشید

--------------------

پانوشت ۱ : ل.الف مخفف لعنت الله است و به قصد تقیه است !!! در زمانی که حکومتی مثلا شیعی وجود دارد .

پانوشت ۲ : برای تحقیق بیشتر در زمینه فدک رجوع کنید به کتاب ( فدک در تاریخ ) نوشته شهید آیت الله محمد باقر صدر - ترجمه محمود عابدی

پانوشت ۳ ( اختصاصی برای همه هموطنان برادر و نابرادر) : کتاب ( تشیع یا اسلام راستین ) از شهید آیت الله محمد باقر صدر - ترجمه علی اکبر مهدیپور

لینک مرتبط : تعارض یعنی این - جواب به نابرادر هموطن - شماره ۴

لینک مرتبط: پارادوکس ( متناقض نما ) - درخواست نابرادر هموطن - شماره ۳

لینک مرتبط: وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲

لینک مرتبط: جوابیه یک برادر به نابرادر

لینک مرتبط: اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم

آسمان نوشت

آسمان خواهد نوشت روزی که می آیی و صدا ،خواهد شنید گوشهایی که کرند قدومت را .
آنشب جمعه که مسجد کوفه امن یجیب می شنود و فریاد نتواند و صبح که می آیی و گوشهای پر شده از رنگ و ریا و چشمان خیس چرک و عفونت  بیدار می شوند ، شاید نباشم .

اما دشمنانتان می گویند شما می آیید و جوی های خون به راه می اندازید و نمی گویند که پیش از آن اتمام حجت می کنید و چه بسیار مردم حق جوی مسیحی که به شما اقتدا می کنند.

چگونه پیروان دین رحمت عیسوی به شما می گروند و شما تنها با خشونت باشید ؟

هرگز .

 شما ادامه ی پیامبرانید . پیامبران رحمت . پیامبران خوب و مهربان خدا. شما آنقدر تنهایید که دوستنمایانتان برای شما پوستر ساخته اند که ...

چه عرض کنم.

 کافیست کمی در اینترنت بگردید تا آن پوستر کذایی را ببینید که شما پرچم را با ...

 به دست یکی از سران حکومت می دهید و او با گردنی برافراشته در برابر شما ایستاده. بگذارید نگویم که در همین شیراز خودمان ، شیعیان انجوی از شیعیان اثنی عشری بیشترند. بگذارید این یک روز میلاد را خون به دلتان نکنم.
اما آرزو می کنم روزی پس از کوبیدن میخ عدل بر دست و پای این ظلم هزار دستان ، نوشت خانه  ی سرخ ما را ، قدوم نگاهتان ، متبرک نماید.
یا میم حاء میم دال (عج) مدد

تبعید

...ز نیرنگت همین کم بود

ای آغوش!...

...کنون بنشسته در تبعید ، اما

تکیه بر کهنه درختی خشک

میوه اش زشتی

پلیدی ریشه اش

باغبانش اهرمن

آتش سزاوارش

که ندارد سایه ای

تبعیدمان را بگذرانم زیر آن سایه اش

صدایت همچنان با من: « بیا آغوش ...»

من اما مانده در تبعید

تکیه بر کهنه درختی خشک...

نسل من

با سلام هموطن.  خسته ام. از نسل آرمان های سربی خسته ام . از نسل پدرانمان، پسر کش خسته ام . از نسل قصاب صاحب خانه خسته ام . منم نسل سر بریده به پای الهه های نسل آرمان دار . نسل سکوتم . نسل پاساژ گردیهای بیهوده . نسل وبگردی های شبانه .

 

تو بودی که مرا پاساژ گرد کردی . خسته ام از نسل تو . از نسل ماکسیما سوارت که جلوی پای نسل من برای خریدنش می ایستی . از نسل خودخواهی های تو خسته ام . خسته ام از نسل خودخواه تو .

 

صدای من به گوش نسل تو نمی رسد. اگر میبینی هنوز می نویسم برای اینه که به خودم بگم هنوز زنده ام . نسل من هنوز زنده است. و هنوز زنده بودنم خاریست به چشم تنگ نسل تو.

نسل خودخواهت را بردار و از اینجا برو. بگذار نسل من هم نفسی بکشد.

 

حق یاور نسل من

با تقدیم تف به صورت نسل پسرکشی های اسطوره ای

یا علی (ع)

تعارض یعنی این - جواب به نابرادر هموطن - شماره ۴

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 77.77.64.27
چهارشنبه 31 مرداد 1386

..........................................

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام . چند مساله :
اول اینکه در مورد پرسش من از تو درباره ام کلثوم دختر حضرت علی و فاطمه به عقیده اهل سنت و کتابهای معتبر شیعی این دختر همسر حضرت عمر(سرخ:لعنت الله) بوده می تونی بپرسی ! حالا این مساله پیش میاد که حضرت علی اگر دشمن حضرت عمر(سرخ:لعنت الله) بوده
چرا حاضر شده اون رو به دامادی انتخاب کنه ؟
مساله دوم :
از غصب فدک حرف زدید آیا حضرت علی و حضرت حسین و حسن این قدر قدرت و توانایی نداشتند که مثل جنگ با خلافای اموی حق رو از ناحق بگیرن؟
عقیده اهل سنت :
به عقیده اهل سنت هیچگونه معارضه و کینه و دشمنی بین حضرت عمر - ابوبکر - علی - فاطمه (س) نبوده و بین ایشان دوستی و محبت کاملی برقرار بوده است . بنابراین می تونم بگم که این تعارض رو که گفتی حل کردم. من دوستدار اهل بیتم و با احترام فراوان نسبت به اصحاب رسول و خلافای راشدین چون که دوستداری آنها هیچ تعارضی در پی ندارد.
از شما خواهش می کنم که در حل ابهامات اولیه مرا یاری کنید تا بدانم در این بابها شیعه چه اعتقاداتی دارد!
از اینکه وقتتان را به من اختصاص دادید متشکرم

 

سرخ:اول اعتقاد شیعه این نیست. ممکن در بعضی کتب هم چیزی نوشته باشند . اما شیعه معتقده اینا قصه هایی هست که برای نزدیک نشان دادن عمر لعنت الله به امام علی (ع) درست کردن. مثله همون حقه ی عمر لعنت الله که بارها گفته بود اگر علی نبود عمر هلاک می شد . عمر لعنت الله با این حرف قصد شکستن شخصیت امام علی (ع) را داشته که بگه امام شیعیان برای حفظ عمر کار می کنه. و امام علی (ع) سکوت می کردند که تفرقه بین امت اسلامی نیفته. امام علی (ع) اسم دو تا از پسرانش رو عمر و عثمان گذاشته بود که وقتی مجبور میشه دعایی هم بکنه ، در مدح فرزندان خودش باشه.

دوم ابنکه جدای از همه این حرفها شما چرا جریان غدیر خم رو قبول ندارید که خدا در قرآن هم به صراحت از اون به عنوان کامل شدن دین و اتمام نعمت نام برده و همه ی مفسرین قبول دارن که اون آیه مربوط به امام علی (ع) هست. مگر در قرآن به اطاعت ار خدا و رسول خدا و ولی خدا سفارش نشده؟ چرا عمر و ابوبکر (لعنت الله اجمعین) به قرآن عمل نکردند و خلافت رو در همون روز اول رحلت رسول الله غصب کردند و امام علی (ع) ۲۵ سال مجبور به سکوت شد؟ اگر امام علی (ع) و هر امام دیگری به تعداد یاران امام حسین (ع) شیعه واقعی داشتند ، همگی قیام می کردند. چه با پیروزی ظاهری چه با شهادت. در کتاب تاریخ طبری خود شما هم جریان آتش زدن درب خانه حضرت زهرا(س) آمده است. دربی که رسول الله بدون اجازه باز نمی کرد و خانه ای که عزرائیل (ع) برای قبض روح رسول الله با اجازه حضرت زهرا(س) وارد شد.

پارادکس یعنی این . یعنی از یک طرف دوست غاصبین باشی و از یک طرف محب غصب شده ها.

یا برای اینکه راحتتر درک کنی مثل اینه که بری و با فلسطینی ها شام بخوری و در ارتش اسرائیل همزمان خدمت کنی

لینک مرتبط:پارادوکس ( متناقض نما ) - درخواست نابرادر هموطن - شماره ۳

لینک مرتبط: وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲

لینک مرتبط:جوابیه یک برادر به نابرادر

لینک مرتبط:اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم

پارادوکس ( متناقض نما ) - درخواست نابرادر هموطن - شماره ۳

 

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 77.77.64.27
دوشنبه 29 مرداد 1386

......................................

حالا جوابیه من:
نمی دونم اما یه چیزی رو مطمئنم تو یه جایی واژه سفسطه رو شنیدی اما اصلاْ‌ نمی دونی چیه عزیزم سفسطه اون چیزی که تو داری میگی نه من. بعدش هم اینو بدون من هنوز توی دو راهیم و دارم تحقیق می کنم که علامه های ما دارن راست می گن یا شما من دنبال حقیقتم و تو این حق رو نداری که من رو توی گروه بندی های عجیب و غریب خودت جای بدی.
ثانیاْ من هنوز نفهمیدم موضعت در برابر فلسطین چیه یه بار از انتفاضه حرف خوب می زنی بار دیگه می توپی تو هیکل اونا . تکلیفت رو مشخص کن بعد حرف از سفسطه بزن.
ثالثاْ دقیقاْ‌تو درست می گی و من یه اشتباه بزرگ کردم که زبان رو با انسان مقایسه کردم. اما منظورتو از امتحان خدا نفمیدم لطفاْ‌بیشتر توضیح بده !
رابعاْ‌ در مورد خدا پرست بودن زرتشت هنوز چیزی ثابت نشده و روش بحث تاریخی است . دیگه اینکه من نگفتم دیدم البته وقتی آتشکده آذرگشنسب رو تو آذربایجان می بینی که من ندیدم نیازی به دیدن نیست من گفتم تاریخو خوندم نگفتم دیدم.
خامساْ میدونی اون زره مبارک رو کی خریده : منابع ما می گن اون زره رو حضرت عثمان(سرخ : لعنت الله )  خریده و یادتم باشه بعد از خریدنش اون رو دوباره به حضرت علی (رض) پس داده.
خامساْ‌ بین این همه آدم اعتماد پیامبر به حضرت ابو بکر (رض)‌ (سرخ:لعنت الله)برای خرید جهیزیه یک امر مسلمه!
در مورد ویکیپدیا خوب اگه می تونی تغییرش بده !
بازم می گم من دشمن اهل بیت نیستم ما همه اهل سنت دوستدار اهل بیتیم اگه می خوای ببینی موقع عاشورا بیا منطقه ما!‌
خوب آره دولت عربستان و سلاح های آمریکایی مگه من حرف نادرستی زدم اگه زدم بهم بگو. در این مورد بشتر توضیح بده !
در مورد خشک و تر خوب تو یکی نسوزون!‌
یه مورد دیگه نظرتون در مورد ام کلثوم دختر حضرت علی و فاطمه چیه ؟
دست آخر واقعاْ‌نشون دادی که دموکراسیستی دستت طلا
یه خواهش دارم بازم مثل دفعه های قبل مطلب منو چاپ کن. تا منم حرفاتون رو بشنوم از اینکه وقت با ارزشت رو گذاشتی برای خوندن مطلبم ممنون.

 

سرخ: اول قبول دارم تو بحث قبلی از کلمه سفسطه زیاد استفاده کردم ، اما این یه حقیقته . توی کتابهای خودتون هم می تونید اینا رو ببینید . من با خیلی از شماها برخورد داشتم . تو رو به شخصه نمی شناسم که چجور روحیه ای داری اما اینو بدون این دوراهی شروع خوبیه اما اقامتگاه بدیه . فکر می کنی هدایت یا گمراهی دیگران برای من چه سودی داره؟ نه وضع اقتصادیم بهتر میشه نه جایگاه اجتماعیم. نه تو منو میبینی و می شناسی و نه من تو رو .

 

دوم نظرم در مورد فلسطین خیلی خاصه . من انتفاضه ملی فلسطین رو قبول دارم و احترام فوق العاده ای براش قائلم. اما وقتی فتح و حماس ، دو گروه فلسینی فقط و فقط برای کسب قدرت بیشتر به جون هم می افتن ، من چرا باید غصه اش رو بخورم. البته من مثل بعضی ها نیستم که از یک طرف با اسرائیل دست دوستی دراز می کنند و از طرف دیگه دست محبت به اعراب فلسطینی می دن . توی مسلک من این یعنی نفاق و منافق بر طبق آیه قرآن بدتر از کافر است.

 

سوم خدا گفته در قرآن که در اختلاف زبانها نشانه و امتحان است برای آنان که تفکر می کنند. و این که قرآن عربی نازل شده دلیل بر برتری قومی ، نژادی اعراب یا برتری زبان عربی نیست .

 

چهارم اینکه زردشت یکی از ۱۲۴۰۰۰ پیامبر و فرستاده خدا بوده . اگه می خوای برات اثبات بشه به نظرات ملاصدرای شیرازی مراجعه کن. اسم آتشکده را هم اعراب روی عبادتگاههای زردشتی گذاشتن که ما ایرانی ها رو مجوس خطاب کنن.

 

پنجم ویکی پدیا یه دائره المعارف مردمی هست که اگه بیشتر توش دقت کنی قابلیت ویرایش اطلاعات توسط هر کسی وجود داره .

 

پارادوکس اینجاست که شما دوست دشمنان اهل بیت هستید و پیرو غاصبین خلافت و فدک . بعد خودتون رو دوست اهل بیت نشون میدید.  خودت فکر کن ! چجوری ادعا می کنید اهل بیت رو دوست دارید و با دشمنان و قاتل مادرم هم مسلک هستید ؟ آه لعنت خدا بر ظالمین لعنت خدا بر عمر خطاب و بعد بر ابوبکر و عمر خطاب وبعد بر عثمان و عمر خطاب و بعد بر معاویه و عمر خطاب و  بعد بر عایشه و عمر خطاب و بعد بر حفصه و عمر خطاب و بعد هنده و عمر خطاب و بعد ام الحکم و عمر خطاب

 

منظورت رو نفهمیدم از اینکه نظر من رو در مورد دختر امام علی (ع) خواستی. واضخ تر بگو.

 

اینم برای اینکه خشک و تر رو با هم نسوزونم می گم بدون که ذره ای محبت اونا باعث میشه به هیچ هدایتی نرسی. اگه می خوای راهت رو پیدا کنی کتابی هست با عنوان آنگاه هدایت شدم .

 

 

بنده خدا

ahg_hma@yahoo.com
IP: 77.77.64.27
دوشنبه 29 مرداد 1386

.....................................

عزیز من. به نظر من ما مسلمونیم و نباید سعی کنیم بین شیعه و سنی اختلافی باشه. پس صلوات بفرست. بی خیالشون!
اینو من نگفتم نظر بالا رو کپی کردم

 

سرخ: من جواب اون رو توی وبلاگ خودش دادم . اما اگه نظر تو هم همینه بدون که ما حتی تو صلواتمون هم با شما فرق می کنیم. و صلوات ما به قرآن نزدیک تر از شماست. ما بر طبق آیه تطهیر که در قرآن اومده صلوات می فرستیم و شما ... بر طبق اونکه همه چیز رو از امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) غصب کردید. حتی توی صلواتتون.

 

لینک مرتبط : وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲

لینک مرتبط : جوابیه یک برادر به نابرادر

لینک مرتبط : اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم

قالب جدید

چن وقتی بود از قالب قبلی خسته شده بودم. تا اینکه بلاگ اسکای یک سری قالب رایگان خوب ارائه داد.

قالب جدید وبلاگم رو با تغییراتی که روی قالب شکلات دادم بوجود آورد.

در صورت تمایل به استفاده از این قالب با من تماس بگیرید تا سورس اون رو براتون بفرستم.

حق یارویاور قالب جدیدم

با تقدیم احترام به شکلات

یا علی (ع)

رهایم کن

نمی دونید چقدر اعصابم لهه.

عموم از فرانسه اومده. اونجا ماهی ۶۰۰ یورو حقوق بیکاری میگیره. بیمه هست . حقوق شهروندی داره . حریم خصوصی اش حفظ میشه . امنیت داره . مریض که میشه تمام هزینه های درمانش پای دولته . وقتی به مشکلی بر میخوره مستقیما برای رئیس جمهورش نامه نوشته و اون با دستخط خودش جواب نامه اش رو داده و مشکلش رو حقیقتن  حل کردن. ماشین داره . خونه داره . دیگه عرضم به حضورتون که ...

من از ایران می نویسم. برای گرفتن حقوق بازنشستگی مرحوم پدرم ، هر ماه پدرم در میاد . حقوق شهروندی ندارم . حریم خصوصیم هر روز بویسله ی فیلترینگ های مختلف هتک میشه . وقتی برای رئیس جمهور نامه نوشتم هنوز بعده دو سال هیچ خبری نشده . ماشین ندارم . خونه هم از خودم ندارم . دیگه عرضم به حضورتون...

فقط این تو ذهنم میاد که :

رهایم کن از این تنهای در تبعید

رهایم کن از این بیهودگی

رهایم کن از این زنجیر فقر و دلخوشی مردار خواری ها

رهایم کن از این گریان چشمانم نمی بارد.

صدا سر می دهی در من؟؟

ای آغوش؟؟

شمعم خسته و شعرم در گور

ای آغوش خستگی را نمی فهمی؟

صدا سر می دهی در من.

وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 85.185.99.3
شنبه 20 مرداد 1386

.................................

به نام خدا .
سلام . فکر کنم فکر می کنی سنی ها حرمین رو تخریب کردن اگه اینتوره وای به تو که اینقدر ساده ای. ببین چقدر راحت بین ما رو بهم می زنن . استغفر ا.. نکنه تو هم ایادی همون .... نه بابا تو مسلمونی حداقل منی که سنی ام تو رو به مسلمونی قبول دارم . راستی این خبر که عربستانی های عراقی ها رو که احتمالاْ‌شیعه هستن به جرم کفر گرفتن هم  از اهل تسنن نگیر که خیلی سیاسی و دست اون طرفیا تو کاره. را ستی یه سوال نظرت راجع به فلسطین چیه ؟

سرخ: مطمئنن من هیچوقت نمی تونم مثله تو سفسطه (نمی دونم درست نوشتم یا نه) کنم . آخه نه اهلشم نه اعتقادی بهش دارم. صادقانه بگم ایقان دارم که از بحث کردن من با تو ، نه تو هدایت می شی و نه من گمراه ( قرآن: خداوند هر آنکه را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد به گمراهی می اندازد). اما بله. اگر وهابی ها رو سنی بدونیم. در مورد فلسطین هم باید بگم من قبلا (پنج سال پیش ) حرفامو در مورد اونا زدم و این آیه قرآن رو در مورد اونا کاملا صادق می دونم ( خداوند هیچ ملتی را دگرگون نکرد مگر آنکه خود خواستند و دگرگون شدند)

-----------

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 85.185.99.3
شنبه 20 مرداد 1386

....................................

به نام خدا
سلام دستتون درد نکنه که مطلب منو چاپ کردین اما امروز می خوام منبع شیعی معرفی کنم در باب ازدواج حضرت علی (ع) کتاب جلاءالعیون. ملا باقر مجلسی. جلد ۵ ص ۱۰۴  چاپخانه آرین .در ضمن شما که مثل آقای خیابانی گزارشگر توپیدی به این عربا بدون ان هذا القرآن عربیاْ مبینا پس چرا تو مدرسه زبون این به قول تو نفرین شده ها رو می خوندی. در ضمن اهل تسنن که فقط عرب نیست .

 

سرخ:در مورد اون کتاب باید بگم مطالعه ای نداشتم. این که باید زبون عربی رو تحمل کنیم امتحان خداست. خدا می خواد ببینه ما چقدر صبوریم و خداوند با صابران است . اما زبان عربی هیچ ربطی به عربا نداره . عربا آدم هستن اما زبان آدم نیست . ما انگلیسی هم صحبت می کنیم اما از ۱۰۰ تا عمل انگلیسا یکی شونو قبول داریم . پس سفسطه نکن هموطن.

-------------

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 85.185.99.3
شنبه 20 مرداد 1386

.................................

بازم سلام . دوباره می خوام باهم بحث کنیم. می خوام در مورد اون اصلاحیه هایی که برای نامه من نوشتی صحبت کنم. اولاْ بگو کدوم مدرک تاریخی نشون میده که ایرانیان از قبل از اسلام هم موحد بودند. برو سلسله ساسانیان رو بخون که موبدان در آن به عنوان روحانیان در آتشکده ها به عبادت می پرداختند این حرفت اصلاْ قبول ندارم. دوم درباره هزینه ازدواج بگم که طبق رسم اسلام در آن زمان جهاز دختر به وسیله داماد تهیه می گردیده اما در آن زمان اقای محترم طرف من نه پیامبر بلکه حضرت علی است که آنقدر در ساده زیستی زندگی می کرده که حتی برای خود مالی دست و پا نکرده و آن را به فقرا می داده. در مورد شایعه کشته شدن پیامبر حرفت درست مدارک تاریخی هم اینو تائید می کنن اما بدون در شرایط جنگی که سپاه اسلام در آن برهه داشت به واسطه مرگ پیامبر دچار اختلال می شد و نزدیک بود کل سپاهیان قتل عام شوند چون روحیه ای برای آنها نمانده بود این امر امری عقلانی به نظر میرسد. بعداْ‌این دیگه خیلی دروغه که بگی مشاورین حضرت عمر (سرخ: لعنت الله )یهودی بودند. این اصل تحریف در تاریخ است. من هیچ مدرک تاریخی ندیدم که این امر رو درموردش بحث بکنن شما اولین نفری هستید که دارید این حرفو می زنید. درمورد اون حدیث آقای عزیز من این حدیثو وقتی داشتم تو اینترنت می گشتم در ویکیپدیا پیدا کردم. اما چیزی که شما اضافه کردید در موردش نبود. یعنی اینکه شما دارید جعل حدیث می کنید که گناهی کبیره است. تا بعد

 

سرخ: نیازی به قبول داشتن تو ندارم. همه ی جهان می دونن زرتشت (علیه السلام) از جانب خدا به پیامبری مبعوث شده و ساسانیان هم اولین دولتی بودند که مذهب رسمی کشور رو زردشت قرار دادند. حالا اینکه تو موقع عبادت موبدان ساسانی اونا رو کجا دیدی یه سوال دیگه است که باید جواب بدی. دوم اینکه حضرت علی (ع) زره جنگی خودشون رو فروختند به ۵۰۰ سکه و پیامبر بخاطر اینکه ابابکر (لعنت الله) در معامله کردن توانا بود اون پول رو به او داد تا برای حضرت زهرا(س) جهاز تهیه کند. (پول زره امام علی (ع)) . سوم مشاورین عمر طبق همون تاریخ طبری یهودی بودند. عمر قبل از اسلام آوردن با یهودیان رابطه بسیار نزدیک و دوستانه ای داشته و خبر ظهور پیامبر آخر زمان رو هم یهودیان به عمر دادند و عمر در بدو اسلام بخاطر طمع خلافت اسلام آورد . در مورد جعل حدیث هم باید بگم ویکی پدیا منبع معتبری برای حدیث نیست. چون قابل تغییر بوسیله هر شخصیه . پس بهتره به کتابهای خودتون مراجعه کنید.

----------------

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 85.185.99.3
شنبه 20 مرداد 1386

................................

از وبلاگت خوشم اومده . اما مواظب باش ترو با خشک نسوزونی
از این به بعد من مشتری پروپا قرص وبلاگتم

 

سرخ: خدا منو ببخشه که باعث خوش آمد یکی از دشمنان اهل بیت (ع) شدم.

 آتش چو در گرفت خشک و تر می سوزد

 

------------------

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 85.185.99.3
شنبه 20 مرداد 1386

...................................

به نام خدا.
آقای سرندی خدا رحمت کنه شهیدتون رو اما بدون اونا دولت عربستان بودن که همراه سلاح های آمریکایی به حجاج ایرانی حمله کردن. شما دارین همه اهل تسنن رو به دولت عربستان یا عربا نسبت میدین. اما می تونم شما درک کنم چون خیلی برام پیش اومده . مثل این اتفاق که تو دوران انقلاب چند تا به ظاهر بسیجی مردم مناطق ما رو قتل عام کردن اما هرگز نگفتیم که شیعه این کارو کرده یا نظام جمهوری اسلامی. اینم بدونید که اون قضیه جنبه دینی داشت.

 

سرخ: دولت عربستان ... سلاح های امریکایی ... هموطن اینقدر سفسطه نکن . در مورد جمهوری و اسلامی و ایران هم باید بگم هیچ حرفی نمی زنم چون هنوز بعضی شبا کتفم شروع میکنه به درد گرفتن.

 

------------

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 85.185.99.3
شنبه 20 مرداد 1386

....................................

به نام خدا. یه گله ازت دارم . ببین اینهمه مسلمون دارن تو این دنیا از ظلم و جور نابود می شن اون وقت تو داری به جای کمک سنگ جلو پای امداد گرانش می ذاری .

 

سرخ: این سنگا برای کمک به انتفاضه است ( دو نقطه دی)

------------------

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 85.185.99.3
شنبه 20 مرداد 1386

............................

به نام خدا.

ببین یه خواهش ازت دارم همه چیزایی رو که من تو این وبلاگ نظر دادم چاپ کن مثل قبلی اگه می خوایی نقدش کن تو رو خدا
راستی در مورد این شعرت واقعاْ اینارو خودت می گی یا از یه جایی می نویسی . شعر قشنگیه.

 

سرخ: وای اگر روزی بفهمند مرا

و بفهمند که در اسلامم

خورهه والاتر از این مردم پست مسلمان به ظاهر مومن و به دل دشمن دیگر باشد .

و بفهمند که حیوانات

بیش از اسلام فروشان

به من دلداده اند

وای اگر روزی مرا بشناسند

نخواهند گذشت از من خسته

فتاده در قبر

و کشندم بیرون

و به آتش سوزند

مانده های پیکرم را

وای اگر روزی شناسندم

صدا

...صدا سر می دهی در من؟

                    ای آغوش؟

                        شمعم خسته و شعرم در گور .

ای آغوش !

           خستگی را نمی فهمی؟

           صدا سر می دهی در من .

و من ساکت صدایت را نظاره می کنم

آری

دگر هرگز سکوتم از رضا نیست...

جوابیه یک برادر به نابرادر

احمد
ahmad_nezam2000@yahoo.com
http://www.sorkh.blogsky.com/

یکشنبه 14 مرداد 1386

 

بسمه تعالی
خدمت مثلا برادری (سنی مسلک ) که خودش رو دوستدار اهل بیت معرفی می کنه . شما که دم از مطالعه می زنید ای تا به حال شده فقط نگاهی به کتاب تاریخ طبری که از منابع معروف و معتبر اهل سنت است کرده اید یا فقط حرف از مطالعه می زنید. میدانید در مورد این کتاب گفته اند که سنی ای که این کتاب را قبول نداشته باشد سنی نیست. پس پیشنهاد می کنم یه نگاه جریی به این کتاب بیندازید و این قدر قیافه روشنفکر گرایانه رو به خودتان نگیرید .
در این کتاب به صراحت به از جنایاتی که  این شخص (عمر لعنت الله علیه) در قبال اهل بیت و مخصوصا حضرت زهرا (س) عنوان کرده است. جنایتی مثل حادثه اتش زدن خانه حضرت زهرا . خانه ای که ازرائیل برا قبض روح کردن پیامبر با اجازه وارد ان خانه می شد اما این اشخاص ... یا جریان کوچه ای که برای ما سرشار از غم درد است . اگر  زره ای منطق دارید فقط کمی بنشینید و این کتاب را مطالعه کنید و بیش از این نگذارید که دهانم با شود و از شخصی بگویم که مادر و خاله و عمه اش یکی است . اللهم العن اول ثم العن الثانی و الثالث و الرابع

تعبیر

تعبیر بیداری هایم را در خواب می بینم

وقتی سکوت ترسناک بره ها

آرامش حلقومم را می شکافد

تعبیر بیداری های من است ...

...شاید دچار خوابهای واقعی شده ام

تعبیر بیداری های من چیست؟

اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم

بنده خدا
ahg_hma@yahoo.com
IP: 85.185.99.3
چهارشنبه 10 مرداد 1386

سلام .  برادر مسلمانم خیلی تند رفتی من یک مسلمانم و اهل تسنن. شما که یک شیعه هستی و ادعای پیروی از علی رو داری کی شنیدی که علی (رضی الله عنه) (خداوند از او راضی باد) از دهانش الفاض زشتی که شما در باب یک مسلمان (حداقل کسی که از زبانش کلمه توحید درآمده) بکار برده اید بکار برد. من طرفداری نمی کنم . بدون تعصب و با مطالعات تاریخی عرض می کنم و اگر بخواهی برایت منابع مستدل می آورم . آقای محترم شما ادعا می کنید البته آنطور که من فهمیدم تنها مسلمان شیعه است و غیره نا مسلمان و کافر . نه عزیزم اگر اینگونه است. در دنیا ۹۰۰ میلیون کافر وجود دارد. این توهین شمارا به دلیل ناآگاهی شما در نظر می گیرم. بگذار لیوان پر را برایت آشکار کنم و از شما تقاضا دارم که دنبال این مسائل هم باشید. آقای عزیز اگر همین عمر که شما لعنت می فرستید و ما می گوییم خدا از وی راضی باد نبود آیا شمای ایرانی آتش پرست مسلمان بودی؟(سرخ : تمام شواهد تاریخی نشان دهنده اینه که ایرانی ها همیشه موحد بودند) در زمان کدام خلیفه راشد بود که ایرانیان مسلمان شدند؟ شما که دم سعدی و حافظ و مولانا می زنید. بدانید همه این افراد ارادت خاصی به در درجه اول اهل بیت و بعداْ‌خلفای راشدین داشته اند(سرخ : تقیه). بروید و بیشتر مطالعه کنید. بروید و مطالعه کنید چه کسانی زمینه ساز ازدواج علی و فاطمه زهرا (س) را فراهم کردند. بدان هزینه عروسی این دو محبوب را اسلام را همین خلفای راشدین تهیه دیدند (سرخ :یعنی پیامبر که رهبر کل جامعه اسلامی اون زمان بوده نمی تونسته هزینه اون عروسی رو بده ؟استغفرالله )که شاید در نیمه خالی لیوان شما نگنجد. شما به یک مسلمان توهین کرده و تهمت زدید هرچند که وی در واقع هم چنین اعمالی را مرتکب شده باشد. بدان او یک مسلمان بود و اگر به نظر شما نبود به ما نیز تهمت کفر زدید و این از گناهان بزرگ است(سرخ : یه نگاهی به تاریخ و وقایع جنگ احد بندازید . کی بود شایعه کشته شدن پیامبر رو کرد و برای چی؟) . چه کسی گفته اهل سنت اهل بیت را به فراموشی نهاده اند . آقای عزیز بروید و مطالعه کنید عقاید ما را که چه ارادتی ما به اهل بیت داشتیم و دوستی آنها را با اصحاب پیامبر که شما لعن فرستادید را با با شدت می پذیریم. همچنان حضرت عمر (سرخ : لعنت الله ) می فرماید : اگر علی نبود خلافت من به نابودی می کشید. خداوند از گناهان شما بگذرد . ای کاش این همه لعن و نفرت را نثار صهیونیستهایی می کردید که جوانان مسلمان فلسطینی که که با نظر ما مسلمان اند و اهل تسنن و شاید که به نظر شما کافر به زنجیر کشده اند(سرخ : همون عمر شما تمام مشاورانش یهودی بودند. خودشون خواستن و الانم که تفرقه بینشون دارن همدیگرو می کشن و به ما چه ). کمی فکر کن ...

من قبلاْ‌ نظرم رو به عنوان انتقاد از سایت شما در جای دیگر دادم اگر انتقاد پذیرید که فکر نکنم بدون سانسور اون رو درج کنید که بعید می دونم . می خوام این جمله از پیامبر رو به اون اضافه کنم که:
هر کویی که عمر (...) از آن گذر کند شیطان از آنجا دور می شود
(سرخ : ادامه هم داره : برای اینکه دو تا شیطان از یک کوی رد نمی شن ).

--------

اینم جواب منه به این نابرادر . البته نخواستم درست جوابشو بدم.

salam bar anan keh azadeh and
hamvatan man az to aslan tavaghoi nadaram keh harfamo befahmi . khoda dar ghoran gofteh bar delhaye shoma mohr nahadeh va bar chashmanetaan pardeh keshideh , amma az to mikham faghat kami , kami cheshmato baaz kon ta haghighato keh jelo cheshmateh bebini.hamin. ageh gharar bood hedayat beshi bad az 1400 saaal keh inhameh AAlem oomadan va ba ghoran emamat ro esbaat kardan , hedayat mishodi , amma hich omidi beh shoma nabaradar haye Arab (lanat bar ghome arab baad ) parast nadaram.
ghol ya Ayohal kaferoon , laa Abodo ma tabodoon , va laa antom abedoona ma Abod..... elaa akhar, ta zohoor sabr kon, chizi beh toloo e akharin khorshid e emamat namoondeh

مرگ شعر

اگر عالم بمیرد باز می مانی

ولی تابوت سنگین عالم را

که در گور جا خواهد داد...

۲ - ۴

دچار یه سری خوابهای واقعی شدم.

تعبیرش چیه؟

پروانه

لبم آغشته با دود است انگار

صدایم فاقد نور است انگار

در این آشفته بازار صداقت

سکوت سربی خون است انگار

...

کلام دود خورده دارم انگار

دو دیده ، نور مرده دارم انگار

به هر شامی کشم امید دیدار

دلی در خون تپیده دارم انگار

...

نه گل بل دود را می بویم انگار

زخلوت نور را می جویم انگار

در این شام خمار و شور و مستی

تنی در خون شناور بودم انگار

...

لبم آغشته شد با دود انگار

صدایم خسته شد از نور انگار

صداقت آتش پروانه گردید

زشعله شمع شد در خون انگار

خانه بس وحشتناک سرد است. و سکوت.

احساس بدی دارم. این احساس من یادآور لحظاتی است که مردم در یک شور و هیجان ، یک حرکت عجیب کردند . دلم می خواست معنی انقلاب رو بدونم . انقلاب چیه؟

مردمی به زور تفکر وارد یک جوب می شوند و از عقب با فشار به جلو رانده می شوند . راهی جز رفتن نمانده . با آنکه نمی دانند جلو چه خبر است. نه انقلاب باید با شکوه تر باشد . اما بود؟

فراموش کنید همه حرفهایم رو . به زودی می رم . می رم جایی که بخاطر عاشق شدن برای بار دوم و سوم و ... مواخذه نشم . می رم لبنان شاید . کنار مدیترانه ی خدا بشینم و ... می رم افغانستان شاید ... می رم پاکستان شاید ... همه جا باید برم . شاید یه روزی هم گذرم به کشوری در دوردست ذهنم به نام ایران بزرگ افتاد . ایرانی که پادشاهانی عادل داشت و خدا فروغ ایزدی اش را نگرفته بود .

دلم تنگه برای بوی بارون .

بیا ره توشه برگیریم . قدم در راه بی برگشت بگذاریم . ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

شاید روزی به شهری رسیدم به نام شیراز که غریبانه بر سر قبری تنها بنشینم و ... و شاید ... و شاید ...

باید بروم .

تولدم مبارک.