چرا اینجوری نگاه می کنی؟
میدونم امروز جمعه نیست.
میدونم یه دوشنبه ی کسالت و دوندگیه.
اما بذار مرد غروبهای جمعه بدونه که اگه دوشنبه هم بیاد منتظرشیم.
همیشه.
نه تنهای توی دلگیر غروب . بلکه توی شادی و سرور سحرگاهی زفاف و سرخوشی هم.
همیشه.
صدا سر می دهم در تو.
به بی تفاوتی خودم نسبت به هم چیز عادت کردم. بعد از مرگم.
من مردم و خدای عالی اعلا برای قدرت نمایی دوباره روح را امانت جسم داد.
بی تفاوت شده ام. طعم زیبای آغوشت را لحظه ای نصیبم کردی و چه زود گرفتی.
به امید روز مرگم زندگی می کنم. به امید ملاقاتت با قلب سرخ.
حق یارویاور مردگان
با تقدیم احترام به زنده ها
یا علی اعلا مدد
-------------
پ.ن. با تشکر از همه عزیزایی که منو به خونشون دعوت کردن. قول میدم یکم سرم خلوت تر که بشه و امیدم به مرگ کمتر حتمن بهشون سر بزنم
مدتیه۱ از بی غیرتی و بی عاری بعضی ملت خسته شدم. توی این مدت همش فکر می کردم شاید توی نان مردم چیزی ریختن۲ که اونا رو اینجوری کرده.
شاید از توی نان مردم چیزی رو کم کردن۳.
شاید هم توی آبمون چیری ریختن یا توی مملکتمون طلسم دفن کردن.
طلسم نفرین شهر سنگستان۴ مثلا.
همه شبیه سنگ . همه شبیه دشمن شدیم.
با سهمیه بنزینمون همون کاری رو می کنیم که دولت می خواد. اونو میفروشیم. بجای اینکه فقط اگه می خواهیم کاری کنیم اون رو انفاق کنیم تا دل خدا به رحم بیاد به حالمون.
به هم کمک کنیم. بنزین دزدی نکنیم.
همیشه گفتن ... ول کن شاید همیشه دروغ گفتن.
اما این رسم زمانه نباید اینجوری بمونه.
برای مبارزه با دولت به هر کی خواستین کارت بنزینتونو بدین ، بدین اما پول اضافی نگیرید. این فروش سهمیه مگر چقدر در آمد داره. حالا ۵۰ هزار تومن کمتر یا بیشتر واقعا میشه باهاش خونه و زندگی تهیه کرد؟
اینم بگم و برم
آنچه شیران را کند روبه مزاج
همین است :دی
پ.ن.۱ . چهار پنج سال میشه
پ.ن.۲ . مثل خورده پولهای حروم ربا و وام بانکی و سودهای حروم بانکها و شاید نفت
پ.ن.۳ . مثل سبوس انصاف مروت مردونگی و شاید نفت
پ.ن.۴ . شعری از اخوان ثالث
۱۳۸۲
۱۳ آبان
ماه رمضان
۷ نفر
مشت از پشت سر
مزدور
کوبیدن سر به در و دیوار و طاقچه
شکستن کتف
مثل شیشه ای در دست سنگ
بعد از اون مشتهای آخر دیگه دردی رو حس نمی کردم
فقط با هر کوبش پتکوارش تکانی می خوردم
لحظه ای ایکاش مرگ
لحظه ای در دل یا زهرا
پتکواره های مرگ ناکام ماند
زندگی دوباره مرا به کام دنیا انداخت
۲ ماه خانه نشینی از شکست کتف و سر و بازو و دماغ
۴ سال درد همیشه ی کتف شکسته و بازو وشبها بیداری
و رانندگی با یکدست همیشه
چیز بدی ننوشته بودم
فقط مقایسه
نهج البلاغه بود و این ها.
با تو ام . که دستم را شکستی و کتف و بازو و سرم را . قلمم را همان سال ۱۸ آذر اینجا پیدا کردم.
حق بازوهای زبانت را شکسته بودند اما قلمش را نه
با تقدیم احترام به مهرورزان عدالت محور خوب مهربون گل گلاب شجاعت علوی پامادور باقلوا آلبالو شفتالو شیرین عسل نژاد کلمبیا خراب کن امریکا کش چاوز بغل.
یا زهرا مدد
------------
پ.ن. اگه مجبور بشم ممکنه این یادداشت رو حذف کنم. اما فعلن که مجبور نیستم

ای آریانای بزرگ سر بر خاکت تا کی بیگانه ها شب و قدم در تربت شهیدانت تا کی پا؟؟؟
شکوهت را به چه فروختیم.
به قبول منطقی همین حرفها. به قبول تقسیم کننده ی همین حرفها.
همین حرفهایی که روزهاست می گویم.
شکوهت را نفروختیم. بلکه دادیم. همچون کسی که خانه اش را از ترس با دزد شریک می شود.
همچون آواره هایی که گرداگردشان را تا پشت دیوارهای خانه شان دشمن آمده . با دزد شریک شدیم تا تو ، همین پهناورتر گذشته و پهناور امروز هر زمان کوچکتر از دیروز شوی.
شاید فردایی و روزی دیگر وطنی دیگر جز همین استان فارس نماند.
آری با همین منطق حرفهای [... بله ما همه مسلمانیم اول و بعد ایرانی] .
آری خوزستانمان را با اعراب شیعه بصره قسمت کنیم .
کردستانمان را با کردهای فلوجه .
سیستان بزرگمان را با اهل تسنن پاکستان .
دریای خزرمان را تا پشت کوه دماوند و تهران را هم بدهیم روسها لابد نیاز دارند.
آخر ما خیلی منطقی هستیم.
جنوبمان هم تا مرزهای بندر عباس کافیست. حالا چهار تا جزیره کمتر و بیشتر چه ارزش دارد.
وطن نمی خواهیم که
منطق می خواهیم
آری حتمن حق با آنهاست .
حتمن
خدایا نگذار آن روز را ببینم
خانه هامان تنگ
حق کجایی که یارویاوری نداری
با تقدیم احترام به حرفهای منطقی لعنتی
یا خدای وطن
یکی از بازدید کننده ها توی یادداشت (( خواهش می کنم بیایید مرا بکشید اما... )) گفته بود که :
(( معرکه بود
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
البته به نظرم اگر به مقدسات احمقانه اون یارو توهین نمیکردی شاید راحتتر میتوانست حق را بپذیرد .
در ضمن سال انسجام اسلامی و از این حرفها هم هست و ... ))
توی همون قسمت نظرات جواب دادم اما دلم راضی نشد.
عزیزم ، حسین جان که قربان نامت بروم ، امسال هم به این بهانه سکوت کنیم . سال بعد چی؟ اگر واقعا قراره انسجام اسلامی باشه پس چرا خودشون ((!)) مجلس روضه خوانی برای حضرت زهرا (س) تشکیل می دهند. پس بیا این شعار ها را فقط بذاریم برای شعار دهنده های خودش.
بیا وقتی حرف از ملت آریا میشه ، (با اینکه قبول دارم خیلی بی فرهنگ شدیم) رگ گردنمون بزنه بیرون. با غیرت حرف بزنیم. نذاریم به پدرمون توهین بشه. نذاریم به هموطنان عزیز زردشتیمون توهین بشه. نذاریم اونها رو کافر خطاب کنند.
من مثل خیلی ها یک ایرانی مسلمان هستم نه یک مسلمان ایرانی . من یک ایرانی شیعه هستم نه یک شیعه ی ایرانی. فرق این دو خیلیه . خیلی.
من برای خاکم ، برای ناموس وطنم ، حاظرم جلوی تمام برادرهای ( به قول یکی از چرخ نشین ها *** کش ) عراقی گوشت و پوستم رو بذارم . و نامم رو. اما حاظر نیستم اپسیلنی از خاک وطنم دست همین شیعه های عراقی بیفته.
اما قرار نیست هر کسی بیاد اینجا و به مقدسات ملی و مذهبی ما توهین کنه و جوابش رو با ادب بدیم. قرار نیست بیاد بگه یک ولد زنا (که تمام کتب اهل تسنن این رو قبول دارن) ما را مسلمان کرد. نه اون فقط به ایران حمله کرد . ما مسلمان شده ی امیرالمومنین هستیم . ما مسلمان شده ی امثال سلمان فارسی هستیم.
ما مسلمان شده ی آل بویه هستیم . ما مسلمان شده ی صفویه هستیم.
افتخار تاریخی ما اینه که همیشه بزرگان علم قبل و بعد حمله عرب ایرانی بودند.
افتخار ذاتی من اینه که فرزند کوروش کبیر ، فرزند ساسانیان ، فرزند حضرت شهربانو ، فرزند رسول الله ، فرزند امام موسی بن جعفر هستم.
افتخار من اینه که در نطفه ی من خون پاکان آریایی و بنی هاشمی می جوشه.
حالا بیام در مقابل یک نفر که پیرو پلید ترین انسانهاست سر خم کنم به بهانه ی اتحاد و انسجام؟؟؟
نه. سر خم می کنم در مقابل پروردگاری که چشم داد تا ببینیم و عقل داد تا بیندیشیم .
سر خم می کنم در مقابل فرمان فرمانده ی غایب از نظر چشم های پر چرک و عفونتمان.
حسین جانم که جان و نامم بفدای نامت ، از من نخواه سکوت هزار ساله ی پدر را ادامه دهم .
از من نخواه از میخ در نگم.
از من نخواه که از ریسمان بازوان نگم.
از من نخواه که از گمراه کننده ی شیطان نگم۱ .
از من نخواه که از حلقوم بغض کرده ی چاه نگم.
از من نخواه که از عدالت علوی نگم وقتی توی این بیست و سه سال زندگی ۵ سال آواره ی بیدادگاه بودم.
از من نخواه که صدای خفقان باشم.
فقط از من بخواه که سرخ بمانم و بماند.
همین.
حق یارویاور سرخ
با تقدیم احترام به وحدت
یا خود خدا .
-------------------
پ.ن. ۱ . وقتی آیه ی توبه نازل شد ابلیس که متوجه اشتباهش شده بود و درهای بازگشت را باز میدید خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت که آیا خدا او را خواهد بخشید؟
رسول خدا (ص) در جواب او گفتند که من شفاعت می کنم و خدا به من این اختیار و قدرت را داده است . اما تنها شرط آن اینست که بر روی قبر حضرت آدم سجده کنی و توبه کنی.
ابلیس پذیرفت . بیرون آمد و در همان حین عمر خطاب(ل.الف) او را دید و شناخت. گفت ابلیس کجا می روی؟ ابلیس جواب داد می روم به قبر آدم سجده کنم تا خدا مرا ببخشد.
عمر گفت آن زمان که آدم زنده بود بهش سجده نکردی حالا می خوای بری به خاک قبرش سجده کنی؟ ابلیس هم بهش بر می خوره و پشیمان میشه از توبه.
و زمانی که عمر ، ابوبکر را به خلافت میرسونه اولین نفری که با ابوبکر بیعت می کنه ابلیس بوده.
امروز دمکراسی کار دستم داد. خواستم روشنفکر یازی در بیارم. اما مثل اینکه این روش توی جامعه ی دیکتاتور پسند ما کاربرد چندش آوری داره.
آخه من همیشه فکر کردم اگه کسی می خواد منو دوست داشته باشه نباید به هیچ چیزی اجبارش کنم. حتی به اینکه بخواد یا نخواد با من باشه . اون باید با اختیار کامل منو دوست داشته باشه که بعدا نتونه بگه من بهش تحمیل شدم.
چقدر از این کلمه (تحمیل) بدم میاد . هموزن تحصیل با بوی تلخ پاییزه.
آره امروز باید دیکتاتور می شدم . شاید. اما شما خودتون قضاوت کنید . من برای کوچکترین چیزهای و تغییرات مثل تغییر رنگ (تونالیته) وبلاگم این کار رو به رفراندوم میذارم.
از شما ها می خوام که تو خبر نامه عضو بشید اما مجبورتون نمی کنم. عضویت رو بهتون تحمیل نمی کنم.
میذارم سنی ها بیان توهین کنند و تهدید اما تهدیداتشون رو نشون می دم و توهین هاشون رو جواب.
توی جعبه لینک بغل دموکراسی رو می تونید ببینید. همه اونجا جا دارن. با هر تفکری (بجر وبلاگهای با مقاصد اقتصادی مثل نتوورک مارکتینگ) .
مثله اینکه باید تمرین دیکتاتوری بکنم.
آخه تو که خودت می دونی عزیز دلمی . گفتن نداره ، اما بخاطر تو اینهمه راه رو اومدم که ببینمت . چرا باید اینکارو میکردی. اونم با منی که اینهمه ...
شاید اشتباه میکردم.
لطفا یه نفر بیاد یه دو واحد کارآموزی دیکتاتوری برای من بذاره.
| خاک در خانه خلفای راشدین |
| IP: 217.219.67.97 |
| سه شنبه 1 آبان 1386 |
ببین دوست من . در مذهب اهل سنت اهانت به هیچ صحابه ای مجاز نیست . اهانت هایی که تو به بزرگ مردان اسلام کردی از جانب خدا هم قابل بخشش نیست . چطور به کسی که ایران رو از چنگال کفار نجات داد توهین می کنی . اگه الان اکثر مردم ایران مسلمان هستند بخاطر خونریزی های پادشاهان صفوی هست . اینو به یاد داشته باش که به خاطر از خود گذشتگی این بزرگان بود که اسلام تا قلب اروپا پیش رفت .
اینو به یاد داشته باش که حضرت عمر دوران طلایی اسلام رو رقم زد . اینو به یاد داشته باش که پیامبر مدام دعا می کرد که خدایا اسلام را عزت ببخش به ایمان آوردن ابوجهل و عمر که خدا هم دعای پیامبر خویش را در حق عمر بن خطاب (رض) قبول فرمود . تو داری به کسی اهانت می کنی که تمام قدرت اسلام از او بود . اگه همون عمر (رض) نبود تو الان در جهل و کفر بسر می بردی .
دوران خلافت حضرت علی (رض) که اسلام در بیرون مرزهاش پیشرفتی نداشت . تمام پیشرفت اسلام در زمان سه خلیفه اول اسلام بود .
تو داری به کسی اهانت می کنی که رای او در قران تثبیت شده و رای او فصل خطاب است .
تو داری به کسانی اهانت می کنی که همراه حضرت علی (رض) ۱۰ یار بهشتی معرفی شدند .
تو داری به کسانی اهانت می کنی که بهترین نزدیکان پیامبر (ص) بودند .
تو الان هر چه بگی همه به خوت بر می گرده چون اونا الان اولا در زمین در کنار رسول پاک خدا آرمیده اند و ثانیا در بهشت خدا همراه با نعمات و رضایت الله زندگی می کنند . و ابولولو ملعون هم در جهنم خدا تا ابد خواهد سوخت
و این تویی که با اهانت به چنین پاک نهادانی خود را هم در جهنم خدا داخل می کنی .
--------------------------------------------------------
سرخ : اول اینکه لطف کن ادب و نزاکت رو رعایت کن و من رو دوست خودت خطاب نکن. امیدوارم هیچوقت نه در دنیا و نه در آخرت همصحبتی و دوستی شما دشمنان خدا نصیب من و خانوادم نشه.
دوم اینکه مگر ابوذر غفاری صحابه رسول الله نبود؟؟؟ چرا تبعیدش کردید؟؟؟
سوم اینکه ایرانی بدست عمر (ل.الف) مسلمان نشد. بلکه ویران شد. تفکر تو با تفکر صدام هیچ فرقی نمی کنه. چون هیچ نشانی از کفر مردم ایران قبل از اسلام وجود نداره . مردم ایران دارای دین الاهی زردشت بودند. یکی از ۱۲۴۰۰۰پیامبران خدا. اما مردم عرب چی ؟ اونها بت پرست بودند و از ناپاکترین چیزهای عالم بهره مند بودند.
این قبل از اسلام عرب و ایرانی.
اما بعد از اسلام عرب و ایرانی؟ کدوم قوم دانشمندان بیشتری رو برای جهان اسلام داشت؟ ابو علی سینا عرب بود؟ خوارزمی؟ بیرونی؟ شیخ صدوق؟ ملاصدرا (رحمت الله) ؟ نه . نه . حالا کافیه به قاتلین فرزندان رسول خدا نگاهی بندازی.
چند تا عرب بینشون میبینی؟ فرزندان رسول الله رو شما عرب ها کشتید (نگو من ایرانی ام که جرم توی وطن فروش کمتر از عرب قاتل نیست. کسی که افتخارات وطنش رو قبل از حمله اعراب ندیده بگیره)
خب حالا کفه ی ترازوی کی سنگین تره؟؟؟ وای بر شما . وای.
ابو لو لو ( که درود خدا و انبیا خدا بر او باد ) که لیاقتی بالاتر از نزدیکی به او در قیامت برای من ایرانی نست ، دوست هرمز (برادر حضرت شهربانو همسر امام حسین (ع) ) و یکی از شاهزادگان ایران بود.
چهارم . اگر در زمان عمر (ل.الف) مرزهای جغرافیایی اسلام با زور عربیت و شمشیر گسترش پیدا کرد چرا امروزه جهان غرب اسلام رو به امام علی (ع) می شناسد؟
بله شمشیر عمر (ل.الف) برای ارضای میل کثیف خونخواری اش به حرکت در می اومد اما لبان مبارک حضرت علی (ع) و کلام نافذ و نورانی اون امام راستین و تنها امیرمومنین برای حق .
لعنت خدا بر شما دوستان دشمنان اهل بیت(ع) .
لعنت خدا و رسول خدا بر منافقین اسلام .
نمی فهمم . نمی دونم تا کی دقیقا تا کی باید بشینیم اینجا و از جنایات عمر خطاب(ل.الف) بگیم و این نابرادران سنی و برادران سنی زده که دومی از اولی بدتر است بیان و هی دم از اتحاد و اسلام بزنند.
پنجم . فکر می کنی کسی که نزدیک پیامبر در روی زمین دفن شده باشد ، در قیامت هم نزدیک اوست؟ در دنیا هم نزدیک او بوده؟ چرا نگذاشتیت فرزند پیامبر امام حسن (ع) در مسجد پیامبر در کنار قبر آن حضرت دفن شود ؟؟؟ و برای جلوگیری از ورود پیکر فرزند رسول الله تابوت آن حضرت را تیر باران کردید؟؟؟ چرا؟؟؟ مگر از فرزند رسول الله به رسول الله نزدیک تر هم داریم؟ در دنیا و آخرت؟؟؟
چرا فکر نکرده حرف می زنی؟؟؟
دو سوال دارم که جوابشو می خوام .
۱- همیشه بین دو نفر که دعوا و درگیری هست باید حق با یکی باشه. عمر خطاب (ل.الف) با امام علی (ع) بر سر بدست آوردن خلافت درگیر شد و امام علی (ع) را با طناب مجبور به بیعت کرد (طبق کتب سنی ها) . در این میان حق با کی بود؟؟؟
۲- چرا دقیقا زمانی که امیرالمومنین (ع) مشغول غسل پیامبر و مراسم تدفین آن حضرت بودند عمر(ل.الف) و ابوبکر (ل.الف) در سقیفه بنی صاعد در حال طرح ریزی توطئه؟؟؟ مگر به قول تو صحابه رسول الله نبودند؟
اما حقیقت اینه خدا در قرآن منافقین را لعنت کرده . و منهم اینجا لعنت می کنم. منافقینی که جز صحابه بودند ( مگر می شود منافقی پیدا کرد که مسلمان نباشد؟ خب اسم اون دیگه کافر هست نه منافق)
خیلی سعی کردم در کمال ادب به تو دشمن بی ادب که من رو دوست و ایرانیان خداپرست پیش از اسلام رو کافر خطاب کردی جواب بدم.
---------------
پ.ن. ل.الف رجوع شود به یادداشت های موضوع شیعه سنی
پ.ن.۲.آخرین به روز رسانی این مطلب در تاریخ ۵خرداد۸۷
------------------------------------
نظر یک ایرانی بازدید کننده :
حافظ
یکشنبه ۵ خرداد ۸۷
دوستان سلام !
من یک بخش از تاریخ را تعریف میکنم تا شما خودتان حدیث مفصل بخوانید ! آنها که سنی و آنها که شیعه هستند با تحقیق کامل در مورد این ماجرای تاریخی میتوانند به هر خلیفه مسلمین بپردازند و به شخصیت آنها نزدیک بشوند . من شیعه هستم و هیچ توهینی هم به سنی ها نمی کنم و فقط این ماجرای تاریخی را که در کتاب ترورهای صدر اسلام بر اساس اسناد تاریخی نوشته روایت میکنم و تحقیق را بخودتان واگذار میکنم ! بانو بی بی شهربانو پس از سقوط ساسانیان می گریزد و در بین راه دستگیر میشود و توسط تعدادی از سپاه اعراب به بارگاه خلیفه (عمر) برده میشود تا از او کسب تکلیف بکنند ! خلیفه (عمر) وقتی گزارش سردارانش را راجع به بانو بی بی شهربانو و دستگیری او می شنود از آنها میخواهد تا بانو بی بی شهربانو را به یکی از غلامان بدهند ( منظور او از غلامان یا نوکرانش می باشد و یا یکی از لشکریانش ) تا لشکریان خلیفه قصد بردن بانو بی بی شهربانو را می کنند . مولای من حضرت علی (ع) دخالت میکند و به عمر میگوید : بانو بی بی شهربانو از خانواده محترمی است و دختر پادشاه ایران و اگر او را چنین تحقیر بکنید و بدست غلامان بسپارید ممکن است ایرانیان در صدد انتقام چنین برخوردی برآیند و موضوع را از چشم اسلام ببینند ! عمر از مولای من حضرت علی (ع) می پرسد ُ ُ پس چکار بکنم ؟ مولای من حضرت علی (ع) می فرماید او از مقام بالایی در ایران برخوردارست و بهتر است اجازه بدهیم تا او خود از میان سران سپاه عرب همسر خود را انتخاب کرده و بزندگی اش ادامه بدهد ! عمر دور اندیشی مولای من علی (ع) را می پذیردئ و رو به بانو بی بی شهربانو میگوید : میتوانی شوهر خودت را از این جمع انتخاب بکنی ! بانو بی بی شهربانو نگاهی در جمع حاضرین می اندازد و بسوی ملای من حسین بن علی (ع) میرود و دست بر شانه او میگذارد و از حضار میخواهد تا چنین همسری داشته باشد ! مولای من حسین بن علی (ع) در آن جمع کلمه ای سخن نگفته بود ! این نشاندهنده منطق پدر او بود که به یک بانوی شریف و نجیب اجازه داد تا با افتخار در اوج اسیری برای خود همسری شایسته انتخاب بکند و باز این واقعه تاریخی نشاندهنده ابهت و مردانگی و جذابیت مولای من حسین (ع) بود که توجه بانویی نظیر بانو بی بی شهربانو را بخود جلب میکند و بعدها نیز به جهان اسلام نشان میدهد که چه همسر شایسته ای برای خود (امام حسین ع ) انتخاب کرده است و از او فرزندی بدنیا میاورد که ما او را امام سجاد می گوئیم ! فیروز نهاوندی سردار ایرانی نیز در این جمع حضور داشت و با برخوردهای متعددی که از خلیفه (عمر) نسبت به ایرانیان و اسرا دیده بود ُ دلش بدرد میاید و این را نیز در مخزن دل بزرگ و شجاع خود جمع میکند تا وقتش برسد ! برای تایید این واقعه تاریخی می توانید به کتاب اولین ترورهای سیاسی در صدر اسلام که مختص به ترور خوارج است و کتاب قطوری نیز می باشد و در سال ۱۳۵۵ بچاپ رسیده رجوع بکنید و از آن کتاب منابع اصلی این واقعه تاریخی را پی گیر بشوید ! حالا من این سئوال را دارم : خلیفه ای که با بانویی محترم نظیر بی بی شهربانو چنین رفتاری میکند با سایر اسرای ایرانی چه رفتاری کرده که روزی طاقت یک سردار ایرانی مانند فیروز نهاوندی (ابولولو ) را به لبش میرساند و تصمیم می گیرد تا رگ حیاتی چنین خلیفه ای (عمر) را قطع کرده و زندگیش را بر سر آن بدهد ؟ مگر حضرت رسول اکرم پیامبر اسلام بارها و بارها نفرمود که با اسرای جنگی چه رفتاری داشته باشند ؟ مگر پیامبر خدا در جنگی که پیروز شد به اسرا پیشنهاد نداد که اگر به هر ۱۰ نفر از سپاه اسلام سواد بیاموزید شما را آزاد خواهیم کرد !؟ خلیفه (عمر) وقتی بر ایران چیزه شد ُ کتابخانه های ما را آتش زد و زنان و فرزندان و کودکان و دختران برای فروش و بردگی از ایران خارج کرد و فیروز سردار نهاوندی را نیز به غلامی و نوکری به تاجری نظیر مغیر بن شعبه داد و او نیز هر کاری خواست با فیروز کرد و روزی ۱۰ درهم از و مالیات کار می گرفت ! مگر اسلام و رسول خدا برده داری را نفی نکردند ؟ مگر بلال بدست مبارک حضرت رسول خریداری و آزاد نشد ؟ پس این چه رفتاری بود که بقول شما یار پیامبر (خلیفه عمر) با اسرای جنگی و ایرانیان کرد ؟ آیا این رفتار در قرآن خدا آمده است ؟ پس چرا مولای من علی ع در بارگاه خلیفه چنان رفتار انسانی با بانو بی بی شهربانو کرد و فرزند عزیزش نیز همسری کسی را که در اسارت در آمده (بی بی شهربانو) می پذیرد و از او فرزندی نظیر امام سجاد به جهان اسلام تحویل میدهد !!!!!
در آخر من برای کسی که به صدام و ملا عمر و القاعده درود فرستاده لعنت می فرستم زیرا انسان بسیار بی گناهی به دست صدام جنایتگار و ملاعمر و القاعده کشته شده اند ! چنین فردی هر چه هست مسلمان نیست ! کسی که نامش پدرام است (ایرانی اصیل ) و به صدام حسین متجاوز که خاک ایران را به توبره کشید درود می فرستد ُ چه باید گفت جز اینکه جواب ابلهان خامشی است !
دور از وطن (شیراز) برای تحصیل
با اینکه دو روزه اومدم تهران و ترم قبل هم همینجای لعنتی بودم. اما نمی دونم شاید طاقت نیارم تنهایی رو
امروز فیلم روز سوم رو دیدم.
امروز فقط فیلمش رو دیدم
اولین باری بود که جلوی جمع اشک ریختم.
برای خاک و خون و ناموس.
نامم را بگیر ، ناموسم را نه .
« چهارشنبه توی یکی از میدان های شیراز ۳ نفر همزمان حلق آویز شدند. در ملا عام و جلوی چشمان تشنه ی مرگ صدها نفر ، زن و مرد و بچه . »
پسر بچه خیره به اجساد آویزان بود . نگاهی ترس آلود به پدرش انداخت و گفت بابا اینا آدم هستن یا عروسکن؟
پدر که رنگ از رخش پریده بود گفت اینا آدمن.
پسر بچه دوباره پرسید بابا الان دارن میمیرن؟
پدر گفت آره باباجون نگاه کن پاهای اون یکی هنوز جون داره ( و فکر کرد پسرش با دیدن این صحنه شجاعت پیدا میکنه) .
پسر بچه گفت برای چی اونا رو دارن میمیرونن.
پدر جواب داد کار بد کردن.
پسر گفت چه کاری؟
پدر گفت تجاوز.
پسر گفت نمیشد اون کارو نکنن که الان نمیروننشون؟
پدر نگاهی از روی ترحم به پسر انداخت و گفت باباجون شاید اگه میدونستن اون کاره بدشون به این طناب دار ختم میشه هیچوقت اون کارو نمی کردن.
--------------
امروز جمعه است . باز هم جمعه و غروب و نیامدن های تو. وقتی می شنیدم که می آیی و خیمه های آموزش دین برپا می کنی نمی دانستم چرا اما امروز می فهمم اگر همه می دانستند چرا دیگر طنابی انتظار حلق بی هوایی را نمی کشید.
حق بارویاور سربداران
با تقدیم احترام
یا حجت (عج)
پیرمرد قصه گوی هزار ساله ، کنار کوچه باغی نشسته بود. بچه ها دور و برش را گرفته بودند و او برایشان قصه نقل می کرد.
بچه های من یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکی شایسته ی بودن نبود. تقریبا هزار سال پیش که منم مثل شما ها بچه بودم توی همین شهر یه مردی بود که ...
( می خواست بگه رئیس جمهور بود اما دید بچه ها معنی جمهوری را نمی دانند ، می خواست بگه حاکم بود اما باز دید حکومتی وجود نداره که بچه ها بفهمند حاکم یعنی چه و ادامه داد... )
آره بچه های من مردی بود که خیلی زورش زیاد شده بود.
یکی از بچه ها پرسید یعنی زورش از خدا هم زیادتر شده بود ؟
پیرمرد لبخندی زد و گفت نه دخترم ، زور هیچکی از خدا بیشتر نیست.
یکی دیگه گفت خب بعدش رو بگین آقاجون.
پیرمرد هزارساله گفت وقتی دید زورش خیلی زیاد شده فکر کرد دیگه هیچکی از اون قوی تر نیست تصمیم گرفت که ...
( پیرمرد خواست بگه تصمیم گرفت بجنگه اما دید این بچه ها اصلا معنی این کلمه رو نمی تونن درک کنند خواست بگه دعوا راه بندازه اما باز هم دید این بچه ها دعوا رو هم نمی شناسند پس گفت ... )
تصمیم گرفت زورش رو به دیگران هم نشون بده . هر روز یه دستور عجیب غریب می داد . یه روز می گفت باید ...
( خواست بگه بنزین اما دید اینها از بنزینی که سالهاست استفاده نمی شه چیزی نمی دونند . خواست بگه سوخت اما دید کلمه معنی دیگری داره پس گفت ... )
آره یه روز مثلا می گفت باید انرژی رو جیره بندی کنیم . یه روز می گفت روزنامه ها رو باید بندی کنیم . یه روز می گفت امنیت رو باید جدی کنیم . آره بچه ها انقدر زورش رو به این و اون نشون داد که خیلی زود همه فهمیدن چقدر زورش زیاده .
یه مدت مردم تحمل کردند فایده نداشت . بعد تصمیم گرفتن صبر کنند. چیزی بعد از تصمیمشون طول نکشید که خدا یه خورده کوچولو از زور خودش رو به مردم داد . مردم هم که حالا زور خدا توی دستای متحدشون بود دست به دست هم دادن و تمام زور اون رو ازش گرفتن و یه گوشه کنار شهر بی محل ولش کردند.
یکی از بچه ها که زورش از بقیه بیشتر بود گفت آقاجون آدم عاقل نباید کاری کنه که زورش براش دردسر بشه .
یکی دیگه از بچه ها هم که زورش از بقیه کمتر بود گفت آقا جون همیشه هم زور زیاد به درد آدم نمی خوره .
یکی دیگه گفت آقا جون زور زیادش باعث شد که دنیای اون بشه جهنم براش
و یکی دیگه گفت وقتی که خودش رو توی بهشت زور و قدرتش پنهان می کرده حتما یادش رفته که اونی که این زور رو بهش داده می تونه ازش به راحتی بگیره.
بچه ها نشسته بودند و حرف می زدند و قصه ی پیرمرد هزار ساله رو مرور می کردند .
پیرمرد هزار ساله لبخندی زد و گفت بچه ها سال داره تحویل میشه بیایید اینم عیدی شما . و دست توی جیبش کرد و قطعات کوچکی از نور رو درآور و بین همه ی اونها عادلانه و محبت آمیز تقسیم کرد .
حق یارویاور مردم وطنم تا هزار سال دیگه
با تقدیم احترام به همه ی مردم تاریخ سرزمینم
یا علی (یا قاصم الجبارین) مدد
به همه چیزم افتخار می کنم .
به تک تک سنگ های تیپا خورده ی وطنم و آریانای بزرگ (۱) .
به قطره قطره ی خونهای ریخته شده ی وطنم .
به سوخت سوخت های گلوله و آتش عرب و مغول .
به جانهای از روح جامانده ی زنان و کودکان .
به همه چیز افتخار می کنم .

اما ، تو را به همه ی داشته ها و افتخاراتت قسم می دهم که از آزادی بیان حرف نزن.
سکوت کن .
لحظه ای تامل و سکوت .
و به یاد بیاور که مگر من چه ناحقی گفته بودم که هنوز شبها از درد کتف خواب ندارم.
-----------------
پ.ن.۱: آریانای بزرگ یعنی ایران در زمان اوج حکومت باستانی اش ( هخامنشیان - اشکانیان - ساسانیان )

دلم خیلی تنگه . برای یه عشق کاملا زمینی . برای یه لحظه گرمی آغوش فنا پذیر و طعم ماندگار خاطره ی شیرین یک بوسه ی پر دلهره .
دلم خیلی تنگه . برای یه همزبون زیبا . برای یه لحظه تماشای چشمای نازش میون بوسه های پی در پی . برای موهای آشفته ی آشفته کننده اش.
دلم خیلی تنگه . برای یه زیبای بی مانند . برای یه لبخند بی مثال برای یه دست نرم و داغ . برای یه تن حریر و یه قلب ناب.
دلم تنگه . خیلی تنگ . برای قلبم قبل از این مسافرخانه شدنش. برای لحظه های پر عطش ندیدن ها . دلم تنگه برای عاشق شدن دوباره روی زمینی به وسعت خاک خوب.

یادم میاد ......................... فراموشش کن. می خواستم از قلب کودکی ربوده شده ام بگم . اما چه فایده وقتی دزد قلبم هنوز زندگی کردن رو یادش نرفته . فراموشش کن اون عشقی رو که با نگفتنش از دست دادم . فراموشش کن اون عشقی رو که با گفتنش از دست دادم . و فراموش کن اون عشقی رو که با عقل کج اندیشم از دست دادم.
خوش به حال اونی که عاشقه
با تقدیم احترام به قلب تنهای پر امیدم
یا عشق

به نام خدا.
پایان رای گیری طبق برنامه اعلام شده در پایان ساعت ۱۱:۵۹ شب ۱۷ مهرماه ۸۶ انجام شد.
از تعداد ۲۴ رای معخوضه (میدونم ماخوذه درسته) که به نسبت تعداد بازدیدکنندگان این سه روز رای گیری تقریبا ۱۰٪ بازدید ها می باشد :
۱۶ نفر رای به تغییر رتگ وبلاگ به علت آذیت شدن چشم دادند که ۶۶.۶٪ کل آرای رو اخطثاث (میدونم اختصاص درسته) میده .
و ۸ نفر راه به مناسب بودن رنگ وبلاگ با موضوع و عنوان آن دادند که ۳۳.۴٪ کل آرا رو شامل میشه.
احتمال هر نوع سوء استفاده اکیدا تکذیب می شه. و برای نشان دادن حسن نیت همین الان (نه مثل دولت دوماه بعد از رای گیری) رنگ وبلاگ رو عوض می کنم.
البته منظور از عوض کردن رنگ وبلاگ تغییر تونالیته اون هست . نه اینکه مثلا با اسم سرخ رنگ آبی رو بذارم. در ضمن باید بگم خدمت همه ی دوستانی که اظهار لطف داشتن به من و رنگم عرض تشکر دارم. امیدوارم همیشه سرخ بمونم.
سرخ سرخ نه . فقط سرخ.
سلام دوستان ، بازدیدکنندگان و وبلاگ دوستان عزیز. توی این چند روز گذشته تعداد پیامها در مورد رنگ نامناسب وبلاگ زیاد شده . برای اینکه نظر کل بازدید کننده ها رو بدونم یک رفراندوم بر گزار کردم و تعهد می کنم به رای شما عمل کنم. برای همین خواهش می کنم از تمام شما عزیزان که توی این رفراندوم شرکت کنید. فقط تا ۱۷ مهر فرصت هست.
حق یارویاورتون .
با تقدیم احترام به رنگهای دیگر
یا علی مدد
کتاب های مقدس تمام زمین را پوشانده بود . مرد از اسب سفیدش پیاده شد. بر در دروازه ایستاد. نمی دانست چگونه راه رود که پا بر کتابها نگذارد . مردم شهر اما گویی احساس نمی کردند که بر روی چه قدم می گذارند.
برای آنها ، آنهمه کتاب با سنگ فرش خیابانها هیچ فرقی نداشت .
مرد که تازه وارد دروازه شهر شده بود ، نمی دانست چگونه راه رود که پا بر کتابهای مقدس نگذارد.
آن مرد می آید
آن مرد در باران می آید
آن مرد در باران با اسب می آید
چه تقابل معنا داری . شب شهادت امام علی (ع) همسر حضرت زهرا(س) کسی که سوره مبارکه قدر در شان ایشان نازل شده است ، شب قدر .
این چه تقارنی است که فقط خدا راز آنرا می داند و هزار سال در حسرت فهم آن احیا گرفته ایم.
چه شکوهی در میان است که شب مخصوص شناخت منزلت حضرت زهرا(س) را خدا باید به عنوان ساعت لقا الله امیر المومنین در نظر بگیرد.
شبی که خدا می گوید تو نمی دانی چه شبی است . این شب حضرت رهرا (س) است.
و تو خود معترفی به ندانستنت.
و شکوه امیرالمومنین باید در چنین شب با شکوهی به شکوه خدایی شکوهمند بپیوندد.
التماس دعا
سرخترین وبلاگ دنیا
سلام خداوند علی (ع) بر علی (ع) . سلام ما محبان علی(ع) بر علی (ع) . سلام علی (ع) بر علی(ع).
« بسم الله الرحمن الرحیم ، این وصیت علی بن ابی طاللب است ، وصیتش این است : شهادت می دهم که خدایی جز الله وجود ندارد ، یگانه است و شریک ندارد ، و محمد بنده و پیامبر اوست ، او را به هدایت و دین حقیقی فرستاده ، آن دین را بر همه دین ها برتری داده ، اگرچه مشرکان را خوش نیاید ، نماز ، عبادات ، زندگی و مرگم برای خداوند ، پروردگار جهان است که شریک ندارد . باین مطلب دستور داده شده ام و من از تسلیم شدگانم . ... »
ای تنهای شهید و ای مظلومترین تاریخ و ای ابو تراب . امشب خاک را به مهمانی خود دعوت می کنی و جهان را بدون عدل تنها می گذاری . یا مولای من .
سلام بر تو همانگونه که خورشید بر تو سلام کرد : سلام بر تو ای اول و ای آخر و ای ظاهر و ای باطن و ای آنکه بر همه چیز آگاهی.
وقتی پدر می میرد یعنی دیگر نمی توان او را دید . دلم خیلی می گیرد . دلم می خواهد او زنده شود . و دوباره او را ببینم. دلم می خواهد یک بار دیگر فقط یکبار دیگر با او صحبت کنم. به خدا هم گفته ام . هر شب می گویم . اما نمی دانم شاید خدا صدای کودک هشت ساله را نمی شنود. یا دلش می خواهد بیشتر التماسش کنم. بیشتر التماسش می کنم.
خواب پدر را می بینم . او از من فرار می کند . وارد یک حرم می شود . نمی دانم کجاست . مردی جلوی مرا می گیرد . می گوید بابات خیلی از دستت نارحته . این حرفها چیه میزنی . تو باید بری. الان خیلی زوده که بمیری . خیلی کارا باید انجام بدی.
اما من نمی فهمم. مگر خواسته ی یک کودک هشت ساله چقدر سخت است.
----------
به یاد دوم مهر ۷۱ روزی که پدر مرد
سلام هموطن . سلام بنده خدا. شاید این آخرین حرفهای من برای تو باشه . نمی خوام برات از قرآن آیاتی را دلیل بیارم. چون شما اهل تسنن انقدر دلیل و برهان برای حقانیت شیعه توی کتابهای خودتون دارید که فکر می کنم فقط و فقط اگر کتاب صواعق رو بخونی کافی باشه برات. با اینکه مولف کتاب صواعق فکر می کرده داره بر علیه شیعیان می نویسه اما ...
می خوام بگم من هیچ حقی برای هدایت کردن شما ندارم. و خدا هم چنین وظیفه ای رو به گردن من نذاشته. اگر هم دیدی جوابت رو دادم فقط بخاطر این بود که سوال کرده بودی. اما می خوام به یک نفر معرفیت کنم که می دونم اگر اون بخواهد و هدایتت کنه ، دیگه هیچ قدرتی نمی تونه گمراهت کنه.
آقای بزرگواری که در بزرگواری نظیر نداره . آقایی که خدا برای بخشودن آدم رانده شده از بهشت بوسیله جبرئیل نام مقدس ایشان رو به آدم تعلیم فرمود . آقایی که وقتی نوح از خدا پرسید چرا اسم او بر خلاف دیگر اسامی پنج تن که بر کشتی نوشتم مایه ی شادی ام را فراهم می کنند مرا حزن می آورد . آقایی که ذکریا آرزو کرد فرزندی چون او داشته باشه . آقایی که جای قدوم متبرک و کودکانه اش حریم قدس بازوان رسول الله (ص) بوده . آقایی که به چشم خودش آتش رو بر در خانه ای دید که رسول الله (ص) با اجازه وارد می شد . آقایی که چادر خاکی مادرش رو دید وقتی خلیفه دوم (لعنت الله) که در آن زمان خلیفه نبود ، بنچاق فدک را پاره کرد . آقایی که وقتی حتی باعث شهادتش و اسارت خاندانش برای عفو خدمت رسید گفت آفرین بر مادرت که تو را حر (آزاده ) نام نهاد . آقایی که با لبان تشنه در فاصله کمی از آب شهید شد . آقایی که خدا هیچ مخلوقی رو لایق ندانست که روح بزرگش را برای او ببرد و خود خدا او را قبض روح کرد. آقای بزرگواری که زمین و زمان برای روز او نالیدند.
بخدا قسم اگر اون آقا بخواهد و هدایتت کند هیچوقت گمراه و کجراه نمی شی.
بخدا قسم که هیچ قلبی در جهان نیست که با شنیدن نام حسین (ع) نلرزد.
یا حسین (ع) که پیامبر (ص) در شان شما فرمودند : « حسین (ع) نور هدایت و کشتی نجات است. » همه ما را از شیعیانتان قرار دهید.
-----------------
پانوشت: هموطن اگر باز هم سوالی بود مطرح کن خوشحال می شم جوابت رو بدم .
بنده خدا
IP: 85.185.99.3
شنبه 24 شهریور 1386
به نام خدا!
سلام
اول می خوام با اجازه شما جواب این آقا سعید بدم:
آقای محترم چرا حرف تو دهن من میزارید. کی من بعضی از حرفایی رو که گفتید رو زدم. شما چی می گید من چی میگم.
دوم آقای محترم ! سعید خان برادری رو خیلی سطحی نگاه می کنی اینطوری اگه ژیش بره مطمئن باش تنها می مونی
برادری فقط به دین و مذهب نیست عزیزم. تو باید با انسانیت برادر باشی نه با تعصب. اگه من تعصب داشتم مثل بقیه شما رو نابرادر خطاب می کردم یا حتی بدتر ...
سلام دوباره به آقای سرخ
حلول ماه مبارک رمضان رو به همه مسلمانان جهان تبریک می گم. امیدوارم که همگی بتونن از این ماه بهره کافی رو ببرن.
ببخشید که مدتیه بهتون سر نمی زنم. داشتم درباره مسائلی که بحث کردیم نظرات شما رو بررسی می کردم. درباره ازدواج ام کلثوم حقیقت اینه که این قضیه با اینکه مورد شکه اما اکثر کسانی که دراینباره مطلب نوشتن اون رو تائید کردن مانند شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید .
برادر عزیزم آقای سرخ از اینکه می توانم با شما عادلانه بحث کنم خوشحالم. در راه تحقیقم به یک سی دی برخوردم که عالمی از مذهب ما درباره همین قضایا بحث کرده اگه بخوایین مطالب اون رو به صورت ورد به میلتون ارسال میکنم.
از شما متشکرم
پاسخ سرخ:
سلام. شما نظر اهل تشیع رو خواسته بودید من هم برای شما بیان کردم. امیدوارم در طریق هدایت به مقصد برسی.
در ثانی ، ما نسبت به فرق اهل تسنن شناخت نسبتا کاملی داریم. و وهابی ها رو با شما که در پی هدایت هستی یکی نمی کنیم. البته باید این رو بدونید که ریشه ی همه ی این اختلاف ها یک چیزه. طمع خلافت . طمع خلافت کسی که قبل از اسلام با رفاقت با یهودیان مدینه از ظهور پیامبر آخرزمان اطلاع داشته و به همین طمع خلافت با پیامبر بیعت کرد. لعنت خدا بر تمام گمراه کنندگان.
این حدیث قدسی رو هم با زبان روزه از خداست که خداوند فرموده : اگر مردم بعد از مرگ رسول الله به دست آن منافق گمراه نمی شدند ، خدا بساط جهنم را جمع می کرد.
امیدوارم در همین ماه رمضان چشم های پر از چرک و عفونتمان با نور حق تطهیر شود.
والله مع صابرین
---------------
| سعید |
| http://shie.blogsky.com |
| یکشنبه 25 شهریور 1386 |
سلام خدمت دوست خوبم سرخ
ببخشید وبلاگتون شده محل بحث
جناب <بنده خدا> چرا جوش میاری اولا اینکه اول برادری تو ثابت کن یه مثال و کنایه است شما که هنوز هیچ گونه اطلاعاتی درباره شیعه ندارید آخه چطور می آیید در مورد خانم ام کلثوم سلام الله علیها نظر می دید . باید به شما بگویم که اتفاقا برادری به تعصب << انما المومنون اخوه >> اگر اینطوری که شما می گید باشه باید می گفتند << ان الناس اخوه >> .
بازم جناب سرخ معذرت می خواهم
التماس دعا
پاسخ:
سلام سعید جان. اختیار دارید. اتفاقا اگر محل بحث نباشه من خودم بی حوصله می شم و احساس می کنم بی فایده هستم.
سلامت باشی
----------------
لینک مرتبط : برادر عزیزم سعید و پاسخ به ابهامات هموطن نابرادر - شماره ۵
لینک مرتبط : تعارض یعنی این - جواب به نابرادر هموطن - شماره ۴
و یک نظر جالب مربوط به لینک فوق :
| ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ |
| IP: 217.219.95.251 |
| یکشنبه 25 شهریور 1386 |
ای فرزندان ابو لو لو زنده باد بر جان خودکشی شده کثیف پدرتان که سالها زحمت کشید و کون خود را پاره کرد تا توانست کسی را که اگر به ایران حمله نمیکرد شما کافر بودید را در مسجد به شهادت رساند
لعنت عمر بر شما و اجدادتان باد
پاسخ سرخ:
خداییش احساس غرور می کنم وقتی می بینم چنین دشمن به خون تشنه ای دارم.
خدا رحمت کند ابولولو را که آسیابی ساخت که تا جهان باقیست میچرخد.
البته که لعنت یک لعنت شده خدایی رو به جان خریدارم.
خوشحالم که لعنت عمر خطاب (لعنت الله) رو بر من فرستادی .
تو هم با این خیال خوش باش که عمر (لعنت الله) ما رو مسلمان کرد.
راستی اگر عمر ما رو مسلمان کرده چرا ۹۰ ٪ جمعیت ایران شیعه هست ؟
هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه
ببخشید خنده داره دیگه
لینک مرتبط: پارادوکس ( متناقض نما ) - درخواست نابرادر هموطن - شماره ۳
لینک مرتبط: وای اگر روزی شناسند مرا - درخواست هموطن نابرادر - شماره ۲
لینک مرتبط: جوابیه یک برادر به نابرادر
لینک مرتبط: اینم نظر یه نابرادر . خودش خواسته بود چاپش کنم