سرخ

صلح تنها راه نجاته

سرخ

صلح تنها راه نجاته

شب دهم - محرم

خدایا تو با امام حسین (ع) در قتلگاه تنها بودی و هیچکس را جز خود لایق در آغوش کشیدن روح مقدس آن حضرت نیافتی.

 

نمی دانم آغوش تو امام را آرام کرد تا نگران خانواده خود نباشد بعد از شهادت؟

نمی دانم آغوش تو خدایا چقدر لطیف است اما تو را به خودت و به امام حسین (ع) قسم میدم ، آرام تر و لطیف تر شو. امام حسین (ع) زخمی است.

 

روحش و آرامشی که نمی دانم دارد! یا نه.

 

خدایا کمی لطیفتر شو . امام حسین (ع) خسته است. جنگیده است و به قربان تو آمده .

 

خدایا کمی برایم روضه امام حسین (ع) بخوان . تا چشمان دلم باز شود و چرک هایش با خون بشوید.

 

خدایا آرامم نکن تا امام حسین (ع) خودش با دستان لطیفش آرامم کند.

روحم را و جانم را.

 

ای بفدایت کائنات و پدر و مادرم و همسر و فرزندانم و جان و روح و نامم

 ای مسجد اظلت العرش

السلام و علیک یا ایاعبدالله یا ثار الله

شب نهم - محرم

شب ماه می خواهد و روز خورشید.

السلام و علیک یا ماه شبهای تاریخی تاریخ.

سلام بر شما که دشمنانتان هم جز با ادب از شما نام نمی برند.

سلام بر شما که خدا را هم خجالت زده کردید .

با ننوشیدن آب از لبان تشنه ی فرات.

سلام بر شما که بر آب سیلی زدید و گوشهای فرشتگان دوباره صدای خدا را شنیدند که من چیزی از این بشر می دانم که شما نمی دانید.

 

سلام بر شما . سلام و درود من ناچیز آرزومند به زانو نشستن در مقابلتان بر شما بزرگوار عالم هستی و هستی.

شب هشتم - محرم

از امام حسین (ع) حرف زدن جرات می خواهد و جسارت و وقاحت.

 

یا امام حسین من رو ببخشید بخدا من نه روضه خوان هستم نه مداح و نه وقیح .

اما مگر می شود شب فرزندتان حضرت علی اکبر باشد و در دل نگریست؟

مگر می شود اربا اربا را معنی نکرد؟

مگر می شود نگفت که اربا اربا یعنی همان کاری که قصابان با گوشت می کنند و استخوان رو پاک.

 

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

شب هفتم - محرم

چقدر اشک ریختید تا امشب؟

مهم نیست زیاد بوده یا نه .

مهم برای خدا و امام حسین (ع) اینه که چقدر باعث شده معرفتتون بره به سمت خدا.

 

چقدر گریه انداختند شما رو.

به چه قیمتی اشک شما رو در آوردند؟

به قیمت پایین آوردن و به ذلت کشیدن مرام هیهات منه ذلت امام حسین (ع) ؟

 

چقدر به مداحان لعنت کردید و گریستید برای مظلومیت حتی نام امام حسین (ع) .

که وقتی مداح اسم مردی عادی را میبرد شما باید صلوات بفرستید اما نام امام حسین (ع) را می برد انگار برادر کوچک خودش هم نه برادر کوچک شما را صدا میزند.

 

چقدر به مداحان اعتراض کردید.

چقدر به خودتان؟

چقدر در تنهایی برای امام حسین (ع) گریستید و نفرت کسب کردید نسبت به دشمنان امروز و دیروز و پنهان و آشکارش؟

 

چقدر تنهایید با خودتان؟

چقدر فکر می کنید؟؟؟؟

 

حق یارویاور تفکر.

با تقدیم احترام به قفل هایی که بر ذهنمان زده اند (دمکراسی).

یا علی (ع) مدد

شب ششم - محرم

می ماند به شرطی که امام حسین (ع) زنده نماند . اسلام را می گویم. البته بعد از آنکه دین خدا را کج کردند.

 

نمی دانم چه ماندنیست. این ماندن به نماندن امام حسین(ع) .

به داغ دار شدن دل خدا.

 

به داغ دل حضرت زینب که می دانیم و خدا هم می داند ، بهشت هم آرامش نخواهد کرد و حتی انتقام نگرفته شده بعد از اینهمه سال.

 

حالا باز هم می ماند. اسلام را می گویم. چون عهد خداست .

می ماند؟

نمی دانم در کجای این زمین می توان دیدش. اسلام را می گویم. میدانی؟

شب پنجم - محرم (شرمنده از تاخیرم)

راه را که بسته بودند . آب را هم بستند . راهزنانی که شرافت راهزنان را هم ندارند.

 

در سرزمینی به قدمت قصه ای که خدا می داند.

 

در زمانی که گویی زمانی نیست جز آن.

 

در وسعتی که تو  انگار می کنی تیغ ها برای کندن ریشه ی خدا از روی زمین تیز شده اند.

 

همان تیغ هایی که سالها پیش برای غصب حکومت از خدا تیز شده بودند.

 

اما گویا ریشه ی خدا در زمین جز با خون امام حسین(ع) و یارانش دوامی ندارد.

 

پس شمشیر ها فرود آیید ...

 

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

شب چهارم - محرم (شرمنده از تاخیرم)

خدایا چشمانم را ببار به بارانی از جنس خون.

خدایا قلبم را شکان به سنگینی داغ هزاران ساله ات.

خدایا امام حسین (ع) را از من راضی گردان به ادامه دادن راهش.

خدایا ...

... پایانم ده به آغاز آغوشت

شب سوم - محرم

سلام بر خدای خوبم.

خدایا دلم تنگ شده .

برای زمینی به تنگی روزگارمان.

برای آن زمینی که از بهشت فرستادی تا پیکر خوب آفرینش را گنجینه باشد.

 

خدایا دلم تنگ شده .

آنقدر تنگ که می خواهم من نباشم تا تو باشی و خودت به کارهایت فکر کنی که مگر می شود امام حسین (ع) را اینگونه ... ؟

 

کفر می گم؟ نه خدا .

 کفر این نیست .

کفر اونیه که میگن ما تو این زمان هم امام حسین (ع) داریم.

کفر اونیه که میگه من صدای تو رو میشنوم.

 

کفر اونی بود که به اسم مقدس اباعبدالله فرزندان کشورم را از طبقه های چهارم و پنجم خوابگاههاشان به اسم قربانی حسین به پایین پرتاب می کردند.

 

من فقط دلم تنگ است. کفر نمی گویم.

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

اشهد ان علیا امیرالمومنین ولی الله

اشهد ان فاطمه الزهرا حجة الله

اشه ان مهدی (عج) بقیة الله

شب دوم - محرم

از این تاریکی ها بوی خون می آید.

بوی عطش و آتش.

بوی در می آید.

بوی چاه و یا علی های نشنیده اش.

از این تاریکی ها خون می بارد.

از چشمان و  دندانهای مست و مسلح.

از روزی که همه ی آفرینش و حتی آفریدگار منتظر آنست.

روزی به عظمت خلقت.

روزی به تنهایی خدا .

تنهایی خدا و امام حسین (ع) در گودال قتلگاه.

 

حق یارویاور خون و چکانش.

با تقدیم احترام به (باز هم خودم)

یا علی (ع) مدد

شب اول - محرم

محرم آمد . با یک دنیا تشنگی و بیایان.

 

محرم آمد با یک دنیا عشق و ارادت.

 

محرم می آید و امام حسین (ع) هنوز در جان های ما زمزمه می کند که آیا یاوری نیست تا از دین خدا حمایت کند؟

 

و نیست. همه می دانیم که سالهاست فقط از شهادت و شهامت شنیده ایم و از دستان میراث خورانش خون به دل شده ایم.

 

خدایا تسلیت می گویم به تو که خود اولین مرثیه خوان امام حسین (ع) برای حضرت آدم بودی.

 

حق یارویاور دین خدا

با تقدیم احترام به (خودم)

یا علی (ع) مدد

هنوزم تیر و ترکش قلب رو میشناسه

صدای چکمه های دشمن می آید.

فریاد های ما هم کاری از پیش نمی برد.

سرهامانم که زیر برف زیبای زمستانی کنیم.

اما باز هم خون خواهند ریخت ، خونخوارانی که به فکر بقای خویش اند و به نام وطن گلوله ها را در سینه جای خواهند داد فرزندانی که تازه از سینه های مادران گرفته شده اند.

 

باز هم خون خواهد بارید و باز هم جنگی بی هدف برای هدفی نا مقدس.

 

باز هم گورهای صد طبقه.

باز هم خاک و خون و شهر های ویران و مرزهای جابجا شده.

 

خدایا از تو میپرسم آیا در لوح محفوظت لخظه ای هم آرامش برای ملت من قرار داده ای؟

 

حق یارویاور سینه های داغدار مادران فرزند رفته

با تقدیم احترام به ظالمین دمکراسی جدید

یا علی (ع) مدد

 

خبر فوری: درگیری ایران و آمریکا در تنگه هرمز

وقتی قضیه ای خیلی جدی میشه...

از قدیم گفته اند باید برای پسر زن گرفت . نه اینکه پسر رو شوهر داد.

از اونجایی که مدتیه تنهایی و دانشجویی زندگی کردن از من یک کدبانو ساخته و این قضیه هم زمان شده با پیشنهاد خواستگاری کردن از بعضی ها ، لذا تقاضا دارم از شما  دخترانی که در فکر زن گرفتن هستن روی زندگی با یک آدم سرخ اصلا به هیچوجه حساب نکنید. حتی اگه طرفتون مثل من کد بانو شده باشه.

 

چون این قضیه کدبانویی گذراست و به خاطر شرایط محیطی و از این حرفاست.

با شما هم هستما

دیکتاتور ها هم می میرند - پیامی برای دمکراسی امروز

دیکتاتور ها هم می میرند. جالب تر این که یکسال بعد از مرگشون هم باز می میرند.

 

در دلهای داغدار همه ی مادران ایرانی.

 

دیکتاتور ها به همان راحتی می میرند که جوانهای ما را می کشتند.

 

دیکتاتور ها چرا می میرند؟

واقعا مرگ برای بعضی ها خیلی کمه.

 

سالگرد مرگ دیکتاتور کودکی ام و ویران کننده ی ایرانم و قاتل ملتم بر تمام قلب های سرخ ، سرخ باد.

تقدیم به همه ی کودکان ۴ ساله و بی مادر بم

«خانه ها تاریکند

مردم از خانه و کاشانه خود رانده شده»

«زیر پل ها

ته جوب

مرغ مردار خوری بر سر شهر

سایه انداخته است»

«...کاخ ها بر کوه است

تن این شهر پر از خاک و سکوت»

«چشمه ی خون جاری...»

«مرگ هم خسته و بی حوصله جان می گیرد

گورها صد طبقه

جای  بی غسل و کفن پیکره »

«همه زیر آوار»

«شهر در تاریکی

نور در تبعید است»

----------------------

تقدیم به همه ی کودکان ۴ ساله و بی مادر بم

با احترام به زمین لرزان

حق یارویاور همه بازماندگان بم و همه ی مردم زمینی ایران

خورشیدزاد

یلدا سلام.

یلدای امسال رو مثل خیلی از یلداهای اخیر تنها بودم . و جشن و شب بیداری که نکند خدای نکرده از پس این شب تیره صبحی نباشه!!!

 

می خوام امروز به مناسبت آغاز آبستنی طبیعت از یلدایی بگم که به نظر میاد خیلی داره طولانی میشه.

یلدایی با شبی بی پایان.

که ابتدای آن به جشن نشستیم. جشن دلمان را زد . جنگیدیم . دلمان را زد . ساختیم . دلمان را زد . حماسه آفریدیم . دلمان را هنوز نزده است. دلمان هنوز حماسه ای دوم خردادی می خواهد. هنوز طعم خوش و لذت بخش و کاریزماتیک خاتمی زیر زبانمان است.

 

خاتمی که هیچ کاری نکرد برای کشور . اما حفظ کرد. روابط و داشته های گذشته را.

اما چه کنیم که می دانیم هیچ حکومتی با ظلم نمی ماند . حتی حکومت خاتمی کاریزماتیک.

 

بگذریم. آغاز فصل آدم برفی و دماغ هویجی اش مبارک.

با تقدیم احترام به یلدا.

حق یارویاور خلق ( ربطی به توده و از این چیزا نداره منظورم از خلق همه مخلوقات بود)

ضد جنگ

دستهای پینه بسته

گلدونهای شکسته

میشه آروم بگیره؟

صدای گلوله بسه

 

اینهمه خون رو دیوار

آهای مردم خبردار

بچه و پیر و جوون

سپر سپر یه خروار

 

نفس یه داغ تنها

تو سینه ی مادرها

تک پسرش رو بردن

روی تنش گلوله ها

 

دستهای پینه بسته

تفنگ اون شکسته

یه گلوله خمپاره

دست و تفنگ خسته

 

اینهمه خون رو دیوار

گرفت موج انفجار

جوون آریایی

داره از اون یادگار

 

نفس یه داغ تنها

پاره شده ریه ها

فواره خون میباره

میون اون میدونها

به مناسبت ۱۸ آذر - وبلاگ کوچکم چهار ساله شد

برای یاد آوری اهدافم ، اولین پست وبلاگم رو در روز ۱۸ آذر ۸۲ براتون میذارم.

امیدوارم که خیلی از اون روزها فاصله منفی نگرفته باشم.

--------------

 

سلام به همه رفقا

سه شنبه 18 آذر ماه سال 1382 ساعت 3:55 PM

سلام به همه رفقای گل خودم که تو پرشین بلاگ میومدن و منو با اومدنشون شاد میکردند. من اینجا می خوام از همه چیز و برای همه بنویسم.
ورزش
عشق
سیاه ست (ببخشید سیاست  )
وطن عزیزم ایران
دین بر حق اسلام
ظلم
مردم
عدالت
بیداد
دانشجو
موش و گربه
سگ و گربه
گربه سگ
و...
می نویسم از همه برای همه.

حق یاور حقگویان
یا علی مدد

برای غریبه

من اینجا مانده ام تنها

 

نشسته تکیه بر کهنه درختی خشک ، در تبعید

به یاد خواب تو چشمم گره خوردست با مغرب

 

در این مخلوط استفراغ سنگ و آجر و سیمان ، در این تهران

تو چون یک آشنای دور از دوران بی آغاز

به دیدار من تبعیدی تنها ، نشسته تکیه بر کهنه درخت مرگ

ز مغرب آمدی سویم

رهانیدیم زین تبعید

صدایت آشنا با من

مرا در خواب مرد خود صدا کردی

 

شدی تنها امید مرد تبعیدی

 

من اما مانده ام تنها در این تبعید

نشسته تکیه بر کهنه درخت خشک

دو چشمم سوی خفتنگاه مهر و ماه

برایت با نگاهم راه می روبم.

 

---------------

برای غریبه

 

یا سلطان ایران

عطش دستهایمان با ضریح تو پایان می گیرد

لرزش لبانمان از نبود کلامی در شان شماست

سرخی چشمانمان از ولع دیدارتان است

و فرش باران خورده ی نگاهمان منتظر قدوم فرزندتان

یا علی بن موسی الرضا

علیه آلاف تهیه و السلام

دانشجویی . تنهایی . سرماخوردگی . گشنگی

الان وضعیتم دقیقا همینه

توی تهران لعنت ، دور از شهر افتادم یه گوشه ی خونه . سرما خوردم و توی تنهایی کابوس میبینم مدام.

هزیونم که قربونش برم.

وضعیت اسفباریه.

توان بلند شدن و غذا پختنم ندارم.

توی خونه ای هستم که کودکی من رو تباه کرد و پدرم رو گرفت و خاطره هایی که می تونست باشه .

دلم برای مامانم حسابی تنگ شده .

برای ماکارونی هم دلم تنگ شده. البته دلتنگیش با دلتنگی مامانم خیلی فرق می کنه

خدا رو شکر که مامانم این نوشته ها رو نمی بینه.