X
تبلیغات
رایتل
سرخ
صلح تنها راه نجاته
جمعه 3 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 06:59 ب.ظ

امروز پدر مرد.  

 

مثل هر هفده سال گذشته ناباور و امیدوار.

 

امروز من توی ماشین عمو نشسته بودم منتظر خبری از کسی که بیاید. 

 

بیاید و بگوید که حال بابا برای همیشه خوب شده است. 

 

بیاید و بگوید که بابا دیگر ... 

 

 

 

امروز من منتظر کسی بودم.

 

امروز توی ماشین نشسته بودم و منتظر کسی بودم.

 

کسی که بیاید و خبری...

 

امروز منتظر بودم.

 

منتظر بابا یا خبری که بگوید هفده سال بود که کابوس می دیدم. 

 

امروز منتظر بابا بودم. 

 

اما فهمیدم که انتظار فایده ای ندارد. 

 

برای پدری که بیاید. 

 

که بیاید و دستگیر شود و اعتراف کند به نکرده ها. 

 

امروز پدر نیامد. 

 

بهتر که نیامد. 

 

اما... 

 

نه ... 

 

خدا از طرف من دستانش را ببوس. 

 

و سلام مرا برسان که پسر بچه ات بزرگ شده. 

 

و می ترسد که اگر بودی تو را هم مثل دوستانت بگیرند. 

  

خدایا دستانت را از همینجا می بوسم.

 

 

 حق یارویاور زندگان 

با تقدیم احترام به پدر 

یا علی مدد

---------------- 

 

پ.ن. دوم مهر هفتاد و یک من فقط هشت سالم بود و خواهر کوچکترم پنج سال. 

پ.ن.۲. این یادداشت سیاسی نیست .

پ.ن.۳. این یک سوگواره ی سالیانه است. 

پ.ن.۴. دلم برات شده یه ذره بابا. 

پ.ن.۵. و ع ش ق ، آدمی را حرکت داد. در سکوت و خاموشی صدا. 

پ.ن.۶ . قاصدک ، شوق پیغام خدا ، ارادتمندم و دلتنگ - «نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم ...سلامم را تو پاسخ گوی در بگشا، مهدی اخوان ثالث» .