همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است .... (اخوان ثالث-زمستان)

The Secret Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 24 خرداد ماه سال 1387 ساعت 00:16 AM

خداحافظ . نه بخاطر اینهمه فشار ...

خداحافظ . نه بخاطر اینکه خودمو لو دادم ...

خداحافظ . نه بخاطر تجربه های تلخ دوستی ...

خداحافظ . نه بخاطر کسالت و خستگی ...

خداحافظ . نه بخاطر ترس از مرگ ...

خداحافظ . نه بخاطر هیچ چیزی ...

 

 

خداحافظ . من حرف دیگه ای برای گفتن ندارم .

اگه روزی دوباره حرفی برای زدن داشته باشم ، تنها خونه ی من و تنها تریبون من ، همین وبلاگ سرخ هست که بهترین دوست زندگی من بود .

 

وبلاگی که در مدت کوتاهی بعد از کتک خوردن من توسط اون ۷-۸ مزدور ایجاد شد و بسیار همیشه برام عزیزه ...

 

برای همینم نمی تونم برای همیشه ازش خداحافظی کنم .

فقط تا حرفی دیگر ... سکوت ! ! !

سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387 ساعت 2:50 PM
 
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387 ساعت 1:19 PM

تکراری ام نکن

من بی تاب لحظه را

شادم نکن

تن غمگین و خسته را

 

آزاده ام مکن

من زندانی جهان

دریای ام مکن

من قطره ی جه آن

 

مردم ننام

من کودک یتیم

غیرت ننام

من مست بی رفیق

 

 

حاکم

بیا تن تبعید خسته است

شنبه 18 خرداد ماه سال 1387 ساعت 5:36 PM

اول - شهادت حضرت زهرا (س) رو تسلیت می گم .

دوم -  آیا نباید در مورد نفاق کسایی حرف بزنیم که اگه امروز قبر حضرت زهرا(س) معلوم بود ، دستور تخریب اون قبر رو هم مثل تخریب قبر ابولولو میدادند؟

 

سوم - دلم تنگه . برای خودم دلم میسوزه که هیچ کسی نیست که بفهمه چقدر سخته می بینم شمر رو که هنوز روی سینه ی امامم نشسته و اسمش رو عوض کرده . و یزید رو و منافقین امروز رو . که هم خدا رو حفظ می کنند و هم خرما رو .

 

چهارم - تمام تلاشم توی این چهار سال و نیم وبلاگ سرخ این بوده که از سیاست هیچ حرفی نزنم . و نمی زنم . سیاست باشه برای سیاست باز ها . اما حرف من همون ظرف خالی شده ی دین هست .

حرف من همون گرفتن کف از روی شیر و مخفیانه نوشیدن اون تا ته هست .

حرف من همون نیزه بر سینه و تیغ بر گلو هست .

حرف من تکرار حرف مادرم برای امروز هست .

امروزی که بازار بورس دین راه افتاده .

ریش و انگشتر و تسبیح و جانماز و امنیت و اجتماع و کوتاه و بلند بودن پاچه شلوار شده مهمترین مسئله ی حکومتی و کفر و کفر وکفر و دورویی و نفاق .

 

پنجم - من از نقش حقیقت های حلق آویز می ترسم

 

 

 

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 ساعت 6:23 PM

سلام رفقا . توروخدا دعام کنین .

امروز یک کار خیلی خیلی مهم دارم که ان شا الله باید انجامش بدم .

 

خیلی دعام کنین که درست انجام بدم.

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 ساعت 07:47 AM

شب ها هنوز می ترسم

از ترس ترسیدن می ترسم. از تو انسان متمدن می ترسم .

از تمدن می ترسم . از چنگالهای زخم انداز تمدن .

از وقاحت کلام ها .

از قسمتی از تو می ترسم که تو خود به آن افتخار می کنی.

 

هنوز شبها از پدر نداشتن می ترسم .

چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387 ساعت 3:39 PM

تصویر حذف شد . اما شما با جستجوی کلمه ایران میتوانید پیدا کنید

شب می شکند

ستاره ی آبی نور

 

در بستر خاک

می شود زانی حور

 

پا تا به کمر بسته و در گل اندود

حس می کند او همیشه بوده است قریب

با حجم عظیم سنگ و دشنام و تعزیر ؟

سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387 ساعت 5:23 PM

تلخ مثل سیگار دان هیل قرمز

دود ، مثل پک های محکم و عمیق

استقلال ، مثل آتش زدن پرچم ها

شکوفه ، مثل مستی باغ های بهار شیراز

چشمانم ، مثل خیرگی بی کسی

جستجو ، مثل نبودن تویی که نمی دانم که هستی

سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387 ساعت 00:40 AM

این

جواب

چهل

ستاره ای

بسامانم

موجود

خطر

ب

خمشی

پروفیل

مظفر

وبا

اندوه

اتصالات

مفصل

شیب

شکل

اهل سنت

ولی

خاله

خدای

شیخ

زیرا

جانوران

زندگیشان

.

.

.

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387 ساعت 00:07 AM

 

 

اخترکان! شب بخیر ، خسته شدم باز

بسترم از انتظار خسته تر از من.

خسته ام اما خوشم که روح گناهان

شاد شود ، شاد ، تا شب دگر از من

 

مهدی اخوان ثالث

مشهد شهریور ۳۱

پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387 ساعت 8:31 PM

یک هفته ی فبل توی کشتارگاه علوم تحقیقات فارس ، چند انسان نمای لر ، یک بچه گربه ی قهوه ای رو که متعلق به مرتضی ( یکی از بچه تهرانی های دانشگاه ) بود با چند لگد محکم زیر پاهاشون له کردند و کشتند .

 

همین هفته شنبه دوباره همون انسان نما ها سه تا از بچه های تهران رو راهی پزشکی قانونی کردند .

 

جناب رئیس دانشگاه ، مواظب خودتون باشید . این انسان نماها دارند برای هدف بزرگتری کمین میذارن .

سه شنبه 7 خرداد ماه سال 1387 ساعت 11:55 AM

     معرفی کشتارگاه علوم تخقیقات فارس : این کشتار گاه ( دانشگاه سابق) در زمینی به مساحت 120 هکتار روبروی روستای فالونک در 18 کیلومتری مرودشت فارس در محل سابق کشتارگاه سازمان گوشت فارس هست .

 

     حیوانات مقیم : انوع سگ های شکاری حفاظتی . انواع موشهای صحرا – خرما – آزمایشگاهی . انواع مختلف قورباغه درختی – وزق – سمندر – اژدها کمودور . انواع مختلف مارهای سمی – غیر سمی – زینتی . انواع مختلف شغال – لاشخور – سگخور .

 

    حیوانات غیر مقیم : شماره دانشجوییشون توی برد دانشگاه اعلام شده . اولی 2 ترم اخراج . دومی و سومی و چهارمی 1 ترم اخراج . پنجمی و ششمی درج در پرونده و توبیخ کتبی .

 

    تعداد لاشه در روز بر حسب روز نفر : 3000 هزار روز نفر لاشه

 

     حفاظت : یگان موتوری شامل : دسته زرهی . تانک . نفربر . جیپ . پیکاپ . موتور سیکلت .

یگان پیاده شامل : خاکریز . گونی شن . تابوت به تعداد لازم .

 

    دانشجوی متخلف : خونشون . خونتون . اتاق تمساح ها .

 

     جرم مشهود : فاصله ی کمتر از 5 سانتی متر بین دختر و پسرا . حضور همزمان دختر و پسر سر کلاسهای مختلط . حمل انواع کاتیوشا ، کلاشینکوف تاشو و قنداق دار ، چاقو زامن دار .

حمل چاقو غیر زامن دار و میله برای کوبیدت توی سر افراد و ژ3 آزاد می باشد .

 

      قانون اصلی دانشگاه ( ببخشید کشتارگاه ) علوم تحقیقات فارس :  اگه تونستی تا 2 روز زنده بمونی ، روز سوم اخراج میشی .

اگه نکشی ، کشته میشی .

اگه میله نداشته باشی ، سرت میشکنه .

اگه میله همرات باشه ، کشته میشی .

اگه فارغ اتحصیل شدی ، (مشروط بر زنده بودنت ) تا آخر عمر می تونی آزادانه در کشتارگاه تردد کنی .

 

دانشگاه علوم تحقیقات فارس

یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387 ساعت 7:32 PM

شما دوستان انجمن اسلامی دانشگاه شیراز غلط می کنید به نقد دانشگاه آزاد دست می زنید .

کدوم گوساله ای به شما این اجازه  رو داده که ما بچه های مستقل آزاد رو نقد کنید ؟؟؟؟

 

شماهایی که از صدقه سر دولت احم دی ن ژاد توی دانشگاه هستید هیچ صلاحیتی در مورد نقد کردن ما بچه هایی که داریم با دست خودمون دانشگاههامون رو می سازیم ندارید .

 

لطفن خفه شید بچه های احمق انجمن اسلامی دانشگاه دولتی شیراز و برید فکری به حال خودتون بکنید که زیر کرامات و مرحمت های آقای احم دی ن ژاد هستید .

شنبه 4 خرداد ماه سال 1387 ساعت 10:19 AM

فقط باش

نه برای شکستن گردن ها و براه انداختن رود خون ( که قبول ندارم تویی که فرزند رحمت جهانی بیایی و خونریزی و جنگ های فاشیستی راه بیاندازی بی هیچ هدفی جز کشتن)

فقط باش که بیاییم و ببینیمت و روحمان شاد شود .

 عکس تزئینی است

هر از گاهی موبایلمان را برداریم و اس ام اسی بزنیم که ما خاطرت را می خواهیم فقط خاطر نازنینت را .

 

فقط باش

که کسی نباشد جز تو بالای سرمان .

 

فقط باش که ببینیمت . همین .

نه از تو می خواهیم که پول از آسمان ببارد و همه چیز صلواتی شود و نه از تو می خواهیم همسری برایمان پیدا کنی .

 

فقط باش که باشی و لمست کنیم و بوسه باران دستها و پیراهنت را .

 

فقط باش

دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 12:13 PM

رو من یکی حساب نکن لطفا

اینجانب به عنوان یک ایرانی استعفای خودم رو از کابینه ی عاری از مهر و عدالت اعلام میدارم شما چطور ؟

 

استعفا نامه را امضا کنید (کلیک کنید)

 

 

دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 05:00 AM

چشمهایم می بیند ؟ یا تو اینجا نیستی ؟

دستهایم حس دارد ؟ یا تو اینهمه لطیفی ؟

گوشهایم کرند ؟ یا صدای تو بلوری است ؟

زبانم تلخ شده ؟ یا طعم های اینجا ؟

می شنوی ؟ یا من لال شده ام ؟

تنهایم ؟ یا چون تو تنهایی ، احساس می کنم ؟

 

-------------------

 

معرفی خودم برای همیشه و همه :

نام : سید محمد مهدی

نام خانوادگی : آیت اللهی

وبلاگ : سرخ (همینجا)

فرزند : سید علی (مرحوم)

دانشجوی : عمران

محل زندگی : شیراز

دین : اسلام ( شیعه اثنی عشری )

تولد : ۶۳ - تهران

یکشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:21 AM
سه شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 10:40 AM

تیره بود و سیاه

زمین و زمان را می گویم

البته تا قبل از اینکه عینک آفتابی را بردارد

بعد از آن روشن شد و سبز

چشم و دلش را می گویم.

 

------

 

سالها روزها ساعت ها به دنبال خورشید گشته بود . بدون آنکه ذره ای به چشمانش شک کند. چشمانی که روی آنها را با عینک آفتابی پوشانده بود . ناگهان روزی ، یادم می آید در حال جستوجوی خورشید بود که پایش به ریشه ی  جا مانده  بر روی زمین درختی گیر کرد و محکم با صورت به زمین خورد .

سالها ، روزها ، ساعت ها گذشت تا به هوش آمد .

چشمانش را که باز کرد خورشید را مستقیم روبروی خود دید . خورشید را تا به حال ندیده بود . نمی شناختش.

با او ، با خورشید غریبه بود .

ساعت ها بدون پلک زدن ، به خورشید خیره ماند . تا آنکه غروب کرد و شب شد .

روز ها کارش همین بود .

زیر درخت نشسته بود و به طلوع و غروب خورشید نگاه می کرد.

گوئی جوابی داشت بی سوال .

هر چه فکر کرد سوالی به ذهنش نرسید .

تا آنکه شبی بعد از سالها خسته شد و خواست برخیزد .

ایستاد و ناگهان صدای چرق چرقی شنید.

پایش را بلند کرد .

عینک سیاهی را له شده دید.

 

همه چیز یادش آمد . و سوالش را اما

خورشید دیگر طلوع نکرد.

 

حق یارویاور همه مهربانان

با تقدیم احترام به ریحانه « یکی بود یکی ... »

یا علی مدد

سه شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:46 AM

بهار فصل خوبی است که بعد از زمستان سرد و مزخرف به سراغ مردم مرفه می آید.

 

در فصل بهار همه خوشحال اند و می توان همه چیز را به شوخی برگزار کرد .

حتی پلیس ها با آدم مهربان می شوند و می توانی در جاده ها کنار اتومبیل های گران قیمت رد شد .

 

البته بهار به چیز های دیگری هم قشنگ می شود . مثلا به اینکه هر سوراخی را به قیمت خوب می توان پیدا کرد . و ...

 

--------------------

پ.ن. همیشه از توصیف فصل ها بدم میومده الانم همینطور . اما بالاخره باید با آپ کردنم اعلام کنم که زنده ام .

پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387 ساعت 12:36 PM

خیلی سعی کردم از انفجار شیراز ننویسم . آخه فکر نمی کردم به من ربطی داشته باشه . توی مجلسی که به اسم امام حسین آقای ان جو ینژ اد  از رشادات نداشته ی عمر و ابوبکر تعریف می کنه و بالاخره جنبش جهاد اهل سنت دستت درد نکنه ای به این آقا می گن  .

 

اما دیگه آخه چقدر بی حیایی ؟

 

شورای ام نی ات ملی بیانیه صادر کرده که هیچ کس ، نه از رسانه ها و نه از مردم عادی حق اظهار نظر در باره انفجار شیراز رو نداره ؟ خیلی ... است .

 

کشوری که (ایران) رئیس جمهورش به اروپا انتقاد می کنه که چرا در مورد اظهار نظر هولوکاست جبهه گیری میکنه حالا خودش (ایران) اعلام کرده که کسی حق اظهار نظر نداره ؟

 

مگه خونه ی بابات بوده که ترکیده و کسی حق اظهار نظر نداره ؟ یه مجلس عمومی بوده با هزاران آدم ساده دل (لوح) .

 

باعث تاسفه . این ادبیات دیکتاتوری توی مملکتی که ادعای (حد اقل ادعا رو که داره ) دیکتاتور ستیزی داره !!! این نشون میده جمله ی رئیس دانشگاه کلمبیا در مورد آقای مح مو د اح مد ینژ ا د حقیقت تلخی بوده .

 

اصلا به من چه . حتما مم لکت ارث پدریشون بوده و خواستن با جا گذاشتن تسلی حات نظامی توی یک مکان (مثلا) مذهبی آمار شهدای خونه باباشون (همون وطن سابق) رو بالا ببرن (خودشون) .

 

اه . لعنت به هرچی خائن وطن فروشه .